عنوان: محيط زيست و امنيت
بي ترديد امنيت ملي يکي از مفاهيم پيچيده علم سياست و روابط بين الملل است. پيچيدگي اين مفهوم در تعريف امنيت و ملت است. امنيت چيست؟ و ملت کدام است؟ تعاريف متعدد و متنوعي در پاسخ به اين سئوالات ارائه شده است. که به مختصري از آن ها پرداخته مي شود.
2-1-2-1- امنيت
پيش از ارائه هر تعريفي از امنيت، بايد در نظر داشت که واژه امنيت واژه اي پيچيده، مبهم و چند بعدي است که ارائه تعريف دقيق از آن را بسيار دشوار مي سازد. واژه امنيت به معناي ” ايمن شدن، در امان بودن و بي بيمي” (معين، 1363: 352)، “ايمني، آرامش و آسودگي”( عميد، 1379: 233) بيان شده، همچنين فرهنگ لغت آکسفورد امنيت را به معنا ي :” در حفظ بودن، فراغت از خطر يا اضطراب و تشويش ” آورده است. در دانشنامه سياسي آمده است: امنيت را در لغت، به حالت فراغت از هر گونه تهديد يا حمله، يا آمادگي براي رويارويي با هر تهديد و حمله مي گويند( ربيعي، 1383: 11). دايره المعارف بزرگ لاروس نيز ذيل واژه امنيت آورده است:” وضعيتي که شخص در آن از خطر واهمه ندارد و آرامش نفساني از آن حاصل مي شود”. در واژه نامه ديو هم از امنيت چنين تعبير شده است: حالت نفساني قابل اعتماد و آرام که انسان خود را مصون از خطر مي يابد و وضعيت و حالت آرامي که از فقدان خطر به دست مي آيد(بشيري، 1388: 1). در مجموع مي توان گفت که ريشه امنيت در لغت از امن، استعمان، ايمان و ايمني است که به مفهوم آرامش در برابر خوف و ترس و نگراني و نا آرامي است. به عبارت ديگر امنيت را به اطمينان و فقدان خوف، تفسير، تعريف و ترجمه کرده اند. که تا حدود به واقعيت نزديک و شامل دو بعد ايجابي و سلبي در تعريف است. از يک سو اطمينان، آرامش فکري و روحي و از سوي ديگر فقدان خوف، دلهره و نگراني که موجب سلب آرامش و اطمينان مي گردد” (دري نجف آبادي، 1379: 282). بطور کلي واژه امنيت در فرهنگ ها و دايره المعارف ها از وجوه مختلفي برخوردار است که در ميان همه اين تعاريف دو مورد جامع تر به نظر مي رسد: الف . وجوه اطمينان به سلامت تن وجان، مال و ناموس، ب. مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه ازتهديدات يا اقدامات خلاف قانون، شخص، گروه يا دولت(فراهاني، 1387: 142).
صاحبنظران بسياري نيزراجع به امنيت تعاريفي ارائه کرده اند که به برخي از آنها اشاره مي شود: آرنولد ولفرز، امنيت را در معناي عيني آن يعني فقدان تهديد نسبت به ارزش هاي کسب شده و در معناي ذهني يعني فقدان هراس از اينکه ارزشهاي مزبور مورد حمله قرار گيرد، مي پندارد. اولي ويور اعتقاد دارد که مي توان امنيت را در تئوري زبان شناسي، يک” حرکت زبان” خواند، يعني حرکت زبان و بيان مطلب توسط کسي که حرف مي زند گوياي اين است که امنيت چيست. نماينده دولت با بيان کلمه “امنيت” در هر مورد خاص، قضيه را وارد حوزه ويژه اي مي نمايد و مدعي حقوق خاصي براي توسل به شيوه هاي لازم جهت ممانعت از تحول مي شود. والتر ليپمن معتقد است هر ملتي تا جايي داراي امنيت است که در صورت عدم توسل به جنگ مجبور به رها نمودن ارزشهاي محوري نباشد و چنانچه در معرض چالش قرارگيرد بتواند با پيروزي در جنگ آنها را حفظ کند ( بوزان، 1378: 31-32). از منظر بوث و ويلر، امنيت پايدار تنها توسط مردم و گروهها حاصل مي شود، به شرط آنکه اين مردم ديگران را از آن محروم نسازند و اين مهم تنها زماني تحقق مي يابد که امنيت به عنوان فرايندي به سوي رهايي و رستگاري معنا شود( حيدري، 1389: 26). جان لاک، فيلسوف آرمانگرا معتقد است که ” مقصود از صلح و امنيت تنها آن نيست که زنده بمانيم، بلکه منظور دستيابي به رفاه، آسايش و ايجاد تسهيلات مشخص است که حق طبيعي ماست( ربيعي،12:1383).
در مجموع با توجه به تعاريف فوق مي توان گفت که ارائه تعريف عملياتي از مفهوم امنيت به گونه اي که مورد توافق تمام يا بخش قابل توجهي ازصاحبنظران و انديشمندان اين حوزه بوده وداراي جامعيت و مانعيت لازم باشد، امري بسيار دشوار و شايد غير ممکن باشد زيرا همانگونه که بوزان اشاره مي کند، پيچيدگي موضوع امنيت باعث بي توجهي تحليل گران به آن و در نتيجه، فقدان کند و کاوي دقيق تر و گسترده تر صاحبنظران مختلف کرده است، در حاليکه پيچيدگي مفهوم امنيت کمتر از پيچيدگي مفاهيم ديگري مانند قدرت، عدالت، صلح، مساوات و آزادي است(عبدالله خاني، 1389: 120). پاتريک مورگان مي گويد: ” امنيت مانند سلامتي يا منزلت نوعي شرايط است که به آساني تعريف و تحليل نمي پذيرد.”( تريف و ديگران، 1383: 10) و مک سوئيني آن را به درستي ” واژه اي لغزنده و بي ثبات مي خواند که در گستره گيج کننده اي از زمينه هاي متنوع و در جهت اهداف چندگانه به وسيله افراد، شرکتها، حکومتها و متخصصان آکادميک به کار رفته است و در اين فضا مجموعه اي از چيزها، مردم، وسايل، اهداف، حوادث خارجي و احساسات دروني منظور شده اند” (کيوان حسيني، 1379: 84). و در نهايت ميتوان به اين گفته فريدمن اشاره نمود که يک تعريف مطلق از امنيت نمي تواند وجود داشته باشد، زيرا آن يک مفهوم ذاتا نسبي است. يک شخص مي تواند شرايط فيزيکي را که کم و بيش براي يک وضعيت امن هستند ارائه دهد، اما اين شرايط تنها در ارتباط با قابليت ها و اهداف رقباي احتمالي قابل ارزيابي درست مي باشد. بيشتر تحليل ها در مورد امنيت به تعيين ضعفهاي ملي که ممکن است توسط دشمن مستمسک قرار گيرند، مي پردازند. هنگامي که ين مورد انجام پذيرفت گام بعدي اين است که ببينيم اين آسيب پذيري ها تا چه ميزان با اقدامات احساسي قابل اجتناب مي باشد. هيچ کشوري نمي تواند به طور کامل آسيب ناپذير باشد و لذا کشورها از امنيت کامل برخوردار نيستند(فريدمن، 1378: 320-321).
در اين راستا باري بوزان پنج دليل را براي ابهام مفهوم امنيت بر مي شمارد: پيچيدگي موضوع باعث شده که تحليل گران از آن رويگردان شوند و به دنبال مفاهيم قابل پيگيري بيشتر بروند، به عبارت ساده تر امنيت تعريف ساده برنمي تابد و ضرورتا مورد بحث و جدل است. دليل دوم که قانع کننده تر به نظر مي رسد وجوه مشترک بين مفهوم امنيت و مفهوم قدرت است. بطوريکه امنيت از مشتقات قدرت وبويژه قدرت نظامي است، همين محدود شدن واژه امنيت آن را به واژه اي غيرمستقل تبديل کرده که برداشت هاي متعددي از آن شد (بوزان، 1378 :20 ـ 21). دليل اينکه از آنجا که امنيت به عنوان يک مفهوم با مکتب رئاليستي پيوند دارد از سوي کساني که با اين مکتب در چالش هستند مورد بي اعتنايي قرار گرفته است. در دليل چهارم ميتوان گفت سياستگذاران و دولتمردان از مبهم و نامشخص نگه داشتن مفهوم امنيت کاملا خشنود هستند زيرا بهترميتوانند به اهداف دست پيدا کرده وبدان تمسک جويند(حيدري، 1389: 26).
دليل آخر براي ابهام مفهوم امنيت، ماهيت مطالعات استراتژيک است که به عنوان يک رشته فرعي، حجم بسيار گسترده اي از مطالب تجربي در مسائل سياست نظامي را به خود اختصاص داده است. اما چرا اين امر به توسعه جنبه مفهومي امنيت کمکي نکرده است: اول اينکه، مطالعات استراتژيک مجبور بوده بخش مهمي از نيروي خود را صرف مطابقت با تحولات جديد نمايد.دوم اينکه، مطالعات استراتژيک تا حد قابل ملاحظه اي يک پديده انگليسي- آمريکايي و بطور کلي غربي درباره نيازهاي سياست دفاعي است و به همين جهت نشانه هاي مشخصي از اصل خود را به همراه دارد. علاقه اين دسته به امنيت تا اندازه زيادي تحت تاثير جهت گيري هاي دولت هاي مسلط جهان براي حفظ وضع موجود و رهايي کشورهاي مزبور از فشار همسايگان است(بوزان، 1378: 21).
فارغ از مجادله برانگيز بودن و ابهام آفرين بودن واژه امنيت که به قول باري بوزان مفهومي با ماهيت جدال برانگيز، طبعا به همان ميزان پاسخي که ميدهد، سئوال نيز ايجاد مي کند. اين مفهوم حاوي چند تناقض مهم و نکات مبهم است که اگر درک نشوند باعث گيجي و سردرگمي مي گردند. مهمترين تناقضات شامل ملاحظات مربوط به دفاع و امنيت، امنيت فردي و امنيت ملي، امنيت ملي و امنيت بين المللي، راههاي خشونت آميز و اهداف مسالمت آميز است و نيز مشکلات اعمال اين ايده بر يک سلسله از امور( نظامي، سياسي، اقتصادي، محيطي و اجتماعي) را در نظر بگيرد تا دامنه موضوع روشن شود( بوزان، 1378: 29- 30). در مجموع از بين تعاريفي که پيرامون واژه امنيت ارائه شده اند، برخي تعاريف با موضوع پژوهش حاضر قرابت بيشتري دارند که از آن جمله مي توان به تعريف لاروني مارتين که امنيت را” تضمين رفاه آتي ” مي داند، تعريف جان ئي. مورز که امنيت را عبارت از رهايي نسبي از تهديدات زيان بخش دانسته( بوزان، 1378: 31 ) و تعريف دومينيک داويد از امنيت به عنوان ايجاد فضايي که در آن فرد يا جمعي خودشان را در وضعيت آسيب پذير احساس نمي کنند و تهديد متوجه آنها نيست و فقط ابزار رفع تهديد در اختيار آنها قرار مي گيرد. وهمينطور به تعريف گالتنگ که امنيت را مترادف با ريشه کن کردن خشونت از جوامع انساني(عبدالله خاني، 1385: 123) معرفي مي کند، اشاره نمود.
2-1-2-2- ملت
ملت واژه ايست با کارکردهاي کاملا سياسي که وجوه مشترک تعاريف متعددي که براي آن ارائه شده بدين قرار است: جماعتي از انسان ها که در يک سرزمين حيات را مي گذرانند، داراي منشاء مشترکي هستند، از زمان هاي پيشين منافعي مشترک داشته اند، آداب و رسومي مشابه دارند و اکثرا داراي زباني يکسانند(ببرو، 1370: 236). دانشنامه سياسي، مفهومي وسيع تر و سياسي تر از اين واژه به دست مي دهد: ملت را مي توان يک واحد بزرگ انساني تعريف کرد که عامل پيوند آن يک آگاهي و فرهنگ مشترک است. از اين پيوند است که احساس تعلق به يکديگر و احساس وحدت ميان افراد متعلق به آن واحد پديد مي آيد. نيروي حياتي پيوند دهنده ملت، از احساس تعلق قوي به تاريخ خويش، دين خويش، فرهنگ ويژه خويش و نيز زبان خويش بر مي خيزد.در واقع پيوند مستقيم مفهوم ملت يا دولت، امر تازه اي هست که تاريخ آن از پيدايش ناسيوناليسم جديد فراتر نمي رود و مربوط به تحولات فکري و سياسي و اجتماعي اروپا در دو سده اخير است. از اين رو آگاهي ملي، به معناي تعلق به ملت و لزوم تشکيل دولت ملي و داشتن قدرتي(يا دولتي) متعلق به خود، پيشينه اي طولاني ندارد. به همين دليل واژه ملت نيز در گذشته معناي سياسي امروزين را نداشته است. پيوستگي سه عنصر دولت، ملت و کشور در روزگار ما همچنان در تعريف آن عناصر فرهنگي غلبه دارد(آشوري، 1385 : 307 ).
امرسون پژوهشگر علوم سياسي مي نويسد: مدل آرماني ملت، که در انديشه اروپايي سابقه دارد- اگرچه چيزي به اين درجه از يکدستي کامل وجود نداشته- عبارت است از يک قوم واحد، که بر حسب، سنت، در مرز و بوم معيني زندگي مي کند، به يک زبان سخن مي گويد و چه بهتر که اين زبان، زبان ويژه آن قوم باشد- فرهنگ خاصي دارد و يک تجربه تاريخي مشترک از نسل هاي پيشين ايشان را در يک قالب ريخته است. البته به عقيده وي به کار بردن اين مدل براي اقوام غير اروپايي، اغلب خطاست. اما به هر حال مي گويد: ملت جماعتي از مردم است که حس مي کنند از دو وجه به يکديگر تعلق دارند، يکي آنکه از عناصر مهم و ژرف يک ميراث مشترک سهم مي برند و ديگر اينکه سرنوشت مشترکي در آينده دارند. امرسون مي افزايد: ساده ترين بياني که از ملت مي توان داشت، آن است که آنان جماعتي از مردم اند که احساس مي کنند، يک ملت اند ( حشمت زاده، 1379: 48-50).
2-1-2-3- تعريف امنيت ملي
هرچند کلمات ملي و امنيت و نيز معادل آنها در زبان هاي ديگر، هر دو جزو مفاهيم قديمي هستند، اما ترکيب آنها با يکديگر يک پديده جديد محسوب مي شود(آزر، 1379: 332). واژه امنيت ملي از همان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید