ضَلالٍ مُبِينٍ؛
اوست خدايي که ميان عرب امّي (قومي که خواندن و نوشتن هم نمي‎دانستند) پيغمبري بزرگوار از همان قوم برانگيخت، تا بر آنان وحي خدا را تلاوت کند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق زشت) پاک سازد و کتاب سماوي و حکمت الهي بياموزد؛ با آن که پيش از اين، همه در ورطه‌ي جهالت و گمراهي بودند.
از قرآن کريم استفاده مي‎شود که هدف از تشريع حکم الهي، وجوب حجاب اسلامي، دست‌يابي به تزکيه‌ي نفس، طهارت، عفت و پاکدامني است. آياتي هم‎چون:
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ يَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِکَ أَزْکى لَهُمْ؛ اي رسول ما مردان مؤمن را بگو تا چشم‎ها از نگاه ناروا بپوشند و فروج و اندامشان را محفوظ دارند، که اين بر پاکيزگي جسم و جان ايشان اصلح است
2-3-6-حجاب چشم
قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ54 اي رسول ما به مردان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ55 اي رسول به زنان مؤمن بگو تا چشم‎ها را از نگاه ناروا بپوشند.
4-1-بخش چهارم
2-4-1- توجه به رابطه پوشش وفرهنگ ديني
پوشش يكي از شئون انساني است و اين شأن انسان به خصوصيات متفاوت فردي، اجتماعي وي مربوط مي شود و مي توان گفت كه لباس پرچم وجود آدمي است كه از اعتقادات و فرهنگ و آداب و رسوم وي سخن مي گويد.
پيدايش لباس منشأهاي گوناگوني دارد، منشأ رواني، امنيتي، اجتماعي، اخلاقي و ديني و به خاطر اين منشأها و كاربردهاي گوناگون آن به عنوان نعمت از آن ياد مي شود كه خداوند مثل بقيه نعمت ها به انسان ارزاني داشته و آن را وسيله اي براي پوشش و زيبايي و حفاظت از سرما و گرما و از همه مهم تر، انجام عبادات خداوند قرارداده است.
قرآن، مبحث پوشش را در لابلاي آياتي كه پيرامون آفرينش انسان اوليه “حضرت آدم” آورده است و آن را به عنوان نعمت الهي از طرف خدا معرفي مي كند “يا بني آدم قد انزلنا عليكم لباساً…” و به خاطر همين اهميت لباس است كه شيطان با وسوسه هايش مي خواهد آن را از تن ارزشمند انسان بكند و جدا كند و اگر در اين زمينه موفق نشد تلاش مي كند تا انسان از مسير اصلي استفاده صحيح از لباس منحرف شود و راه افراط و تفريط را بپيمايد. سفارش و تأكيد قرآن و روايات به استفاده صحيح از اين وسيله، به ما يادآوري مي كند كه شكر نعمت لباس به استفاده صحيح و مناسب از آن نعمت است تا زمينه رشد شخصيت فردي و اجتماعي انسان را فراهم كند و تأثير پوشش صحيح را برآرامش و امنيت بيان نمايد.
روايات به اين نكته اشاره دارند كه لباس، نماد و سمبل اعتقاد انسان است و زبان گوياي اوست كه از سردرون انسان، پرده برمي دارد و حتي نسبت به جنس و رنگ و شكل لباس حساسيت نشان مي دهد و رهنمود ارايه مي نمايد تا ما به اهميت لباس و پوشش براي انسان پي برده و بدانيم كه انسان با پوشيدن لباس، نشانه ها و نمادهاي فرهنگي و اعتقادي خود را به نمايش مي گذارد.
با اين مقدمه روشن شد نوع پوشش ما در واقع نمادي از پايبندي ما به ارزش‌هاي اخلاقي است. در اسلام به تفصيل در مورد پوشش و حجاب و لباس سخن گفته شده است كه در كتاب‌هايي كه در مورد آداب اسلامي است مي‌توانيد آنها را ملاحظه كنيد
حجاب باعث ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است كه بوسيله آن احساسات جنسي تحريك نمي شود ودرمقابل فقدان حجاب وآزادي معاشرتهاي بي بند وبارميان زن ومرد هيجانهاي جنسي را بالا مي‌برد و زمينه را براي فساد اجتماع مهيا مي‌كند حجاب موجب مي‌شود كه انسان حفظ شود يعني حجاب، حفاظ انسان است
حجاب و پوشش در جنبه‌هاي مختلف داراي آثار و فوايد زيادي است كه بعضي از مهم‌ترين آن بيان مي‌شود:
فايده حجاب در جنبه فردي: يعني اينكه حجاب براي خود شخص چه فائده‌اي دارد: حجاب باعث ايجاد آرامش رواني بين افراد جامعه است كه بوسيله آن احساسات جنسي تحريك نمي شود و در مقابل فقدان حجاب وآزادي معاشرتهاي بي بند و بار ميان زن و مرد هيجانهاي جنسي را بالا مي‌برد و زمينه را براي فساد اجتماع مهيا مي‌كند حجاب موجب مي‌شود كه انسان حفظ شود يعني حجاب، حفاظ انسان است.
چه زيبا فرموده است استاد شهيد مرتضي مطهري كه مي‌گويد: حجاب مصونيت است نه محدوديت. معني اين جمله اين است كه حجاب باعث نمي‌شود كه انسان در محدوديت و اسارت واقع شود بلكه حجاب او را حفظ مي‌كند. مثلاً اگر از شما بپرسم كه خانه‌اي كه در آن زندگي مي كنيد شما را محدود و اسير كرده است و يا شما را حفظ مي‌كند؟ مسلماً مي گوييد ما در خانه احساس امنيت مي كنيم و خانه ما را از شر دزدان يا سرما و گرما و… حفظ مي كند.
پس هيچ كس نمي گويد كه من در خانه اسير هستم و خانه مرا محدود مي كند دوست دارم هميشه در خيابان و بيابان زندگي كنم. و همين لباسي كه مي پوشيم، هيچ كس نمي گويد اين پيراهن يا شلوار مرا محدود كرده، دوست دارم لخت باشم، بلكه مي‌گويد اين لباس مرا حفظ مي كند. پس حجاب هم انسان را از نامحرمان و انسانهاي شهوتران و هوسران حفظ مي‌كند.
اگر لذت‌هاي جنسي فقط در محيط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پيوند قوي ميان زن و شوهر شده و در نتيجه كانون گرم خانواده مستحكم‌تر مي‌شود. و بر عكس حجاب و اينكه زن زينت و زيبايي خود را نثار همه كند موجب انهدام خانواده مي شود
مثالي بزنم، تا زماني كه در شيشه عطر بسته باشد، عطر داخل آن هم محفوظ خواهد بود ولي به محض اينكه چند ساعتي سر شيشه عطر برداشته شود عطر داخل آن مي پرد و تنها شيشه خالي بدون عطر مي ماند كه كسي بدان ميلي ندارد يعني ديگر از آن استفاده نمي كنند.
و حجاب هم همانند سر شيشه عطر است كه بوي خوش و زيبايي و طراوت زنها را حفظ مي كند و با برداشتن حجاب، آن زيبايي هم از بين مي رود رمز زيبايي زنهاي مسلمان هم همين حجاب است.
حجاب ريشه در عفت و حيا دارد و بروز و ظهور اين صفات اخلاقي مهم است لذا فردي كه از حجاب محروم است از دسته‌اي از مهم‌ترين صفات اخلاقي محروم است. عفت و حيا آثار فراواني در حوزه‌هاي مختلف زندگي ما دارد چه در ارتباط با خداي متعال چه در ارتباط ما با خودمان و ديگران.
شما مي‌توانيد در مورد اين دو صفت به طور جداگانه مطالعه كنيد و نقش هر يك را در وجود ايماني و اخلاقي فرد بهتر بشناسيد.
فايده حجاب در بعد خانوادگي: اگر لذت‌هاي جنسي فقط در محيط خانواده و در چارچوب ازدواج مشروع باشد موجب اتصال و پيوند قوي ميان زن و شوهر شده و در نتيجه كانون گرم خانواده مستحكم‌تر مي‌شود. و بر عكس حجاب و اينكه زن زينت و زيبايي خود را نثار همه كند موجب انهدام خانواده مي شود
2-4-2- آثار ووفائد رعايت حجاب وپوشش ديني
افزايش التهابها :
يك ايراد ديگر كه بر حجاب گرفته‏اند اينست كه ايجاد حريم ميان زن و مرد بر اشتياقها و التهابها مي‏افزايد و طبق اصل ” الانسان حريص علي ما منع منه ” ، حرص و ولع نسبت به اعمال جنسي را در زن و مرد بيشتر مي‏كند . به علاوه ، سركوب كردن غرائز موجب انواع اختلالهاي رواني و بيماريهاي‏ روحي مي‏گردد
در روانشناسي جديد و مخصوصا در مكتب روانكاوي فرويد روي محروميتها و ناكاميها بسيار تكيه شده است . فرويد مي‏گويد : ناكاميها معلول قيود اجتماعي است و پيشنهاد مي‏كند كه تا ممكن است بايد غريزه را آزاد گذاشت‏ تا ناكامي و عوارض ناشي از آن پيش نيايد
برتراند راسل مي‏گويد56 : ” اثر معمولي تحريم ، عبارت از تحريك حس كنجكاوي عمومي است . و اين تأثير ، هم در مورد ادبيات مستهجن و هم در موارد ديگر مصداق‏ پيدا مي‏كند . . . اكنون براي اثر تحريم مثالي مي‏زنم : فيلسوف يوناني ” امپد كل ” جويدن برگهاي شجره الغار را خيلي شرم‏آور و زشت مي‏پنداشت
او هميشه جزع و فزع مي‏كرد از اينكه بايد ده هزار سال به علت جويدن برگ‏ درخت غار در ظلمات خارجي ( دوزخ ) به سر برد . هيچوقت مرا از جويدن‏ برگ غار نهي نكرده‏اند و من هم تاكنون برگ چنين درختي را نجويده‏ام ولي‏ به ” امپد كل ” تلقين شده بود كه نبايد اين كار را بكند و او هم برگ‏ درخت غار را جويد ”
سپس در جواب اين سؤال كه : ” آيا شما عقيده داريد انتشار موضوعهاي‏ منافي عفت علاقه مردم را به آنها زياد نمي‏كند ؟ ” جواب مي‏دهد : ” علاقه مردم نسبت بدانها نقصان مي‏يابد . فرض كنيد چاپ و انتشار كارت پستال‏هاي منافي عفت مجاز و آزاد گردد . اگر چنين چيزي بشود اين‏ اوراق براي مدت يك سال يا دو سال مورد استقبال واقع شده سپس مردم از آن خسته مي‏شوند و ديگر كسي حتي به آنها نگاه هم نخواهد كرد ”
پاسخ اين ايراد اينست كه درست است كه ناكامي ، بالخصوص ناكامي جنسي‏ ، عوارض وخيم و ناگواري دارد و مبارزه با اقتضاء غرائز در حدودي كه مورد نياز طبيعت است غلط است ، ولي برداشتن قيود اجتماعي مشكل را حل نمي‏كند بلكه بر آن مي‏افزايد
در مورد غريزه جنسي و برخي غرائز ديگر ، برداشتن قيود ، عشق به مفهوم‏ واقعي را مي‏ميراند ولي طبيعت را هرزه و بي‏بند و بار مي‏كند . در اين مورد هر چه عرضه بيشتر گردد هوس و ميل به تنوع افزايش مي‏يابد
اينكه راسل مي‏گويد : ” اگر پخش عكسهاي منافي عفت مجاز بشود پس از مدتي مردم خسته خواهند شد و نگاه نخواهند كرد ” ، درباره يك عكس‏ بالخصوص و يك نوع بي عفتي بالخصوص صادق است ، ولي در مورد مطلق بي‏ عفتي‏ها صادق نيست يعني از يك نوع خاص بي عفتي خستگي پيدا مي‏شود ولي نه‏ بدين معني كه تمايل به عفاف جانشين آن شود بلكه بدين معني كه آتش و عطش روحي زبانه مي‏كشد و نوعي ديگر را تقاضا مي‏كند . و اين تقاضاها هرگز تمام شدني نيست
خود راسل در كتاب زناشوئي و اخلاق اعتراف مي‏كند كه عطش روحي در مسائل‏ جنسي غير از حرارت جسمي است . آنچه با ارضاء تسكين مي‏يابد حرارت جسمي‏ است نه عطش روحي
بدين نكته بايد توجه كرد كه آزادي در مسائل جنسي سبب شعله‏ور شدن‏ شهوات به صورت حرص و آز مي‏گردد ، از نوع حرص و آزهائي كه در صاحبان‏ حرمسراهاي رومي و ايراني و عرب سراغ داريم . ولي ممنوعيت و حريم ، نيروي عشق و تغزل و تخيل را به صورت يك احساس عالي و رقيق و لطيف و انساني تحريك مي‏كند و رشد مي‏دهد و تنها در اين هنگام است كه مبدأ و منشأ خلق هنرها و ابداعها و فلسفه‏ها مي‏گردد
ميان آنچه عشق ناميده مي‏شود و به قول ابن سينا ” عشق عفيف ” ، و آنچه به صورت هوس و حرص و آز و حس تملك در مي‏آيد – با اينكه هر دو روحي و پايان ناپذير است – تفاوت بسيار است . عشق ، عميق و متمركز كننده نيروها و يگانه پرست است و اما هوس ، سطحي و پخش كننده نيرو و متمايل به تنوع و هرزه صفت است
حاجتهاي طبيعي بر دو قسم است : يك نوع حاجتهاي محدود و سطحي است ، مثل خوردن ، خوابيدن . در اين نوع از حاجتها همينكه ظرفيت غريزه اشباع و حاجت جسماني مرتفع گردد ، رغبت انسان هم از بين مي‏رود و حتي ممكن است‏ به تنفر و انزجار مبدل گردد . ولي يك نوع ديگر از نيازهاي طبيعي ، عميق‏ و دريا صفت و هيجان پذير است مانند پول پرستي و جاه‏طلبي
غريزه جنسي داراي دو جنبه است . از نظر حرارت جسمي از نوع اول است‏ ولي از نظر تمايل روحي دو جنس به يكديگر چنين نيست . براي روشن شدن ، مقايسه‏اي به عمل مي‏آوريم : هر جامعه‏اي از لحاظ خوراك يك مقدار معين تقاضا دارد . يعني اگر كشوري‏ مثلا بيست ميليون جمعيت داشته باشد مصرف خوراكي آنها معين است كه كمتر از آن نبايد باشد و زيادتر هم اگر باشد نمي‏توانند مصرف كنند ، فرضا اگر گندم زياد داشته باشند به دريا مي‏ريزند . درباره اين جامعه اگر بپرسيم‏ مصرف خوراك آن در سال چقدر است ؟ جواب ، مقدار مشخصي خواهد بود . ولي‏ اگر درباره يك جامعه بپرسيم كه از نظر علاقه افراد به پول چقدر احتياج به‏ ثروت هست ؟ يعني چقدر پول لازم دارد تا حس پول پرستي همه افراد آن را اشباع كند به طوري كه اگر باز هم

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید