(عباس زادگان و ترک زاده ، 1381 ص 34).
مي توان چنين نتيجه گرفت که منظور از آموزش کارکنان کليه مساعي وکوششهايي است که در جهت ارتقاي سطح دانش، آگاهي، مهارتهاي فني حرفه اي و شغلي و همچنين ايجاد رفتار مطلوب در کارکنان يک سازمان به عمل مي آيد و آنان را آماده انجام وظايف و مسئوليت هاي شغلي خود مينمايد (سيد جوادين ،1383: 803). آموزش کارکنان عبارت است از انجام يک سلسله عمليات مرتب، منظم، پشت سر هم، پيوسته و با هدف يا اهداف مشخص و معين که به منظور :
الف: ايجاد و يا ارتقاي سطح دانش و آگاهي کارکنان
ب : ايجاد و يا ارتقاي سطح مهارت هاي شغلي کارکنان
ج : ايجاد رفتار مطلوب و متناسب با ارزش هاي پايدار جامعه که در کارکنان به کار گرفته مي شود ( ابطحي، 1373 ، صص 18-17) .
مورتن96(2001) نيز اثربخشي برنامه هاي آموزشي را اندازه گيري صفات و ويژگي هاي فراگيران نظير دانش، نگرش و مهارت ميداند.
سرمايه انساني به وسيله تعداد کارکنان موجود تعريف نمي شود بلکه آنچه که کارکنان قادر به انجام آن هستند مد نظر قرار مي گيرد. وظيفه مديريت در قبال اين سرمايه ، مديريت مجموعه دانشها، مهارتها و توانائيها جهت همگامي با ضرورتهاي در حال تغيير مشاغل در جهت تحقق فلسفه وجودي سازمان است. ويژگي مهم سرمايه انساني دروني بودن و نهفتگي در انسانها است. بنابر اين سرمايه صرفاً بر مبناي ارائه دانش به فرد و ايجاد مهارت در او و در طول زمان قابل حصول است. (عباس زادگان ، ترک زاده 1381 صص20-13).
2-6-2) تحقيقات داخلي
2-6-2-1)حوزه عمومي :
الف) تحقيقي با عنوان بررسي اثر بخشي ساختار سازماني دانشگاه تربيت مدرس توسط فهيمه عربي زنجاني صورت گرفته است. هدف اصلي در اين تحقيق بررسي اثربخشي ساختارسازماني دانشگاه تربيت مدرس بوده است محقق در اين تحقيق يک فرضيه اصلي و چهار فرضيه فرعي به شرح زير در نظر گرفته است:
فرضيه اصلي:
بين ساختار سازماني دانشگاه تربيت مدرس و ميزان اثر بخشي آن رابطه معنا داري وجود دارد
فرضيه اول: بين ميزان پيچيدگي در ساختار سازماني و اثربخشي ساختار دانشگاه رابطه معني داري وجود دارد؛
فرضيه دوم: بين ميزان تمرکز در ساختار سازماني و اثر بخشي ساختاردانشگاه رابطه معني داري وجود دارد؛
فرضيه سوم: بين ميزان رسميت در ساختار سازماني و اثر بخشي ساختار دانشگاه رابطه معني داري وجود دارد.
فرضيه چهارم: بين ميزان يکپارچگي و انسجام دروني در ساختار سازماني و اثربخشي ساختار دانشگاه رابطه معني داري وجود دارد؛
در مرحله آزمون فرضيه ها، نظرات جامعه آماري از طريق پرسشنامه جمع آوري و تحليل شده و بر اساس نتايج حاصل از آن دو فرضيه از چهار فرضيه تحقيق مورد تأييد قرار گرفته است (فرضيه هاي دوم و چهارم تأييد شده و فرضيه هاي اول و دوم رد شده است). نتايج حاصل از اين تحقيق نشان مي دهد که ساختار فعلي دانشگاه تربيت مدرس اثر بخشي لازم را ندارد و دلايل مختلفي از قبيل: مشخص و شفاف نبودن اهداف، عدم تفويض اختيار به واحدها، نبودن کارکنان متخصص و کارآمد در واحد و ناهماهنگي ميان اختيارات و مسئوليت ها به عنوان دلايل اصلي پايين بودن اثربخشي عنوان شده است.
ب)سرگرد چنگيز تيموري، تحقيقي با عنوان بررسي اثر بخشي دوره هاي کارورزي کارشناسي ناجا بر فعاليت هاي فارغ التحصيلان انجام داده است که هدف اصلي در اين تحقيق بررسي اثر بخشي دوره هاي کارورزي بر فعاليت ها و عملکرد فارغ التحصيلان دانشگاه علوم انتظامي بوده است. در اين تحقيق هفت فرضيه شامل يک فرضيه اصلي و شش فرضيه فرعي به شرح زير بيان شده است:
فرضيه اصلي: اثربخشي دوره هاي کارورزي کارشناسي ناجا با فارغ التحصيلان رابطه معناداري وجود دارد.
فرضيه هاي فرعي:
فرضيه اول: برنامه هاي دوره هاي کارورزي کارشناسي ناجا با نيازهاي عملي فارغ التحصيلان رابطه معناداري دارد.
فرضيه دوم: برنامه هاي کارورزي با وظايف و مسئوليت هاي آتي فارغ التحصيلان رابطه معناداري دارد.
فرضيه سوم: گذراندن دوره هاي کارورزي با بهبود روابط شغلي کارورزان رابطه معناداري دارد.
فرضيه چهارم: گذراندن دوره هاي کارورزي بر افزايش اعتماد به نفس حرفه اي کارورزان مؤثر است.
فرضيه پنجم: رابطه معناداري بين برنامه هاي کارورزي با کاهش تعداد مراجعه هاي فارغ التحصيلان به سلسله مراتب آنها براي رفع مشکلات وجود دارد.
فرضيه ششم: بين گذراندن دوره هاي کارورزي و اطاعت و فرمانبرداري فارغ التحصيلان رابطه معناداري وجود دارد.
روش تحقيق در اين پايان نامه به روش ميداني بوده است و جمع آوري اطلاعات با استفاده از پرسشنامه انجام شده و رؤسا و جانشينان کلانتري ها و مسئولان، معاونان و افسران ارشد مناطق سيزده گانه راهنمايي و رانندگي، آگاهي مرکز معاونت امنيتي به عنوان جامعه آماري تحقيق انتخاب شده اند. در بررسي اطلاعات از دو روش تحليل آمار توصيفي و استنباطي استفاده شده و نتايج تحقيق بعد از آزمون فرضيه ها، نشان مي دهد که فرضيه اصلي تحقيق با 95% اطمينان مورد تأييد است و از شش فرضيه فرعي نيز چهار فرضيه تأييد و فقط فرضيه هاي دوم و پنجم رد شده است. محقق در تحقيق خود به اين نتيجه رسيده که گذراندن دوره هاي کارورزي و کارشناسي نيازهاي عملي آنها جواب مي دهد و سبب بهبود روابط شغلي و نيز افزايش اعتماد به نفس درميان افسران فارغ التحصيل مي شود.
ج) شهرام کاسب نواز، تحقيقي با عنوان “بررسي ادوار آموزشي داخلي ضمن خدمت (کارداني ،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در عملکرد کارکنان ستاد ناجا انحام داده است که هدف اصلي در اين تحقيق بررسي ادوار آموزشي داخلي ضمن خدمت ( کارداني،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در عملکرد کارکنان ستاد ناجا بوده است در اين تحقيق يک فرضيه اصلي و چهار فرضيه فرعي به شرح ذيل بيان كرده است:
فرضيه اصلي:
آموزش ضمن خدمت (ادوار کارداني،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در عملکردکارکنان ستاد ناجا تأثير دارد.
فرضيه هاي فرعي:
1) ادوار آموزشي ضمن خدمت (کارداني،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در دانش افسران تأثير دارد.
2) ادوار آموزشي ضمن خدمت (کارداني،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در نگرش افسران تأثير دارد.
3)ادوار آموزشي ضمنخدمت (کارداني،کارشناسي ناپيوسته،کارشناسي ارشد) در رفتارفردي افسران تأثير دارد.
4) ادوار آموزشي ضمن خدمت (کارداني، کارشناسي ناپيوسته، کارشناسي ارشد) در رفتار گروهي افسران تأثير دارد.
روش تحقيق مورد نظر پيمايشي توصيفي بوده و جمع آوري اطلاعات با استفاده از پرسشنامه انجام شده و 80% فرضيه ها تأييد شدهاند.
د)اسکندري و خدائيان (1390) در پژوهش خود با عنوان بررسي عوامل مؤثر بر توانمندسازي افسران وظيفه، به بررسي تأثير عوامل آموزش، حقوق و مزايا و به کارگيري بر توانمندسازي ميپردازد. روش تحقيق پيمايش ميداني بوده و بر اساس ضرايب هم بستگي پيرسون، آموزش، حقوق و مزايا ارتباط مثبت و معناداري با توانمندسازي دارد.
ه)حاجبي و همکاران (1386) در پژوهشي به بررسي اثربخشي آموزش برآگاهي و نگرش نسبت به سوء مصرف مواد در كاركنان پتروشيمي پرداختند. اين تحقيق نشان داد كه آموزش بر روي آگاهي و نگرش كاركنان نسبت به سوء مصرف مواد تأثير دارد و اين تأثير بر روي كاركنان با تحصيلات ديپلم بيشتر از ساير گروه هاي تحصيلي است. از طرفي نتايج تحقيق حاضر نشان مي دهد كه تفاوت تأثير آموزش در ميزان آگاهي و چگونگي نگرش افراد نسبت به پديده سوء مصرف مواد، بعد از آموزش در کاركنان با وضعيت شغلي” عادي كار” نسبت به” اقماري كار” معنادار است.
و) قربانيزاده و خالقينيا (1388)، در مقاله خود با عنوان “نقش انتقال دانش ضمني در توانمندسازي كاركنان” پس از مرور ادبيات و نوشته هاي مربوط به توانمندسازي كاركنان، نقش و جايگاه دانش ضمني و تبديل آن به دانش صريح و قابل انتقال در بين ساير كاركنان، به بررسي رابطه انتقال دانش و احساس توانمندي كاركنان در دانشگاههاي پيام نور استان مازندران ميپردازد. اين پژوهش از نوع پيمايشي بوده و داده هاي مورد نياز با استفاده از ابزار پرسشنامه و به روش نمونه گيري تصادفي از بين تعداد 173 نفر از كاركنان جامعه مورد مطالعه، گردآوري و براي آزمون فرضيات از آزمون هم بستگي اسپيرمن استفاده شده است. نتايج تحقيق بيانگر وجود رابطه معنادار بين متغيرهاي پژوهشي است. به اين معني كه بين انتقال دانش ضمني از يك سو و مهارت كاركنان در تصميم گيري، پذيرش مسئوليت، دسترسي كاركنان به ابزارهاي مرتبط با تصميم گيري و اجرا و در نهايت، پذيرش مسئوليت پي آمدهاي تصميم از سوي كاركنان از ديگر سو (نگرش)، رابطه مثبت و معناداري وجود دارد.
2-6-2-2)حوزه تخصصي :
با عنايت به تخصصي بودن موضوع پايان نامه ( پروازي ) محقق به جهت دستيابي به اطلاعات جامع به موضوعات تخصصي و علمي در واحدهاي هوايي نيز نسبت به بررسي ميداني و اسنادي اقدام كه اهم پايان نامه دوره كارشناسي ارشد اجا به شرح ذيل بوده است:
الف ) سرهنگ خلبان مير يونس غني زاده (1385) تحقيقي با عنوان “چگونگي عملكرد شبيه ساز پايه متحرك شنوك در ارتقاء سطح مهارت خلبانان هوانيروز نزاجا ” انجام داده است كه هدف اصلي در اين تحقيق بررسي چگونگي عملكرد شبيه ساز پايه متحرك شنوك در ارتقاء سطح مهارت خلبانان بوده است و در اين تحقيق سه فرضيه تخصصي در رابطه با پروازهاي نرمال، تاكتيكي و اضطراري بيان شده است روش تحقيق به صورت توصيفي -پيمايشي بوده و جمع آوري اطلاعات با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه با اساتيد خلبان انجام كه نتايج تحقيقات بعد از آزمون فرضيه ها نشان مي دهد عملكرد شبيه ساز با كارايي بسيار بالايي در هر سه فرضيه مورد تأييد قرار گرفته است.
ب)سرهنگ خلبان جواد علي اكبرزاده (1386) تحقيقي با عنوان ” تأثير به كارگيري شبيه ساز پروازي F-4 نهاجا” انجام كه سه فرضيه حول محورهاي پروازي ( چك هاي قبل از پرواز نشستن و برخاستن و عكس العمل) مطرح و روش تحقيق به صورت توصيفي -پيمايشي بوده و جمع آوري اطلاعات با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه با اساتيد خلبان انجام كه نتايج تحقيقات بعد از آزمون فرضيه ها بيانگر آن است كه به كارگيري شبيه ساز تأثير خيلي زيادي بر عملكرد كاركنان پروازي داشته است.
2-6-3) تحقيقات خارجي
موريس (1996 )به نتايج زادوسکاي (1995) مبني بر “بررسي رابطه توانمند سازي و آموزش هاي ضمن خدمت” اشاره کرده است. او بيان ميکند که کارکناني که در آموزش هاي ضمن خدمت شرکت نکرده اند کمتر از کساني که در اين دوره شرکت کرده اند توانمند شده اند. وي اشاره مي کند که حرکت شرکت ها به سمت مديريت کيفيت توانمندسازي آغاز مي شود و کارکنان از اين حرکت حمايت مي کنند.
در پژوهشي که کني ام. والاچ97 در سال 2009 انجام داد به بررسي تغيير در نگرش، مهارت و دانش پرستاران در حين دوره هاي آموزشي پرداخت و گونه هاي آموزش را در بخش خدمات انگلستان و نيز ميزان موفقيت فعاليت هاي مرتبط با آموزش و ارتباط آن با توانمندي پرستاران را مورد بررسي قرار داد. او براي اين منظور 214 پرستار را مورد مطالعه پيمايشي خود قرار داد. يافتههاي وي حاکي از شواهد قوي در ارتباط آموزشهاي تخصصي پرستاري با ميزان نگرش، مهارت و دانش آنان بود که اين موارد منجر به عملکرد سازماني بهتري در خدمات بيمارستان ها خواهند شد. هم چنين آنها دريافتند كه موفقيت در يك محيط پويا براي کارکنان بخش عمده نگرشي است که توسط پرستاران دنبال مي شود و اين نگرش پس از دوره هاي آموزشي در ميان جامعه مذکور بيش از پيش رخ مي نماياند.
2-7) الگوي تحليلي و مفهومي
2-7-1) الگوي تحليلي
در اين پژوهش به بررسي تأثير متغير آموزش به طور عام

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید