دارد كه‌منبع‌ اصلي‌ قانونگذاري‌ نيز براي‌ رفتار و گفتار شخصي‌ و اجتماعي‌ انسان‌باشد.
تاريخ مكتوب انساني مدني، بر اين واقعيت گواهي مي دهد كه همزمان با آغاز زندگي اجتماعي بشر، در قالب خانواده، خويشاوندان و جامعه، مفاهيم محرم و نامحرم و گونه اي از حريم گيري و محدوديت، به عنوان معيار بايدها و نبايد ها در برقراري روابط جنسي، شكل معاشرت، چگونگي تماس گفتاري و پوشش بدني، مطرح بوده و جلوه حجب، حيا و عفاف او به حساب مي آمده است. يكي از نمادهاي حيا و عفاف، نماد پوشش و لباس، بوده است و پايبندي به آن براي زنان يك كمال به حساب مي آمده است. ولي چهار قرن پيش، در اثر رنسانس در غرب فرهنگ شرم ستيزي و عفت گريزي، طراحي گرديد. با اين تحول، محرم و نامحرم معناي خود را از دست داد، شرم، حيا و عفت همراه با لباس زن فرو ريخت، تمام محدوديتها، در تعامل دو جنس مخالف، از ميان برداشته شد و پوشش اندام مشخص كنندة جنسيت زن، نشانه عقب ماندگي و مخالف حق آزادي او قلمداد گرديد.
از آن جا كه در دهه‌هاي اخير برخي كشورهاي اروپايي محدوديت‌هايي براي پوشش زنان مسلمان وضع نموده‌اند، لذا تبيين حقوق اقليت‌ها در حقوق بين‌الملل ضروري مي‌باشد. اين مقاله ضمن اشاره به مفاهيم ، مباني و تاريخچه ي حجاب ، به بررسي اين مقوله از منظر فقهي و حقوقي ( داخلي و بين المللي ) مي پردازد. در نهايت برآيند مقاله اين است كه با احراز شرايط در مورد مجرم، عمل بي حجابي، جرم تلقي مي شود و قابل مجازات است و ممنوع دانستن حجاب نقض حقوق بشري افراد و آزادي ديني آنان است و بيشتر ناشي از فشارهاي سياسي و اجتماعي مي‌باشد.
بي هيچ شبهه اي حجاب از مسلّمات شريعت و از واجبات قطعي و ضروري آن است ولااقل فقهاي اماميه در اين زمينه ترديدي ندارند . وظيفه پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كردهاست ‏بدين معنى نيست كه از خانه بيرون نروند. زندانى كردن و حبس زن در اسلام مطرح نيست.پوشش زن در اسلام اين است كه زن در معاشرت خود بامردان بدن خود را بپوشاند و به جلوه‏گرى و خودنمايى نپردازد.آيات مربوطه همين معنىرا ذكر مى‏كند و فتواى فقها هم مؤيد همين مطلب است و ما حدود اين پوشش را با استفادهاز قرآن ومنابع سنت ذكر خواهيم كرد.
نشانه بودن “حجاب” براي “عفاف” گريزناپذير است. پوشش، نشان عفاف است. عفت و حيا، خصلتي انساني است كه تاريخ بر نمي تابد و مورد پذيرش تمامي انسانها بوده و هست. و انسانهاي بزرگ و اديان آسماني نيز بدان توصيه كرده اند. در شريعت اسلامي نيز بر آن تأكيد فراوان شده است. همين خصلت انساني يكي از فلسفه هاي اصلي پوشش آدمي بوده است.
حيا و عفاف از ويژگيهاي دروني انسان است و حجاب به شكل و قالب و نوع و چگونگي پوشش بر مي گردد. تفاوت باطن و ظاهر يا روح و جسد و يا گوهر و صدف را مي توان به عنوان تمثيل دراين زمينه به كاربرد.
پوشش اسلامي و حجاب يکي از آموزه‌هاي دين اسلام است که بسياري از زنان مسلمان به عنوان تکليف ديني به آن عمل مي‌کنند.
بر اساس موازين حقوق بشر نيز هر انساني از حق آزادي فکر، وجدان و دين برخوردار است. اين حق شامل اظهار عقيده و ايمان، تعليمات مذهبي و اجراي مراسم ديني به نحو فردي يا جمعي، خصوصي يا عمومي خواهد بود (ماده 18 اعلاميه جهاني حقوق بشر).
عليرغم بحث‌هاي فراوان، برخي كشورهاي اروپايي با گذراندن قانون خاص، استفاده از پوشش اسلامي را در مدارس ابتدايي و راهنمايي ممنوع كردند؛ در نتيجه، محدوديت‌هايي براي زنان و دختران مسلمان ايجاد شده است.
4-1-2- تعريف مفاهيم حجاب شرعي
قانون گذار در هيچ جا “حجاب شرعي” را تعريف نکرده است و علماي حقوق نيز در بيان تعريف، به آيات قرآن و فقه مراجعه کرده اند.در بحث هاي بعدي به معناي فقهي و حدود حجاب مي پردازيم.
حجاب و عفاف به عنوان دو ارزش در جامعه بـشرى و بـويژه جوامع اسلامى مطرح اسـت. همواره اين دو واژه در كنار هم بـه كار بـرده مى شوند و در نگاه اول بـه نظر مي آيد هر دو بـه يك معنا بـاشند، اما با جستجو در متون دينى و فرهنگنامه ها بـه نكته قابـل توجهى مى رسيم و آن تفاوت اين دو واژه است.
در کتب لغت فارسي نيز براي واژه ي “حجاب” معناي مختلفي مانند : “پرده ، ستر ، نقابي که زنان چهره ي خود را به آن مي پوشانند ، روي بند ، برقع ، چادري که زنان سرتاپاي خود را بدان مي پوشانند .”89آمده است .
شهيد مطهري در مورد واژه “حجاب با تأکيد بر مفهوم پوشش بيان مي کنند : “کلمه ي حجاب هم به معني پوشيدن است و هم به معني پرده و حاجب . بيشتر استعمالش به معني پرده است . اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد که پرده وسيله ي پوشش است ، و شايد بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست ، آن پوششي حجاب ناميده مي شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد .
ابن منظور مي نويسد : “الحجاب :الستر … و الحجاب اسم ما احتجب به وکل ما حال بين شيئين : حجاب … و کل شي ءٍٍ منع شيئاً فقد حجبه …” ؛ 90″حجاب به معناي پوشانيدن است و اسم چيزي است که پوشانيدن با آن انجام مي گيرد و هرچيزي که ميان دو چيز ، جدايي مي اندازد، حجاب گويند و هر چيزي که مانع از چيز ديگر شود او را حجب نموده است .”
و در کلامي ديگر خداوند منّان مي فرمايد : “و من بنينا و بينک حجاب.”91 “ميان ما و شما حاجز و فاصله اي در نحله و دين وجود دارد ، نيز بدين معنا به کار رفته است .”
بـا تـوجه بـه معانى ذكرشده درمى يابـيم حجاب امرى ظاهرى و در ارتبـاط بـا جسم است، اگر چه اين پـوشش بـرخاسته از اعتقادات و باورهاى درونى افراد است، ولى ظهور در نشئه مادى و طبيعى دارد؛ يعنى پوشش ظاهرى افراد و بـويژه زنان را حجاب مى گويند كه مانع از نگاه نامحرم به آنان مى شود. در کل مي توان گفت حجاب به معني پوشش ، بديهي ترين تعريفي است که مي توان به آن اشاره کرد .
عفاف نيز داراى معانى گوناگونى است كه در مجموع تعريف كاملى را بـه ما خـواهد داد. راغـب اصـفـهانى در مفـردات القـرآن مى نويسد: العفه حصول حاله للنفس تـمتـنع بـها عن غلبـه الشهوه؛ عفت حالتى درونى و نفسـانى اسـت كه تـوسـط آن از غلبـه شهوت جلوگيرى مى شود.
البته قابـل ذكر است كه در قرآن كريم از واژه عفت در دو معنا استفاده شده است؛ گاه بـه معناى خودنگهدارى و پـاكدامنى است كه در مورد برخى افـراد آمده اسـت، مانند؛ و ان يسـتـعـفـفـن خـير لهن و: وليستعفف الذين لا يجدون نكاحا
در كتب لغت آورده اند: تعفف(عفت داشتن): نگاه داشتن نفس از انجام حرام و درخواست از مردم است.
برخى از لغت شناسان، عفت را بـه معناى ترك شهوات و پاكى خوى و جسم آورده اند.
از مجموع معانى ذكرشده براى حجاب و عفاف مى تـوان نتـيجه گرفت كه عفاف نوعى حجـاب درونى است كه انسان را از گناه بـازمى دارد.
مباني حجاب
حجاب در کلام الله مجيد در سوره هاي نور و احزاب به صراحت و وضوح تبيين شده است . در اين آيات شريفه حدود حجاب ، آثار و کارکردهاي آن بيان گرديده است ؛ در حقيقت ، حجاب زن مسلمان به فتواي همه ي مراجع معروف تقليد در اين زمان يکي از ضروريات دين است .”
لزوم پوشيدگي زن براساس شش دليل قطعي قابل اثبات است که هر يک به تنهايي براي اثبات ضرورت حجاب کافي است : 1- قرآن کريم ، 2- روايات شريفه ، 3- سيره ي اهل بيت عليه السلام ، 4- براهين عقلي ، 5- فطرت و طبيعت انساني و تاريخ .
“مورخان به ندرت از اقوامي بدوي ياد مي کنند که زنان شان داراي حجاب مناسب نبوده يا به صورت برهنه در اجتماع ظاهر مي شدند . تعداد اين اقوام به قدري نادر است که در مقام مقايسه – به قول انديشمندان – قابل ذکر نيستند و شايد بتوان گفت : وجود برخي موانع سبب جلوگيري از بروز تمايلات و استعدادهاي فطري و طبيعي آنان شده است و يا عواملي باعث انحراف آنان از مسير فطرت گشته است .” 92
“در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته است و از آن چه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است اما در عرب جاهليت حجاب وجود نداشته است و به وسيله ي اسلام در عرب پيدا شده است .” 93
“اگر به لباس ملي کشورهاي جهان بنگريم به خوبي حجاب و پوشش زن را در مي يابيم . براون واشنايور ، نويسنده ي غربي ، در کتابي به نام پوشاک اقوام مختلف ، پوشاک اقوام گوناگون جهان از عهد باستان تا قرن بيستم را به صورت مصور ارائه کرده اند . نگاهي کوتاه به اين کتاب روشنگر اين واقعيت است که در عهد باستان در ميان يهوديان ، مسيحيان ، زرتشتي ها ، يونانيان و اهالي روم ، آلمان ، خاور نزديک و برخي مناطق ديگر پوشش زن به طور کامل رعايت مي شده است ، به گونه اي که زنان چين در معابر عمومي جز در پرده و ملحفه ظاهر نمي شدند و در خانه نيز داراي اندروني و بيروني بوده اند.”94
.
بر اساس شهادت و گواهي منابع حجاب ولباس، اسناد و مدارک تاريخي زير مبين آن است که پيشينه‌ي تاريخي که حجاب در شکلچادر، به صدها سال قبل از پيدايش قاجار در ايران بر مي‎گردد . حجاب در شکل چادر، علاوه بر ريشه‌ي عميق ديني، داراي ريشه‌ي عميق تاريخي و ملينيز هست و صدها سال قبل از پيدايش قاجار از آن استفاده مي‌شده است.
درايران قبل ازاسلام که بيشترايرانيان زرتشتي بودنداستفاده ازچادر رواج داشته وپوششي بوده که موي سر زنان را پوشانده وتانزديکيهاي زانو مي آمده است. براي همين است که چادر بيشتر از آنکه سنتي عربي باشد پوششي است ايراني. در زمان ايرانباستان به تصاويري از بانوان ايراني بر مي‎خوريم که علاوه بر لباس، بدن خود را باچادري که شبيه به چادر زن امروز ايران است ميپوشاندند.95
پارسي ها از نظر لباس همانند مادها بودند. در مورد پوشاک خاص زنان اين دوره آمده است: “از روي برخي نقوش مانده از آن زمان، به زنان بومي برمي خوريم که پوششي جالب دارند. پيراهن آنان پوششي ساده و بلند يا داراي راسته چين و آستين کوتاه است. به زنان ديگر آن دوره نيز برمي خوريم که از پهلو به اسب سوارند. اينان چادري مستطيل بر روي همه لباس خود افکنده و در زير آن، يک پيراهن با دامن بلند و در زير آن نيز، پيراهن بلند ديگري تا به مچ پا نمايان است.”96
“لباس زنان اشکاني پيراهني بلند تا روي زمين، گشاد، پرچين، آستين دار و يقه راست بوده است. پيراهن ديگري داشته اند که روي اولي مي پوشيدند و قد اين يکي نسبت به اولي کوتاه و ضمناً يقه باز بوده است. روي اين دو پيراهن چادري سرمي کردند.”97
زنان عهد هخامنشيعموماً چادر بر سر داشته و پيراهن‎هاي بلندي که تا مچ پاي آنان رامي‎پوشانده به تن مي‎کرده‎اند.98
زنان عهد ساساني، گاهي چادر گشاد و پُرچينبه سر مي‎کردند که تا وسط ساق پا مي‎رسيده است. نقوشي از بانوان ساساني دربشقاب‎هاي نقره ساخته شده است که در آن هر يک از بانوان، چادري به خود پيچيده‎دارند.99 زنان در اين دوره که احکام ديني زرتشتيان در کشور اعمال مي شده است، همچنان داراي حجاب کامل بودند. در مورد پوشاک زنان چنين آمده است: “چادر که از دوره هاي پيش مورد استفاده بانوان ايران بوده است، در اين دوره نيز به صورت مختلف مورد استعمال داشته است.”100
4-1-3- حجاب از منظر حقوقي
قانون گذار در چند مورد درباره حجاب اشاراتي داشته و عدم رعايتآن را جرم يا تخلف دانسته است. اکنون با بيان يکايک اين مواد، به شرح و توضيح آن ها مي پردازيم.
با گذري در قوانين موجود، به اين نکته پي مي بريم که قانون گذار در هيچ قانون يا آيين نامه اي، به طور کامل، حجاب شرعي را تعريف نکرده است. با مراجعه به قانون اساسي مي بينيم که قانون گذار، اصلي را بيان کرده است که بر اساس آن مقرر مي دارد: “قاضي موظف است کوشش کند حکم هر دعوا را در قوانين مدوّنه بيابد و اگر نيابد، با استناد به منابع معتبر اسلامي و يا فتاوي معتبر، حکم قضيه را صادر نمايد و نمي تواند به بهانه سکوت يا نقض يا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید