دارد. رشد روزافزون تعداد مواليد نامشروع و در پي آن افزايش کورتاژ، فراواني فرزندان بى پدر، مادران خردسال و عروسان جوانى که هنگام عقد باردارند، نمونه‌هايي از آن پيامدها هستند.
?. افزايش خشونت و تجاوز به عنف: رواج هرزه انگارى بين المللى از طريق فيلم‌هاى سکسى و سوپر، فراوانى مظاهر بى عفتى در اجتماع و نصب تابلوهاى بزرگ از زنان برهنه در هر کوى و برزن ، مردان را حتى تا مرزهاى جنون جنسى مي‌برد و در بسيارى از موارد، آنان را به خشونت عليه همان زنانى که آزادانه خود را در اختيارشان قرار داده بودند، مي‌کشاند. وقتي فرد در معرض شديدترين تحريکات جنسي قرار مي‌گيرد، در حالي که شريک جنسي در اختيار ندارد، با عطش فراوان وارد اجتماع مي‌شود و با توسل به زور، ميل جنسي خود را فرو مي‌نشاند.
?. تخريب شخصيت و هويت: زنان نقش انکارناپذيرى در فرهنگ جوامع بشرى دارند. وقتى آنان در پى بى بندوبارى موجود در جهان ديگر ارزشى براى خود نمي‌بينند و البته در عرصه ي عمل نيز حريمى براى حفظ شخصيت آنان وجود ندارد، يا به سوى پوچ انگارى و بى هدفى در زندگى پيش مي‌روند و يا هنگامي که جز “Sex” بُعد ديگرى را در خود نمي‌يابند، بيش از پيش در دام سوء استفاده ي هرزگان دچار آمده، با دست خود به تخريب ارزش‌هاى وجودى شان مي‌پردازند.
از سوى ديگر فرزندانى که در اين بين شکل مي‌گيرند، به علت نداشتن خانواده ي مشخص، دچار سرخوردگى و عدم شناخت از خويش شده، به اين ترتيب نسلى بى هويت ايجاد مي‌گردد. يکى از ترفندهاى استعمارگران در دنياى امروز براى ايجاد نسلى بى هويت از مسلمانان، برقرارى روابط نامشروع از هر طريق، حتى با توسل به زور با زنان و يا مردان مسلمان است.
در حالى که هم اکنون عده‌اى از سکس پيشه‌ها در برخي از کشورها به دنبال کار مي‌گردند و با تشکيل فراکسيون‌هايى خواستار احقاق حقوق خود هستند؛ در جهانى که پس از جنگ افزار و مواد مخدر، روسپى، سومين کالاى تجارى بين المللى محسوب مي‌شود؛ در دنيايى که فاحشه‌ها کنگره دارند و ميزگردهاى علمى صنفى تشکيل مي‌دهند؛ در عالمى که رئيس جمهور سرزمينى (مانند تايلند) به علت درآمدزايى ارزى از زنان روسپى کشورش تشکر مي‌کند؛ ديگر چگونه مي‌توان از کرامت و شخصيت زنان و ارزش‌هاي انساني در آنان داد سخن سر داد.
وقتى که چهره ي زن براى به فروش رفتن کالاهايى که در کارخانه‌هاى سرمايه‌داران تهيه مى‌شود، به صورت پوستر درمي‌آيد و از او در ساخت فيلم‌هاى تبليغاتى و تيزرهاى بازرگانى استفاده ي ابزارى مي‌شود، انتظار هرگونه هتک حرمت نسبت به او و هر نوع سوء استفاده ي جنسى و جسمى از او مي‌رود. در اين صورت ديگر جايگاه و ارزشى به عنوان يک “انسان” براى او باقى نخواهد ماند.
?. بروز بيماري‌ها و آسيب‌هاي مختلف جسمي و روحي: از جمله بيماري‌هاي جسمي مي توان به بيماري‌هاي مقاربتي مثل ايدز اشاره نمود. همچنين، روابط جنسى نامشروع که بنا به يافته‌هاى علم طب، موجب ايجاد هيجانات و اضطرابات فکرى و روحى در فرد مي‌گردد، بيماري‌هاى جسمى از قبيل التهاب و زخم معده را به دنبال دارد. يکي از آسيب‌هاي روحي ناشي از روابط بي قيدوبند جنسي، سيري ناپذيري و يا تمايل به انواع سکس انحرافي است.
زنان و مردان در دنياى امروز خسته از روابط تکرارى جنسى با يک ديگر، به مدل‌هاى جديد sexروى آورده، در بهترين شرايط به اَشکال تنفرآميزى از روابط جنسى با يک ديگر که گاه در مقوله ي “سکس فانتزى” قرار مي‌گيرد، اقدام مى‌نمايند. همچنين، در صورت عدم ارضاي حس تنوع‌طلبي در اين صورت، به انواع سکس انحرافي مثل رابطه با همجنس يا رابطه با حيوانات روي مي‌آورند. از سوى ديگر سرخوردگى‌هاى جنسى که ناشى از وجود مقتضى و مانع در يک ظرف زمانى است، عده‌اى را علاوه بر دچار آمدن به بيمارى‌هاى روحى، مبتلا به انحرافات جنسى خاصى از قبيل “خودارضايى” مى‌کند.
چنان که مشاهده کرديد در تمامى موارد فوق، يک اصل، مفروغ عنه تلقى شده بود و آن اين که بى حجابى و بدحجابى، بى بندوبارى و فساد اخلاقى را به دنبال مي‌آورد. علت اقتران و همراهىِ تبيين دو قضيه ي مذکور را مي‌توانيم در مشاهدات روزمره ي خود جست وجو نماييم. وقتى زنان گوهر حجاب و در پي آن عفاف را از کف دهند (چون حجاب مظهر عفاف است و زنى که حجاب ندارد لااقل قسمت اعظم عفت خود را از دست داده ‌است) و خود را چون کالايى ارزان در اختيار مردان قرار دهند و حتى در صورت پرهيز از ارتباطات نامشروع، هيجانات جنسى مردان را تحريک نمايند، مسلماً بى بندوبارى و روابط آزاد جنسى رواج يافته، ابتذال و خشونت جاى روابط گرم خانوادگى و رأفت و رحمت ميان زن و مرد را مي‌گيرد.
حفظ ارزش و حريم خانواده :
حفظ حريم عفت با همه ي مظاهر آن و از جمله پوشش کامل اسلاميِ زنان و مردان در جامعه، موجب مي‌شود که مردان براي رسيدن به وصال زنان مطلوب خويش، راهي جز ازدواج نداشته باشند. به عبارت ديگر در هيچ مرحله‌اي، نيازهاي جنسي‌شان در جامعه و از راه حرام تأمين نمي‌شود؛ حتي از طريق نگاه.
وقتي زنان پوشش مناسب را کنار مي‌گذارند، به دليل ظاهر شدن جذابيت‌هاي جنسي‌شان، هم خودشان به ارسال پيام‌هاي جنسي سوق داده مي‌شوند (به‌خصوص با الگو‌برداري از مدل‌هاي ارايه شده در شبکه‌هاي مجازي پورنو و…)، و هم مردان، آن ها را شريکان جنسي قابل دست-رسي مي‌بينند. بسيار واضح است که در چنين شرايطي نيازي به تقيد به قيود دست وپاگير ازدواج، براي ارضاي ميل تبّرج در زنان و ارضاي غرايز جنسي در مردان نيست.
هنگامي که زنان بسيار آسان و ارزان در اختيار مردان قرار دارند، مسلماً آنان زحمت ازدواج و الزامات اخلاقي و حقوقي پس از آن را به خود نمي‌دهند و در ضمن خود را از تنوع موجود در حراج اجتماع محروم نمي‌سازند. شايد مردان و حتي زنان، تنها زماني به فکر ازدواج بيافتند که نياز دروني خويش را براي داشتن يک همراه و تکيه‌گاه درک نمايند و مسلماً اين بسيار دير است. بنابر اين حجاب در مرحله نخست، ارزش ازدواج و تشکيل خانواده را بالا مي‌برد. در مرحله ي بعد حجاب و عفت ورزي حريم خانواده را حفظ نموده، از فروپاشي آن جلو‌گيري مي‌کند.
برخلاف سخنان کساني مثل “راسل” که مي‌گويد: “اگر برهنگي مد روز باشد، مردها از برهنگي زنان تحريک نمي‌شوند”، علم روان‌شناسي امروز به اين نتيجه رسيده که جنبه ي روحي و رواني غريزه ي جنسي سيري‌ناپذير نبوده، به خلاف جنبه ي جسمي آن هرگز اشباع نمي‌گردد.از همين روست که بازار آزاد زنان در مدل‌ها و الوان مختلف، مردان را روزبه روز از همسران خود دور نموده، به سوي هرزگي و بي‌بند‌باري مي‌کشاند.
وجود زنان برهنه و بدپوش در‌ خيابان و معابر، بيماري “چشم‌چراني” را در ميان مردان دامن مي‌زند. اين بيماري روحي و رواني که مجال‌دادن به آن، چشم را از محدوده ي نگاه خارج کرده، دل را به دنبال صيد مي‌فرستد، طبق آمارهاي ارائه شده توسط رسانه‌هاي آمريکا، سالانه، تنها در نيويورک چند هزار تصادف اتومبيل، تعداد زيادي طلاق و حتي قتل را به دنبال دارد.
واضح است که بي‌حجابي و بي‌قيدي در پوشش، به تغيير ذائقه ي جنسي مردان و در نتيجه فروپاشي خانواده منجر خواهد شد. پس از گسستگي بنياد خانواده و رها شدن فرزندان طلاق در اجتماع، – بدون برخور‌داري از هر گونه تربيت و پشتوانه ي پرورش – مسلماً روزبه روز بر تعداد بزه کاران افزوده مي‌گردد و اين خود زمينه‌ساز شکل‌گيري خانواده‌هاي سست و بي‌بنياد در آينده (توسط همين فرزندان طلاق) است و اين دور فاسد همچنان ادامه مي‌يابد.
فرزندان رها از خانواده با مشکلات فراواني در جامعه مواجهند. بزه کاري خود يکي از عمده-مشکلات آنان است چون مسائلي از قبيل اضطراب و ترس هميشگي از به دام افتادن را به دنبال دارد. نداشتن پشتوانه ي اقتصادي و بي کاري و فقر ناشي از آن، اين افراد را به اضطراب ناشي از دغدغه ي نان و مکانِ زندگي کشانده، در بسياري از موارد اقدام به خود‌کشي و يا جنون و ديوانگي را به دنبال مي‌آورد. البته مسلم است که اين افراد از مشکلات جسمي فراوان ناشي از سوء تغذيه و نداشتن بهداشت هم رنج خواهند برد.
در آمريکا، به دليل فراواني آمار طلاق، اين روزها مسأله ي مهمي گريبان‌گير جامعه شده و آن مسأله ي “پدر‌خواندگي” است. زنان پس از طلاق و با داشتن فرزند (و يا همراه با فرزند نامشروع خود)، با مرد ديگري ازدواج مي‌کنند. اين مرد يا همان پدر‌خوانده، فرزند همسر خود را مورد آزار جسمي يا روحي و يا حتي جنسي قرار مي‌دهد و لذا اين بچه‌ها از خانه “فراري” مي‌شوند به سوي جامعه ي بي‌رحم خارج از منزل سرازير مي‌‌گردند. نگه داري از اين بچه‌ها، سالانه هزينه‌هاي سنگين و گزافي را بر خزانه ي آمريکا تحميل مي‌نمايد.
ذکر يک نکته اساسي، ضروري به نظر مي‌رسد، و آن هم ديالکتيک بين ميل زنان به تبرج و ابراز اين تمايل، با انجام مطلوب کارکردهاي عاطفي و جنسي خانواده است. از آنجا که از سويي، ميل به خودنمايي نسبت به جنس مخالف، به طور طبيعي در زنان وجود دارد؛ و از سوي ديگر، نظام تکوين و تشريع پيوندي تنگاتنگ با يکديگر دارند، خداوند به خوبي به اين نياز طبيعي توجه داشته و بر اساس سنت خود آن را سرکوب ننموده، بلکه در مجراي صحيح خود قرار داده‌ است؛ و آن مجراي طبيعي خانواده است.
اگر مردان، نياز طبيعي همسران خود به ديده شدن را به درستي پاسخ ندهند، اين نياز به جامعه سرريز مي‌گردد و متعاقبا اجتماع انساني را به فساد اخلاقي خواهد کشاند. از سوي ديگر، اگر زنان در جامعه با تبرج ظاهر شوند، نياز خود را در جامعه و در ارتباط با نامحرمان، و ديگر انگيزه و ميل لازم براي برقراري رابطه عاطفي و جنسي با کيفيت را با همسر خود ندارند و بدين ترتيب، کارکرد جنسي خانواده را با آسيب جدي مواجه مي‌سازند و حتي گاه آن را کاملا ويران مي‌سازند. نيز، مردان، با مواجهه با زنان بدحجاب و متبرج، دست‌کم بخشي از تمايل و انگيزه جنسي خود را نسبت به همسرشان از دست مي‌دهند و ديگر نمي‌توانند نيازهاي جنسي و عاطفي او، از جمله نياز به ديده‌شدن را رفع نمايند.
بايد توجه داشت که ميل زنان به زينت، که خداوند در قرآن کريم به آن اشاره داشته?، به عنوان ابزاري براي خود‌نمايي و جلب توجه، وضعيتي مشابه آن چه در مورد تبرج گفته‌شد، مي‌يابد.تمايل زنان به زينت، در جهت انجام مطلوب تمکين، و در واقع براي حفظ زندگي خانوادگي، از طريق تصاحب توجه و تمايلات قلبي همسر، به آنان اعطا شده، و در واقع تمايلي ضروري است. اما همان طور که گفته ‌شد اين نياز و تمايل، بايد در مجراي صحيح خود پاسخ داده شود.
جالب است که ذکر اين نکات، علاوه بر فايده‌اي که براي اين بحث دارد، روشن مي‌سازد که اسلام، آييني نظام‌مند است و همه امور را درنظر داشته، گزاره‌هاي مختلف آن، در حوزه‌هاي گوناگون، مکمل يک ديگرند. در واقع، اسلام، با توجه به يک نکته و غفلت از نکات ديگر، زمينه را براي تضييع حقوق انسا‌ن ها و نيز نقض اغراض خود فراهم نکرده‌است؛ مثلا، اگر خداوند ميل به تبرج را به زنان اعطا نموده بود، ولي مجرايي براي رفع آن پيش‌بيني ننموده بود، آيا منع زنان از ابراز اين تمايل نزد نامحرمان عادلانه بود؟ آيا اساسا در بيشتر موارد، اين منع تشريعي نقض نمي گرديد؟ پس، خداوند با در نظر داشتن همه ي امور زمينه‌اي براي بروز اين اشکالات اساسي باقي نگذاشته است.
حجاب ، مانع ارسال پيام جنسي:
حجاب و عفت‌ورزي زنان موجب مي‌شود که مردان تنها راه ارضاي غرايز جنسي خود را “ازدواج” بدانند. مسلماً اگر همه ي مردان در سن ازدواج، به اين امر مبادرت ورزند، روابط ناسالم جنسي و فساد به وجود نخواهد آمد.
حجاب اسلامي، به عنوان بخشي از منظومه ي عفت کارکردها و آثار فراواني دارد که در اين مجال قصد بر تبيين اهم آن هاست. پيش از ورود به اين

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید