دانلود پایان نامه

تسريع در بازسازي فضاي خانواده، دين به مرد توصيه مي کند که اگر زن مرتکب اشتباهي شد، مسئله را شدت و حدت نبخشد و به سرعت او را پذيرفته و رفع اختلاف نمايد (ترکاشوند 1392).
2-10-11-بيان زيبا براي همسر
محبت و تمايل زوجين به يکديگر، يکي از نيازهاي زندگي مشترک بوده، زن و مرد بايد در جهت حفظ و تداوم آن تلاش نمايند. يکي از عوامل ايجاد کننده و تداوم بخش محبت، به کار بردن کلام زيبا در ارتباط زوجين مي باشد. از اين رو، پيامبر اکرم (ص) به زن و مرد توصيه مي کند که زبان خود را به دقت کنترل نموده و با کلام زيبا و دلنشين با يکديگر سخن بگويند : ” برادرم جبرئيل به من خبر داد و همواره به رعايت زنان توصيه کرد تا آنجا که به نظرم رسيد براي شوهر روا نباشد که به زن خود ” اف ” بگويد. همچنين آن حضرت مي فرمايند : ” سه چيز است که صفاي زندگي را مي برد : سلطان جائر، همسايه بد و زن بد زبان ” ( مجلسي، 1404 ق).
2-10-12- صبر بر آزار و اذيت همسر
علي رغم رعايت تمامي دستورات دين و توصيه هاي متخصصان براي کاهش تنش در خانواده، زن و مرد تحت تأثير عواملي دروني و يا بيروني، آمادگي براي انجام رفتارهاي ناصواب و خشن را دارا مي باشند و تلاطم درياي زندگي هر لحظه ممکن است زن يا مرد را نيز متلاطم و از اين طريق، موجبات يک برخورد دو جانبه و درگيري را فراهم نمايد. رفتارهاي نامناسب يکي از همسران، ممکن است ديگري را به واکنش وا دارد که در اين موقعيت، تحمل و بردباري او در حل مشکل و پيش گيري از اختلاف بسيار مؤثر است. در غير اين صورت، ممکن است فرد با واکنش سريع و نامناسب، رفتاري از خود بروز دهد که پس از دقايقي پشيمان شود ( سالاري فر، 1388، 121).
در زنان، نوسان سطح هورمون استروژن در خون در طي ماه، يا موجب نشاط و شادابي و اعتماد به نفس، شور جنسي و احساس خوش بختي و تعادل جسمي و رواني مي گردد و يا موجب بي تابي و نااميدي، عدم احساس رضايت و حالت عصبي مي شود ( روبن، اسکات و جانسون27، 1381، 284). از اين رو، پيامبر اکرم (ص) به مردان توصيه به صبر در برابر همسر نموده و فرمودند : ” هر مردي به خاطر خدا در برابر بداخلاقي همسرش صبر کند، خداوند متعال براي هر روز و شبي که در برابرش شکيبايي مي کند، همانند ثوابي که به ايوب در قبال گرفتاري اش داد، مي دهد ” ( مجلسي، 1404 ق،73:366 ).
تحقيقات نشان داده است که مردها هميشه از زن ها پرخاشگرتر هستند ( مصباح و ديگران، 1374، 1033). مردان به دليل شرايط ويژه اجتماعي معمولاً بيش از زنان دچار تنيدگي مي شوند.
از آن رو که مردان در جامعه، متحمل سختي ها و فشارهاي بسياري مي شوند، ميزان تحريک پذيري و پرخاشگري آنها بالاست. افزون بر اين، وضعيت هورموني خاص مردان زمينه بروز برخي رفتارها از جمله برتري طلبي و پرخاشگري را در آنها فراهم مي کند ( سالاري فر، 1388، 76).
2-11- عوامل مخدوش کننده ارتباط با همسر
براي داشتن سعادت و آرامش مطلوب در زندگي زناشويي، ارتباط سالم سازنده ميان زن و مرد، نياز اصلي است و حرف اول را مي زند در اين عرصه موانعي بر سر راه قرار مي گيرد که البته رفع آن ها تنها به خود همسران بستگي دارد، کاملاً دو طرفه است. در اين مرحله به بيان و بررسي برخي از آن ها مي پردازيم.
2-11-1- سخت گيري
سخت گيري در خانواده مصاديق مختلفي دارد از جمله آن ها مي توان به بهانه گيري در امور خانه اشاره کرد.28 تجربه ثابت کرده است که اين عمل جز ناراحتي و دلسردي همسر نتيجه اي در برنخواهد داشت. صفت سخت گيري جزيي از منفي نگري است که از نظر دين و اخلاق مذموم شمرده شده است. زيرا زمينه را براي رشد ساير اختلافات و ناکيفيت رابطه ها فراهم مي کند. در گفتار و کردار آدمي همواره عيوب و نقايصي وجود دارد. هر اندازه انسان منفي نگرتر باشد، از زمينه موجود براي بهانه گيري، بيشتر بهره مي جويد. ( مظاهري، 1374، 143)
2-11-2- ترشرويي
درست است کسي که ناراحتي و خستگي روحي دارد، ناخودآگاه آثار آن در چهره اش نمودار مي شود. ولي اسلام به پنهان داشتن درد درون دستور مي دهد. انتقال ناراحتي مسائل بيرون از منزل به همسر و يا بالعکس در ارتباط همسران مانع بزرگي در حفظ آرامش و سکون خانواده خواهد بود. امام علي (ع) در اين رابطه مي فرمايد : ” خوشرويي مؤمن در چهره او و اندوهش در دل اوست ” (خوانساري، 1366).
2-11-3- ناسزاگويي
اين عمل اگر براي روابط بيگانه شايسته نباشد، در مورد زن و شوهر به مراتب ناشايست تر است. زيرا آن ها مي خواهند عمري با صميميت در کنار هم زندگي کنند. در روابط زناشويي اگر گاهي کدورتي پيش آمد کرد، نبايد با کلمات تند و ناشايست بر آتش قهر آن دامن زد. بايد مواظب بود که سخني از دين پريده نشود. که بعداً موجب خجالت و شرمساري از طرف مقابل گردد. به طور کلي اخلاق در کلام، يکي از پشتوانه هاي تضمين کننده روابط زن و مرد به شمار مي رود ( خوانساري، 1366).
2-11-4- چشم و هم چشمي
برخلاف آنچه در تفکر عرف جا افتاده است. اين مسئله هم از جانب زن و هم از سوي مرد پيش مي آيد. تنها نتيجه اين اخلاق، ايجاد اختلافات زناشويي است. در صورتي که راه پيشگيري از اين بيماري خيلي آسان تر است. اگر در روابط با همسر اين دواي ديني مورد استفاده قرار گيرد. همه موانع برداشته مي شود. ( مصطفوي، 1383، 102) طبق نظريه قرآن، مؤمن آن است که به تمام تجملات و چشم و هم چشمي ها و اسراف ها پشت پا مي زند سادگي اساس دين و شيوه بزرگان اخلاق بوده است. امام سجاد (ع) در اين رابطه مي فرمايند : تمامي خير و خوبي در بريدن طمع و چشم نداشتن به آنچه در دستان مردم جمع شده است ( حر عاملي، 1380)
2-11-5- لجاجت
يکي ديگ
ر از شاخه هاي مثبت ( خودخواهي)، لجاجت است. خطر اين رذيله به حدي بزرگ است که مي تواند اساس زندگي را مختل کند کساني هستند که اگر حق را ببينند زير بار آن نمي روند. حاضرند سنگي بر سر آنان بيايد، آتشي آن ها را بسوازند، اما زير بار نروند از جمله چيزهايي که نمي گذارد همسران بر دل هم حکومت کنند، لجاجت است. اگر در شرايطي قرار مي گيريد که نمي توانيد از نظر خود کوتاه بياييد براي درمان مسئله خود را وادار به رفتار خلاف آن کنيد. در وهله اول براي شما سخت است اما به مرور برايتان عادت مي شود. يادتان باشد انسان مي تواند تغيير کند و خصوصيات خود را کمال بخشد ( مظاهري، 1374، 225).

2-12- دين
نگرش هاي کاملاً متفاوت و گوناگون به دين وجود دارد. برخي بر اين عقيده اند که دين يک حالت روحي و دروني است که فقط به تجربه شخصي در مي آيد. برخي ديگر، دين را صرفاً يک سري از عقايد دانسته اند. لازمه چنين ديدگاهي آن است که احکام، مراسم و دستورات عملي جزو دين دانسته نشود. عده اي ديگر بر اين باورند که دين صرفاً مجموعه اي از رفتارها و اعمالي است که افراد يا اشخاصي به نام دين انجام مي دهند و اين اعمال و رفتارها هيچ گونه ارتباطي با اعتقادات ندارد. برخي در مقابل، دين را يک مفهوم انتزاعي که شامل بسياري از چيزها از جمله قلمرو دين، رفتارهاي اقتصادي، حقوقي و سياسي هم مي شود مي دانند. بر اين اساس، دين نمي تواند صرفاً يک تجربه شخصي باشد؛ زيرا تجربه شخصي کشش هيچ يک از اين مباحث را ندارد.
نگرش هاي گوناگون به دين و مؤلفه هاي آن ايجاب مي کند اين نکته بررسي شود که آيا مي توان براي دين يک تعريف معين با مؤلفه هاي مشخصي در نظر گرفت؟ در اين رابطه، استمداد از منابع غني مکتب اسلام، يعني قرآن و سنت، نه از جهت دليليت و حجيت آنها، بلکه از آن روي که ژرفاي معاني موجود در آنها از حکيمان بي بديل و بي نظير صادر آمده است، مي تواند راهنماي راستيني براي تعريف دين و مؤلفه هاي حقيقي آن باشد ( نمازي، 1392، 1).
2-12- 1- دين در لغت
دائره المعارف بريتانيکا ” دين “29 را اين گونه تعريف مي کند : رابطه آدمي با آنچه آنها ( آدم ها ) آن را خدا، مقدس، روحاني، الهي و يزداني ملاحظه مي کنند. در تبيين اين جمله اضافه مي کند : دين عرفاً به صورت ترکيبي از رابطه فرد با خدا (God با “جي” بزرگ )، يزدان و خداوندکار (god با “جي” کوچک ) يا روح (spirit) نگريسته مي شود. پرستش و عبادت محتملاً اصلي ترين عنصر دين است، اما رفتار و سلوک اخلاقي، باور و عقيده صحيح و مشارکت در نهادها و مؤسسات مذهبي نيز عموماً عناصر و عوامل تشکيل دهنده زندگي مذهبي، آن گونه که توسط معتقدان و پرستش کننده ها ممارست مي شود و آن گونه که توسط کتب مقدس و حکماي مذهبي امر مي شود، محسوب مي شود ( Encyclopedia Britannica : Entry of Religion ).
در فرهنگ لغت پيشرفته آکسفورد براي دين سه معنا ذکر کرده است :
1- دين يعني اعتقاد به وجود يک خدا و خدايان، بخصوص اعتقاد به اينکه آن خدايان جهان را آفريده و به آدمي سرشت روحاني داده اند تا بعد از مرگ بدن نيز ادامه حيات دهد.
2- يک نظام خاص باور و پرستش مبتني بر اعتقاد مذهبي، مانند دين مسيحي، يهودي و هندوئي، ممارست مذهبي فرد.
3- يک تأثيرگذاري کنترل کننده بر زندگي فرد، يک چيزي که فرد احساست قوي درباره آن دارد. مثلاً، وقتي گفته مي شود : ” فوتبال براي ( شخص آقاي ) بيل مانند ” دين ” است “. به اين معناست که آقاي بيل احساس قوي درباره فوتبال دارد. يا وقتي گفته مي شود : ” من موافق وقت شناسي هستم، اما او ( همسرم ) از آن ” دين ” مي سازد “. بسيار واضح است که معناي اخير معناي حقيقي دين نيست، بلکه صرفاً يک کاربرد براي لغت دين است. در هر صورت، همان گونه که مشاهده مي شود، فرهنگ لغت پيشرفته آکسفورد معناي محصلي از واژه دين به دست نمي دهد، بلکه به صراحت واژه دين را شامل حتي ادياني که هيچ اعتقادي به خداوند هم ندارند، مي داند.

2-12-2- نياز هميشگي به دين
علامه مصباح با رد ادعاهاي کساني که يا اصل نياز به دين را قبول ندارند و يا با پذيرش اصل نياز به دين، لزوم آن را در اين زمان انکار مي کنند و براي احکام اسلام، مانند احکام ديگر اديان، تاريخ مصرف قايل هستند، به تبيين ضرورت نياز به دين در همه زمان ها از طريق اثبات ضرورت بعثت پيامبران (ص) مي پردازد.
با توجه به اينکه هدف از افرينش انسان، رسيدن او به کمال اختياري از طريق عبادت و بندگي خداست ( ر.ک: ذاريات : 56)، اراده حکيمانه خداوند متعال، اصالتاً به سعادت انسان تعلق گرفته است. روشن است که علم عادي انسان ها بسيار محدود است و نمي تواند از ابزارهاي ادراک محدود خود که برد خاصي دارند براي تشخيص درست و کامل مسير، استفاده کند. انسان دانش کمي دارد ( ر.ک : اسراء : 85) و چه بسا اموري را خير بداند، ولي به ضرور او باشد و بعکس، چه بسا امري را به ضرر خود بداند، ولي خير او در همان چيز باشد ( ر.ک : بقره : 216). علاوه بر اين :
الف- تحقق ادراک مشروط به شرايطي است که با فراهم نبودن آنها، همين ادراک محدود هم حاصل نمي شود.
ب- انسان در ادراک هاي خود مصون از اشتباه نيست.
ج- نيازهاي انسان به نيازهاي مادي منحصر نيست و بايد مصالح معنوي او – که به دلايلي مهم تر از مصالح مادي اوست – هم تأمين شود. شناخت هاي عادي انسان با تمام اهميتش، نمي تواند براي تشخيص راه سعادت حقيقي در همه ابعاد کافي باشد و اگر انسان راه ديگري براي جبران اين کمبود نداشته باشد، هدف آفرينش محقق نخواهد شد.
بنابراين، براي اينکه انسان بتواند در راه تکامل گام بردارد و نيازهاي خود ر
ا تأمين کند به وحي و دين نياز دارد. او از اين طريق مي تواند مصالح و مفاسد واقعي خود را بشناسد و آگاهانه انتخاب کند. با اين بيان، دليل اول منکران نياز بشر به دين در عصر حاضر نقد شد.
تمدين هاي بشري هر قدر هم پيشرفت کنند نمي توانند در زمينه رسيدن انسان به سعادت ابدي به انسان کمک کنند. مسئله اصلي ما اين است که چگونه مي توانيم به کمال نهايي برسيم؟ اگر تا آخر زندگي دنيا وسايلي مانند هواپيما، رايانه، ابزارهاي پيشرفته پزشکي و … هم اختراع و ساخته نمي شد، به ارزش هاي معنوي و سعادت ابدي انسان صالح آسيبي نمي رسيد.
تمدن ايران و روم در اين زمينه چه کمکي به ما کرده اند؟ آن تمدن ها اگر مشکلاتي را براي بشر نيافريده باشند، در زمينه رسيدن او به سعادت ابدي کمکي نکرده اند. ثمره اين تمدن ها هر چه بوده، مربوط به دنيا بوده است. آنچه انسان را به سعادت ابدي راهنمايي مي کند وحي الهي و دين است. اين نياز هميشه وجود دارد ( مصباح، 1381 ، 210).

2-13-هدف دين
هدف دين را مي توان با تبيين اهداف و فوايدي که براي بعثت انبيا (ص) ذکر شده است و همچنين با بررسي محتواي دعوت ايشان، بيان کرد. روشن است که ايشان، هماهنگ با هدف آفرينش انسان و جهان، دستورهايي را از جانب خداوند متعال آورده اند که تضمين کننده سعادت دنيوي و اخروي انسان است. با توجه به آيه هاي قرآن کريم، مي توان امور زير را – بدون ادعاي انحصار و تقسيم منطقي – به مثابه هدف بعثبت انبيا (ص) ذکر کرد :
2-13-1- هدايت تشريعي مردم ( مصباح، 379)
لازمه برآورده شدن هدف آفرينش انسان و جهان اين است که انسان داراي اختيار بتواند مسير سعادت و شقاوت را بشناسد و با اعمال خود، يکي را انتخاب کند. از آنجا که عقل انسان محدود است و قدرت شناخت برخي امور – از جمله شناخت مسير سعادت ابدي – را ندارد، بايد وحي و نبوت باشد تا خداوند متعال، اين گونه هر دو راه را معين و به راه سعادت دعوت نمايد. با اين بيان، ضرورت نبوت و در ضمن، هدف بعثت انبيا معلوم مي شود. در آيات و روايات نيز به اين هدايت تشريعي تصريح شده است (بقره : 38؛ اعراف : 35؛ نساء : 165؛ اسراء : 15؛ صحيفه سجاديه، 1376، 94).
2-13-2- تعليم و تربيت مردم: (مصباح، 1379)
عقل انسان نمي تواند به برخي حقايق پي ببرد. يکي از اهداف بعثت اين بوده است که پيامبران، چيزهايي را به مردم ياد دهند که نمي دانند و خودشان نمي توانند بفهمند : ” … يُعَلِّمُکُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ يُعَلِّمُکُمْ ما لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ” (بقره، 151). توضيح آنکه، انسان علاوه بر نيازهاي جسماني، نيازهاي روحي و رواني هم دارد و بايد راه هاي صحيح ارضاي آنها را به گونه اي ياد بگيرد. يکي از اهداف بعثت پيامبران اين است که اين گونه امور را به مردم ياد دهند ( مصباح، 1381 ، 1-5). آنچه وظيفه پيامبران و جانشينان آنها بوده است تعليم مطالبي است که در سعادت انسان نقش اصلي را ايفا مي کند و انسان به آنها دسترسي ندارد يا از آنها غفلت مي کند. از اينجا معلوم مي شود که ياد دادن دانش هايي مانند علوم طبيعي و … که ندانستن آنها براي انسان ضرري ندارد، از وظايف پيامبران الهي نبوده است. اين دانش ها هر چند در زندگي بشر


0 دیدگاه

پاسخی بگذارید