فهرست جداول
جدول(4-1) ميانگين و انحراف استاندارد سن آزمودني ها……………………………………………………………68
جدول(4-2) فراواني پايبندي مذهبي………………………………………………………………………………………………68
جدول(4-3) فراواني پايبندي مذهبي زوجين…………………………………………………………………………………..69
جدول(4-4) آمار توصيفي رضايتمندي زناشويي زوجين به تفکيک پايبندي مذهبي……………………………..69
جدول(4-5) همبستگي………………………………………………………………………………………………………………. 70
جدول(4-6)تحليل واريانس نمرات رضايتمندي زناشويي در زوجين…………………………………………………70
جدول (4-7)آزمون LSD……………………………………………………………………………………………………………71
جدول (4-8)آمار توصيفي نمرات رضايتمندي زناشويي به تفکيک جنسيت………………………………………..72
جدول(4-9)آزمون مقايسه ميانگين دو نمونه اي………………………………………………………………………………72

چکيده
پژوهش حاضر با هدف تعيين رابطه ميان رضايت زناشويي با پايبندي مذهبي زوجين انجام شده است. اين پژوهش از نوع پژوهش هاي همبستگي مي باشد و به روش کاربردي انجام شده است. بدين منظور 74 زوج از دانشجويان دانشگاه آزاد اسلام واحد علوم تحقيقات کرمانشاهبه شيوه تصادفي خوشه اي نمونه گيري شدند. داده هاي گرد آوري شده توسط پرسش نامه هاي رضايت زناشويي اسلامي و پايبندي مذهبي که از اعتبار لازم برخوردارند با استفاده از همبستگي پيرسون، تحليل واريانس و شاخص هاي آماري ديگر تجزيه وتحليل شدند..
تحليل داده ها نشان داد که بين پايبندي مذهبي و رضامندي زناشويي رابطه اي معنادار و مثبت وجود دارد و پايبندي مذهبي نقش پيش بيني کننده در رضايت زناشويي دارد. و با افزايش پايبندي مذهبي ميزان رضايت زناشويي افزايش يافته است. يافته ها نشان داد که نمره رضايت زناشويي در ميان زوجيني که هردو پايبند به مذهب بوده اند بيش از زوجيني است که يکي از آنها پايبند به مذهب بوده اند و زوجيني که يکي از آنها پايبند به مذهب بوده اند از زوجيني که هيچکدام پايبند به مذهب نبوده اند رضايت زناشويي بيشتري دارند.و رضايت زناشويي در ميان زنان و مردان تفاوت معناداري نداشت.
کليد واژه ها: رضايت زناشويي، پايبندي مذهبي، زوجين

فصل اول: مقدمه پژوهش

مقدمه
خانواده به عنوان واحدي اجتماعي داراي بيشترين و عميق ترين مناسبات انساني است. علاوه بر اينکه، منبع اوليه نيازهاي اساسي فرد محسوب مي شود، موقعيت هاي متعددي را براي يادگيري و شکل گيري نگرش ها وتشکيل باورهاي فرد فراهم مي آورد. خانواده در کنار مسئوليت آموزشي و تربيتي، در رفع نيازهاي جسماني، رواني و انتقال ارزش هاي اجتماعي نقش بسياري موثري دارد. فرد در بستر خانواده خواست هاي جامعه را مي آموزد و اين شناخت او را به گزينش رفتارهاي معين رهنمون مي سازد (مصلحي1391، 1).
از آنجايي که انتخاب همسر يکي از مهم ترين تصميم هايي است که در تشکيل خانواده و زندگي اجتماعي گرفته مي شود، اهميت مسئله ايجاب مي کند که با کنکاش عميق تري به عوامل بيروني مانند، مذهب، طبقه اجتماعي، سن، تحصيلات و … نيز عوامل زير بنايي مانند ويژگي هاي شخصيتي توجه شود (مصلحي1391، 1)
متخصصان روان شناسي خانواده غالبا معيار خود را در بررسي کيفيت روابط زناشويي زوجين، سطح رضايت زناشويي آنها قرار مي دهند. رضايت زناشويي، يکي از مهم ترين عوامل پيشرفتن و دستيابي به اهداف زندگي است که تحت تاثير عوامل بيروني و دروني مي باشد. علي رغم انکه ضرورت توجه به همساني عقايد مذهبي و تمايلات فرهنگي همواره مورد تاکيد قرار مي گيرد. افزايش طلاق در دنياي کنوني و نارضايتي زوجين از زندگي مشترک و تاثيرات سوء اين گونه پديده ها بر افراد خانواده و اجتماع، بيانگر اين مدعاست که برخورد مقبولي با تشکيل خانواده و ازدواج نشده و کمتر با ديد عالمانه به اين پديده نگريسته شده است (مصلحي1391، 1).
مهم ترين نکته در تبيين فلسفه ازدواج در قرآن، اين است که خداوند که حکمت ازدواج و تشکيل خانواده را بيان مي کند. به حکم خلقت همسر و تشکيل خانواده، بقاي نسل با فرزند صالح يا پيشگيري از فساد يا سازندگي اخلاقي و اجتماعي و يا توسعه ارزش هاي اسلامي اشاره نمي کند، بلکه به حکمتي اشاره دارد که بدون آن، هيچ يک از اهداف خلقت انسان، قابل تحقق نيست و آن آرامش رواني است. بدون آرامش رواني، نمي توان از جوان، انتظار تقوا داشت. بدون اين آرامش، نه نسل سالم و صالح پديد مي آيد و نه سازندگي اخلاقي و اجتماعي اتفاق مي افتد و نه ارزش هاي ديني و آرمان توحيد، گسترش مي يابد (پسنديده1389، 23).
کسي که در فکر ازدواج است و يا ازدواج مي کند، انتظار دارد که اين زندگي يا خوشبختي، با سعادت و رضايت همراه باشد و از تمام لحظات زندگي خود لذت ببرد. بنابراين، آنچه از خود ازدواج اهميت بيشتري دارد موفقيت در ازدواج يا به عبارتي ديگر رضايتمندي ميان زوجين است (برادبري، فينچام و ويچ1، 2000)
موسوي بيان مي کند عوامل اقتصادي، مذهبي، آداب و سنن اجتماعي، ارضاي عاطفي، ارضاي جنسي و تفاهم فکري مي تواند رضامندي زناشويي را به ارمغان آورد (موسوي 1374، 43).
هانلر2 و گنچوز3 نيز معتقدند نگرش مذهبي مي تواند در ارتباط زناشويي موثر با
شد، زيرا مذهب شامل رهنمودهايي براي زندگي و ارائه دهنده ي سامانه باورها و ارزش هاست که اين ويژگي ها مي توانند زندگي زناشويي را متاثر سازند (خداياري فرد، 1386)
1-1 بيان مساله
بر اساس آموزه هاي ديني، يکي از مهم ترين مسائلي که زمينه آرامش و رضايت از زندگي زناشويي را فراهم مي سازد پايبندي زوجين به دستورات مذهبي است. خوشبختي زناشويي زماني تحقق مي يابد که زن و شوهر ارتباط خوبي با مبدا داشته و براي معاد خود نيز کار نيک انجام دهند و پايبند به احکام و دستورات الهي باشند، نه اينکه مسائل زندگي آن قدر آنها را سرگرم کند که از ياد خداوند غافل شوند (منافقون: 9) و يا به خاطر خانواده از رعايت وظايف ديني فاصله بگيرند (تميمي آمدي1366، 186). وظيفه زن و شوهر است که همديگر را از معصيت خداوند بر حذر دارند که در اين زمينه مرد مسئوليت بيشتري دارد (تحريم: 6). پايبندي يا عدم پايبندي به دستورات الهي توسط آن دو، زمينه را براي رضامندي و يا نارضامندي زندگي زناشويي فراهم مي آورد.
زندگي بدون تعارض، در سايه توجه به مسايل معنوي و پرورش اعتقادات مذهبي است. ارزش ها به زندگي معنا مي بخشند و پناهگاهي در اوج بحراني زندگي، همانند غم و اندوه و فقدان و ماتم، تلقي مي شوند. اعتقادات مذهبي، زير بنايي براي شکل دهي به سبک زندگي مذهبي است. اين مسئله موجب مي گردد تا فرد مسلمان نسبت به پرورش معنويت در خود و نزديکانش داراي مسئوليت و نقشي ويژه باشد. بر اساس آموزه هاي ديني، آن زندگي اي شيرين و گوارا است که معنويت در آن رشد يابد و زندگي رنگ خدايي به خود گيرد (خطيب 1390، 35). امام علي مي فرمايند: خداوند متعال در حديث معراج به پيامبر اکرم(ص) فرمود: ” آيا مي داني کدام زندگي گواراتر است”؟ حضرت فرمودند: “بار خدايا؟ نه”. فرمود: “زندگي گوارا، آن زندگي است که صاحب آن ، از ياد من خسته نشود، نعمت مرا فراموش نکند، به حق من ناآگاه نباشد و در طلب خشنودي من باشد” (مجلسي 1404ق،77:28).
مهوري در مقاله اي که به تبيين دين، دينداري و شاخص هاي آن از نگاه علامه طباطبايي مي پردازد درباره حد نصاب دينداري اظهار مي دارد: دينداري، همان ايمان و اعتقاد قلبي همراه با اعمال شايسته و نيکوست و لازمه ايمان، علم و آگاهي است (سالاري فر ، 1390). بنابراين، علم تنها بدون التزام و دلبستگي و اينکه عملي به دنبال داشته باشد، دينداري نيست. همچنين اعتقاد بدون عمل نيز دينداري نيست و شخص معتقدي را که عملي به جا نياورد، نمي توان ديندار به شمار آورد، بلکه از نظر علامه طباطبايي، اعتقادي که همراه عمل نباشد، در حقيقت اعتقاد و ايمان نيست و تنها علم و آگاهي به حقانيت دين است. عمل تنها نيز ايمان و دينداري به شمار نمي آيد، چرا که اعمال ظاهري با نفاق و دورويي قابل جمع است. منافق کسي است که اعمال ظاهري را انجام مي دهد و چه بسا از حقانيت اعتقادات اسلام نيز آگاه بوده و حقيقت برايش روشنتر شده باشد، ولي از آنجا که دلبستگي و التزام به آن ندارد، نمي توان او را ديندار به شمار آورد. خلاصه اينکه با توجه به مراتب و درجاتي که براي اسلام و ايمان وجود دارد، نخستين مرتبه ايمان را بايد حد نصاب دينداري براي فرد و جامعه به شمار آورد و اعتقاد اجمالي همراه با انجام بيشتر احکام اسلامي است (سالاري فر ،1390،423).
رسول اکرم(ص) مي فرمايند:
“زن را براي زيبايي اش به همسري نگير، چه بسا ممکن است جمال زن باعث پستي و سقوط اخلاقي اش شود. همچنين به انگيزه مالش با وي پيوند زناشويي برقرار مکن، زيرا مال مي تواند مايه طغيان او گردد. بلکه به سرمايه دينش متوجه باش و با زن با ايمان ازدواج کن.” (فيض کاشاني1417ق، 850 :3)
در حديثي ديگر از امام باقر(ع) نقل شده است که رسول خدا فرمود: “هر گاه کسي از اخلاق و دين او راضي هستيد نزد شما آمد، به او همسر دهيد. اگر چنين نکنيد روي زمين فتنه و فساد بزرگي به وقوع خواهد پيوست” (صابري يزدي 1375، 431). در قرآن کريم نيز آمده است که مرد مومن با زن مومن ازدواج کند (بقره: 221). نتايج تحقيقات نيز يکسان بودن زوجين در اعتقادات مذهبي و ايمان و تقوي را به عنوان عوامل موثر در موفقيت ازدواج ها ثابت کرده اند (احمدي، 1385).
توجه به اين مفاهيم و ملاحظه نتايج پژوهش هاي انجام شده، نقش تقليدات مذهبي را در رضايت و سازگاري زناشويي مورد تاييد قرار مي دهد؛ ، بي ترديد انسان هاي خداشناس و دين باور و کساني که از احکام و شريعت اسلام پيروي مي کنند، ملاک تدين را به عنوان يکي از معيارهاي اصلي در انتخاب براي ازدواج مورد توجه قرار مي دهند؛ پوشش، حجاب و نگاه خود را محافظت مي کنند (سه عاملي که زمينه انحرافات اخلاقي هستند)؛ همسر خود را به عنوان بنده خدا قبول داشته و از ظلم و ستم بر او پرهيز مي کنند. در روابط خود با همسر، ضمن رعايت اصول بهداشتي با صداقت، عطوفت و مهرباني رفتار مي کنند و تمام رفتار و کردارشان حتي روابط جنسي با همسر جهت گيري الهي دارد، بنابراين، مي توان انتظار داشت که رضايت زناشويي متاثر از ميزان تقيدات مذهبي افراد باشد. از اين رو، احمدي و همکاران در پژوهشي نشان دادند که تقيدات مذهبي در ميزان سازگاري زناشويي نقش دارد. نتايج اين پژوهش نشان داد افرادي که داراي تقيدات مذهبي بسيار زياد بودند نسبت به افرادي که تقيدات مذهبي شان زياد بود به طور معني داري سازگاري زناشويي بيشتري داشتند. افرادي که داراي تقيدات مذهبي زياد بودند نسبت به افرادي که تقيدات مذهبي آنها متوسط بود، به طور معني داري از سازگاري زناشويي بيشتري برخوردار بودند. به ه
مين ترتيب افرادي که داراي تقيدات مذهبي متوسط بودند. نسبت به آنهايي که تقيدات مذهبي کمي داشتند. سازگاري زناشويي بالايي داشتند بر اين اساس، مي توان ميزان پايبندي مذهبي و رشد معنوي افراد را به عنوان عامل مهم در ميزان سازگاري و رضايت زناشويي معرفي کرد (احمدي ، 1385).
از آنجايي که دو نهاد مذهب و خانواده ارزش هاي مشابهي را مورد تاکيد قرار مي دهند، پژوهشگران رابطه نزديک بين آن دو پيش بيني مي کنند. اين جهت گيري منجر به اين نگرش شده است که مذهب مي تواند روابط زناشويي را تقويت و استحکام بخشد. مذهب و پايبندي به آن، به ويژه در جامعه اسلامي ما از موضوعاتي است که مي تواند ذهن پژوهشگران را به اين موضوع معطوف دارد که آيا رضامندي از زندگي زناشويي در سايه تعاليم الهي و پايبندي به آن چگونه است؟ و آيا پايبندي به مذهب مي تواند تاثيري در سطح رضايت از زندگي زناشويي داشته باشد يا نه؟ (احمدي ،1385).

1-2-اهميت و ضرورت انجام تحقيق
ازدواج مقدمه تشکيل خانواده است. خانواده با پيوند زناشويي شکل مي گيرد و تداوم و بقاي آن نيز به تداوم و بقاي پيوند زناشويي وابسته است. علي رغم اينکه ازدواج رضايت بخش يکي از عوامل مهم بهداشت رواني جامعه محسوب مي شود، ولي چنانچه ازدواج و زندگي خانوادگي شرايط نامساعدي براي ارضاي نيازهاي رواني زوجين ايجاد کند، نه تنها بهداشت رواني تحقق نمي يابد. بلکه آثار منفي و گاهي جبران ناپذيري را به جاي مي گذارد، به طوري که اختلالات عصبي، افسردگي و خود کشي از پيامدهاي اختلافات خانوادگي مي باشند. به اعتقاد ويزمن، شلدون و گورينگ بسياري از اختلالات روان پزشکي از جمله اختلالت جسماني، شناختي ، رفتاري و استرس تحت تاثير آشفتگي زناشويي به وجود مي آيند (سليمانيان و ديگران، 1384).
با توجه به پژوهش هاي ساپينگتون 2، که نارضامندي زناشويي و طلاق موجب بروز اختلال هاي جسماني و رواني زوجين مي شود (ساپينگتون، 1379،30) همچنين پژوهش کريگهد 3 و نمروف 4که اين نارضامندي زناشويي مي تواند موجبات بزهکاري فرزندان را فراهم آورد و در نهايت، از جانب خانواده هاي ناسالم، جامعه نيز آسيب خواهد ديد (حيدري، 1382،72) همه اين امور انسان را به چاره جويي واداشته تا در پي جست و جوي مولفه هاي رضامندي زناشويي باشد.
هر موضوعي مي تواند در روابط زوجين به موضوعي مشکل ساز وچالش زا تبديل شود. بنابراين، ارائه فهرستي از موارد مشکل آفرين در بين زن و شوهر، نه ممکن و نه لازم است. هر چند، تلاش هايي وجود دارد که سعي کرده موضوعات تعارض زا در بين زوجين را شناسايي و دسته بندي کند. بنابراين، ابعاد و حوزه هاي سازگاري زناشويي به انحاء گوناگون بيان شده است. اولسون السون5 (1997) و فاورز و السون6 (1993) باجمع بندي و تحليل تمامي ابعاد مطرح شده به ابعاد “مسائل شخصيتي”، “ارتباط دوتايي”، “حل تعارض”، “مديريت مالي”، “فعاليت اوقات فراغت”، “رابطه جنسي” ، “فرزند پروري”، “ارتباط با اقوام و دوستان” و “جهت گيري مذهبي” دست يافته اند (احمدي ، 1384)
با توجه به اينکه مذهب و سبک


دیدگاهتان را بنویسید