بخواهيم به آنها پول بدهيم بگويند ديگر سير شده‏ايم ، ميل نداريم و نمي‏توانيم بگيريم ؟ جواب اينست كه اين‏ خواست حدي نخواهد داشت
علم دوستي هم همين حالت را دارد . در حديثي از پيغمبر اكرم صلي الله‏ عليه و آله آمده است : ” منهومان لا يشبعان طالب علم و طالب مال ”
يعني دو گرسنه هرگز سير نمي‏شوند : يكي جوينده علم و ديگر طالب ثروت ، هرچه بيشتر به آنها داده شود اشتهاشان تيزتر مي‏گردد
جاه‏طلبي بشر هم از همين قبيل است . ظرفيت بشر از نظر جاه‏طلبي پايان‏ ناپذير است . هر فردي هر مقام اجتماعي و هر پست عالي را كه به دست‏ آورد باز هم طالب مقام بالاتر است ، و اساسا هر جا كه پاي حس تملك به‏ ميان بيايد از پايان پذيري خبري نيست
غريزه جنسي دو جنبه دارد : جنبه جسماني و جنبه روحي . از جنبه جسمي‏ محدود است . از اين نظر يك زن يا دو زن براي اشباع مرد كافي است ، ولي‏ از نظر تنوع طلبي و عطش روحي‏اي كه در اين ناحيه ممكن است به وجود آيد شكل ديگري دارد
قبلا اشاره كرديم كه حالت روحي مربوط به اين موضوع دو نوع است : يكي‏ آن است كه به اصطلاح ” عشق ” ناميده مي‏شود ، و همان چيزي است كه در ميان فلاسفه و مخصوصا فلاسفه الهي مطرح است كه آيا ريشه و هدف عشق واقعي‏ ، جسمي و جنسي است و يا ريشه و هدف ديگري دارد كه صددرصد روحي است و يا عشق سومي در كار است و آن اينكه از لحاظ ريشه ، جنسي است ولي بعد حالت معنوي پيدا مي‏كند و متوجه هدفهاي غير جنسي مي‏گردد ؟
اين عطش روحي فعلا محل بحث ما نيست ، اين نوع از عطش هميشه جنبه‏ فردي و شخصي دارد يعني به موضوع خاص و شخص خاص تعلق مي‏گيرد و رابطه او را با غير او قطع مي‏كند . اين نوع از عطش در زمينه محدوديتها و محروميتها به وجود مي‏آيد
نوعي ديگر عطش روحي آن است كه به صورت حرص و آز در مي‏آيد كه از شؤون حس تملك است و يا آميخته‏اي است از دو غريزه پايان ناپذير : شهوت جنسي و حس تملك ، آن همان است كه در صاحبان حرمسراهاي قديم و در اغلب پولداران و غير پولداران عصر ما وجود دارد . اين نوع از عطش تمايل‏ به تنوع دارد . از يكي سير مي‏شود و متوجه ديگري مي‏گردد . در عين اينكه‏ دهها نفر در اختيار دارد در بند دهها نفر ديگر است و همين نوع از عطش‏ است كه در زمينه بي‏بند و باري‏ها و معاشرتهاي به اصطلاح آزاد به وجود مي‏آيد . اين نوع از عطش است كه هوس ناميده مي‏شود
همانطور كه در گذشته گفتيم : عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و تقويت كننده نيروي تخيل و يگانه‏پرست است ، و اما هوس ، سطحي و پخش‏ كننده نيروها و متمايل به تنوع و تفنن و هرزه صفت است
اين نوع از عطش كه هوس ناميده مي‏شود ارضاء شدني نيست . اگر مردي در اين مجرا بيفتد ، فرضا حرمسرائي نظير حرمسراي هارون الرشيد و خسرو پرويز داشته باشد پر از زيبا رويان كه سالي يك بار به هر يك نوبت نرسد ، باز اگر بشنود كه در اقصي نقاط جهان يك زيباروي ديگر هست ، طالب آن‏ خواهد شد . نمي‏گويد بس است ديگر سير شده‏ام . حالت جهنم را دارد كه هر چه به آن داده شود باز هم به دنبال زيادتر است . خدا در قرآن مي‏فرمايد : ” يوم نقول لجهنم هل امتعت و تقول هل من مزيد “به جهنم مي‏گوئيم پر شدي‏ ؟ سير شدي ؟ مي‏گويد آيا بازهم هست ؟ چشم هرگز از ديدن زيبا رويان سير نمي‏شود و دل هم به دنبال چشم مي‏رود . به قول شاعر :
دل برود ، چشم چو مايل بود دست نظر رشته كش دل بود
در اينگونه حالات سير كردن و ارضاء از راه فراواني ، امكان ندارد و اگر كسي بخواهد از اين راه وارد شود درست مثل آن است كه بخواهد آتش را با هيزم سير كند
به طور كلي در طبيعت انساني از نظر خواسته‏هاي روحي ، محدوديت در كار نيست . انسان روحا طالب بي نهايت آفريده شده است . وقتي هم كه‏ خواسته‏هاي روحي در مسير ماديات قرار گرفت به هيچ حدي متوقف نمي‏شود ، رسيدن به هر مرحله‏اي ميل و طلب مرحله ديگر را در او به وجود مي‏آورد
اشتباه كرده‏اند كساني كه طغيان نفس اماره و احساسات شهواني را تنها معلول محروميتها و عقده‏هاي ناشي از محروميتها دانسته‏اند . همانطور كه‏ محروميتها سبب طغيان و شعله‏ور شدن شهوات مي‏گردد ، پيروي و اطاعت و تسليم مطلق نيز سبب طغيان و شعله‏ور شدن آتش شهوات مي‏گردد . امثال‏ فرويد آن طرف سكه را خوانده‏اند و از اين طرف سكه غافل مانده‏اند
ناصحان و عارفان ما كاملا بدين نكته پي برده بودند . در ادبيات فارسي و عربي زياد بدين نكته اشاره شده است
سعدي مي‏گويد :
فرشته خوي شود آدمي زكم خوردن و گر خورد چو بهائم بيفتد او چو جماد
مراد هر كه برآري مطيع امر تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد بوصيري مصري در قصيده معروف ” برده ” كه از شاهكارهاي ادبيات اسلامي‏ است و در مدح رسول اكرم صلي الله عليه و آله است و ضمنا پند و اندرزهائي هم دارد مي‏گويد :
النفس كالطفل ان تهمله شب علي
حب الرضاع و ان تفطمه ينفطم
يعني نفس همچون طفل است كه به پستان علاقه‏مند است . اگر او را به حال‏ خود بگذاري با همين ميل باقي مي‏ماند و روز به روز ريشه‏دارتر مي‏شود و اگر او را از شير بگيري به ترك پستان خود مي‏گيرد . ديگري مي‏گويد :
النفس راغبة اذا رغبتها و اذا ترد الي قليل تقنع
يعني هر چه موجبات رغبت نفس را فراهم كني بر رغبت مي‏افزايد ولي اگر او را به كم عادت دهي قناعت پيشه مي‏كند
اشتباه فرويد و امثال او در اينست كه پنداشته‏اند تنها راه آرام كردن‏ غرائز ، ارضاء و اشباع بي حد و حصر آنها است . اينها فقط متوجه‏ محدوديتها و ممنوعيتها و عواقب سوء آنها شده‏اند و مدعي هستند كه قيد و ممنوعيت ، غريزه را عاصي و منحرف و سركش و نا آرام مي‏سازد . طرحشان‏ اينست كه براي ايجاد آرامش اين غريزه ، بايد به آن آزادي مطلق داد آن‏ هم بدين معني كه به زن اجازه هر جلوه‏گري و به مرد اجازه هر تماسي داده شود
اينها چون يك طرف قضيه را خوانده‏اند توجه نكرده‏اند كه همانطور كه‏ محدوديت و ممنوعيت ، غريزه را سركوب و توليد عقده مي‏كند ، رها كردن و تسليم شدن و در معرض تحريكات و تهييجات در آوردن آنرا ديوانه مي‏سازد ، و چون اين امكان وجود ندارد كه هر خواسته‏اي براي هر فردي برآورده شود ، بلكه امكان ندارد همه خواسته‏هاي بي پايان يك فرد برآورده شود غريزه بدتر سركوب مي‏شود و عقده روحي به وجود مي‏آيد
به عقيده ما براي آرامش غريزه دو چيز لازم است : يكي ارضاء غريزه در حد حاجت طبيعي ، و ديگر جلوگيري از تهييج و تحريك آن
انسان از لحاظ حوائج طبيعي مانند چاه نفت است كه تراكم و تجمع گازهاي‏ داخلي آن ، خطر انفجار را به وجود مي‏آورد . در اين صورت بايد گاز آن را خارج كرد و به آتش داد ولي اين آتش را هرگز باز طعمه زياد نمي‏توان سير كرد
اينكه اجتماع به وسائل مختلف سمعي و بصري و لمسي موجبات هيجان غريزه‏ را فراهم كند و آنگاه بخواهد با ارضاء ، غريزه ديوانه شده را آرام كند ميسر نخواهد شد . هرگز بدين وسيله نمي‏توان آرامش و رضايت ايجاد كرد ، بلكه بر اضطراب و تلاطم و نارضائي غريزه با هزاران عوارض رواني و جنايات ناشي از آن ، افزوده مي‏شود
تحريك و تهييج بي حساب غريزه جنسي عوارض وخيم ديگري نظير بلوغهاي‏ زودرس و پيري و فرسودگي نيز دارد
از اينجا معلوم مي‏شود كه عارفان و نكته سنجان ما كه مي‏گويند : مراد هر كه برآري مطيع نفس تو گشت خلاف نفس كه فرمان دهد چو يافت‏ مراد با روشن بيني و روشن ضميري عارفانه خود به نكاتي برخورد كرده‏اند كه اين‏ آقايان روانشناس روانكاو كه در عصر علوم ، نامشان جهان را پر كرده متوجه‏ نشده‏اند
اما اينكه مي‏گويند : الانسان حريص علي ما منع منه مطلب صحيحي است ولي‏ نيازمند به توضيح است . انسان به چيزي حرص مي‏ورزد كه هم از آن ممنوع‏ شود و هم به سوي آن تحريك شود ، به اصطلاح تمناي چيزي را در وجود شخصي‏ بيدار كنند و آنگاه او را ممنوع سازند . اما اگر امري اصلا عرضه نشود يا كمتر عرضه شود ، حرص و ولع هم نسبت بدان كمتر خواهد بود
فرويد كه طرفدار سرسخت آزادي غريزه جنسي بود ، خود متوجه شد كه خطا رفته است ، لذا پيشنهاد كرد كه بايد آن را از راه خاص خودش به مسير ديگري منحرف كرد و به مسائل علمي و هنري نظير نقاشي و غيره منعطف ساخت‏ و به اصطلاح طرفدار تصعيد شد . زيرا تجربه و آمار نشان داده بود كه با برداشتن قيود اجتماعي ، بيماريها و عوارض رواني ناشي از غريزه جنسي‏ بيشتر شده است . من نمي‏دانم آقاي فرويد كه طرفدار تصعيد است از چه راه‏ آنرا پيشنهاد مي‏كند . آيا جز از طريق محدود كردن است ؟ در گذشته افراد بي‏خبر ، به دانشجويان بيخبرتر از خود مي‏گفتند انحراف‏ جنسي ، يعني هم جنس بازي ، فقط در ميان شرقيها رائج است و علتش هم دسترسي نداشتن به زن بر اثر قيود زياد و حجاب است . اما طولي نكشيد كه معلوم شد رواج اين عمل زشت در ميان‏ اروپائيها صد درجه بيشتر از شرقيها است
ما انكار نمي‏كنيم كه دسترسي نداشتن به زن موجب انحراف مي‏شود و بايد شرائط ازدواج قانوني را سهل كرد ، ولي بدون شك آن مقدار كه تبرج و خودنمائي زن در اجتماع و معاشرتهاي آزاد سبب انحراف جنسي مي‏شود به‏ مراتب بيشتر از آن است كه محروميت و دست نارسي سبب مي‏گردد
اگر در مشرق زمين محروميتها باعث انحراف جنسي و همجنس بازي شده است‏ ، در اروپا شهوترانيهاي زياد باعث اين انحراف گشته است ، تا آنجا كه‏ در بعضي كشورها همانطور كه در روزنامه‏هاي خبري خوانديم رسمي و قانوني شد ، و گفته شد چون ملت انگلستان عملا اين كار را پذيرفته است قوه مقننه‏ بايد از ملت پيروي كند . يعني نوعي رفراندوم قهري صورت گرفته است
بالاتر اينكه در مجله‏اي خواندم در بعضي كشورهاي اروپائي پسرها رسما با يكديگر ازدواج مي‏كنند
در شرق هم ، محرومين آن قدر سبب رواج انحراف جنسي نبودند كه صاحبان‏ حرمسراها بودند ، و به اصطلاح اعراب ، اين انحراف از ” بلاط ” ملوك و سلاطين آغاز شده است
جلوگيري از فساد و روابط ناسالم جنسي :
در قسمت قبل، تا حدودي به اين مسأله اشاره شد اما به دليل اهميت موضوع، در فرازي جداگانه به بحث از آن مي‌پردازيم. همان‌طور که اشاره شد، حجاب و عفت‌ورزي زنان موجب مي‌شود که مردان تنها راه ارضاي غرايز جنسي خود را “ازدواج” بدانند. مسلماً اگر همه ي مردان در سن ازدواج، به اين امر مبادرت ورزند، روابط ناسالم جنسي و فساد به وجود نخواهد آمد. متأسفانه در جامعه ي جهاني امروز، بي‌بند‌وباري جنسي که از بدپوشي و بي‌حجابي آغاز مي‌گردد، دامنه ي بسيار گسترده‌اي يافته، اثرات مخرب و اسفناک آن در تمام عرصه‌هاي حيات بشر و ساحات وجود او ظاهر گرديده‌است. در ادامه به برخي از آن‌ها اشاره مي‌گردد.
?. سست شدن بنيان جامعه ي انساني: کشاندن تمتعات جنسي از محيط خانه به اجتماع‌، نيروي کار و فعاليت اجتماع را ضعيف مي‌کند. برعکس آن چه که مخالفين حجاب خرده‌گيري کرده‌ و گفته‌اند که “حجاب موجب فلج‌کردن نيروي نيمي از افراد اجتماع است” بي‌حجابي و ترويج روابط آزاد جنسي، موجب فلج‌کردن نيروي اجتماع است.
پوشاندن بدن به استثناء وجه و کفين مانع هيچ گونه فعاليت فرهنگي يا اجتماعي يا اقتصادي نيست. آن چه موجب فلج‌کردن نيروي اجتماع است، آلوده کردن محيط کار به لذت جوئي‌هاي شهواني است.? تبديل شدن محيط کار به محفل لذت‌جوئي‌هاي جنسي و شهوت‌راني، از آثار شوم حجاب در زمينه ي اقتصاد است. البته اساساً هرزگي و بي‌بند‌وباري افراد جامعه و نيروي انساني مولّد، از آن جا که ناآرامي‌هاي رواني و ناخوشي‌هاي جسمي را به دنبال دارد، رشد فرهنگي و بالندگي علمي کشور‌ها و جوامع را هم دچار کندي مي‌نمايد.
?. افزايش روابط نامشروع: اين امر که با بي بندوباري در پوشش، رابطه‌اي مستقيم دارد، مجموعه‌اي از پيامدهاي مخرب را براي افراد انساني و اجتماع آنان به دنبال

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید