گامهای تصمیم

هربرت سايمون محققي است كه در رابطه با مفهوم و مكانيسم تصميم­گيري مطالعات زيادي به عمل آورده است. از نظر او مديريت و تصميم­گيري دو واژه هم معني و مترادف هستند. علاوه بر سايمون، گروه ديگري از صاحب­نظران نيز مديريت و تصميم­ گيري را يكي و هم معني تعريف كرده و مديريت را چيزي جز تصميم­گيري ندانسته­اند و معتقدند كه كانون اصلي مديريت را تصميم­گيري تشكيل مي­دهد و انجام وظایفي چون برنامه­­ريزي، سازماندهي و يا كنترل در واقع كاري جز تصميم­گيري درباره نحوه و چگونگي انجام اين فعاليتها نيست. بقول دراكر، تأكيد مديريت آينده بر فراگرد تصميم­گيري و درك اين فراگرداست (دراکر[1]، 1987). از نظر اين دسته از محققين، اصل مديريت تصميم­گيري است، زيرا به وسیله تصميم­گيري، مدير تمامي وظایف خود را انجام می­دهد.

براي نيل به هدف، تصميم گيري لازم است و تصميم گير مي­بايد ازميان استراتژي هاي موجود يكي را انتخاب كند و بكارگيرد. كيفيت و ماهيت اين استراتژي، ماهيت عوامل محيطي خارج از كنترل سازمان و قدرت رقبا و ماهيت و شدت رقابت آنها به سازمان از جمله عواملي است كه موفقيت و يا عدم موفقيت تصميم گيرنده در نيل به هدف بستگي به آن دارد. كونتز معتقد است كه تصميم­گيري، اصل و اساس برنامه­ريزي را تشكيل مي­دهد. زيرا بديهي است طرح، برنامه، سياست و خط مشي نمي تواند وجود داشته باشد مگر اينكه كسي، در جايي، تصميمي گرفته باشد. مدير معمولاً تصميم­گيري را وظيفه اصلي خود به شمار مي­آورد، زيرا عملاً مشاهده مي­نمايد كه بايد دائم به فكر اين باشد كه چه راهي را برگزيند و چه كاري را انجام دهد، چه كسي را مأمور و مسئول چه كاري كند و كار كي، كجا، و چگونه انجام گيرد (سعادت، 1372).

حتي سازمانها بدون اجماع نيز عمل مي­نمايند. يكي ديگر از مديران يكي از شركتهاي اتومبيل­سازي يك مشاور استخدام كرده بود كه او تحقيق نموده و بفهمد كه بالاخره چه كسي در شركت او براي ساخت يك مدل جديد از خودرو تصميم مي­گيرد. جواب مشاور اين بود كه احتمالاً فرد خاصي تصميم نمي­گيرد. يك نفر مدل جدید ماشين را مي­سازد، يكي ديگر مسائل مهندسي آن را بررسي مي­كند و مثل يك توپ برفي هزاران تصميم و عمل به اين توپ اضافه مي­شود. يكي ديگر ممكن است براي او سپر طراحي نمايد و  اين چنين خودرو طراحي مي­شود. البته ممكن است كه در جلسه هيئت مديره در يك لحظه مسئله مطرح وثبت شود،اما شايدتصميم آن لحظه­اي گرفته شده است كه مدير شركت شش ماه قبل دربازديد از خط توليد به چنين نتيجه­اي براي ساخت يك خودرو جديدرسيده باشد (مینتزبرگ[2]، 1998).

پنج گام در تحليل تصميم­گيري عمومي وجود دارد كه به ترتيب عبارتند از:

1-شناسايي و تعريف مسئله

2-جستجو براي يافتن راه حلهاي احتمالي

3-بررسي نمودن عواقب ناشي از هر راه حل

4-انتخاب يكي از مدلهاي تصميم­گيري

5-بكاربردن يكي از مدلهاي تصميم­گيري و اتخاذ تصميم (رندر و همکاران[3]، 1992).

برخي ديگر از دانشمندان مرحله ششمي را نيز به اين گامها اضافه نموده­اند كه همانا پي­گيري بازخورهاي ناشي از نتايج تصميم است (دیویس، 1985).

 

[1] Drucker.

[2] Mintzberg.

[3] Render et al.