ن به اين هدف تاكيد داشت. او بازي را سمبلي از آزادي كودك مي‏پنداشت. به دليل تلاشهاي فروبل بود كه براي اولين بار، كودك، محور تعليم و تربيت قرار گرفت و توجه ويژه‏اي به اين دوران مهم و سرنوشت ساز زندگي معطوف گرديد. نقش معلم در اين راستا، ايجاد تجارب و فعاليت‏هايي است كه بچه ها را در بروز كيفيت‏هاي ذاتي براي يادگيري آماده سازد. فروبل براي رشد آگاهي دو مرحله در نظر مي‏گرفت كه در اولين مرحله، آگاهي بر محيطي كه كودك را فراگرفته و پس از اينكه كودك، مرحله اول را با موفقيت پشت سر گذاشت و توانست محيط اطراف خود را بشناسد، در مراحل بعدي از وجود خودش آگاه مي‏شود كه هدف تعليم و تربيت نيز افزايش آگاهي سطح دوم يا خود آگاهي است.
فروبل (به نقل از كول، 1380) طرح آموزش خود را بر مبناي بازي بنا نهاد و از طريق بازي به هدف هماهنگي دست، چشم و فكر كودكان دست مي يافت و براي رسيدن به اين هدف از هديه دادن به كودكان استفاده مي‏كرد. هداياي فروبل يك سري ابزارهاي قابل دستكاري بودند كه كودك ضمن بازي با آنها دربارة اشكال، اعداد و اندازه‏گيري، تجاربي را به دست مي‏آورد كه بازي با اين هدايا باعث تقويت و رشد خلاقيت و مهارتهاي هوشي كودكان مي‏شد. فروبل، محيط را به گونه‏اي فراهم مي كرد كه كودكان بتوانند به خميربازي، مدل سازي، نقطه بازي، مهره بازي، نقاشي، رنگ‏آميزي، باغباني بپردازند و علاوه بر اين در فضاي باز، بازيهاي دسته جمعي انجام دهند. او آموزش مهارتهاي دستي را عاملي براي بيان افكار،ابداع و اختراع در امر تربيت مي‏دانست و مطالعه طبيعت از طريق گردشهاي علمي و آشنايي با محيط پيرامون از اهداف فروبل بود. او عقيده داشت كه براي افزايش تجارب و آگاهي كودكان بايد آنها را به محيط اطراف برد و كودكان را با آن آشنا ساخت. به بازي در طبيعت اهميت خاصي قايل بود و اعتقاد راسخي داشت كه مرحله پيش از دبستان، گامي اساسي و بنيادي در تجربه تربيتي كوكان است. برخي از اهداف و روش‏شناسي وي را مي‏توان به شرح زير خلاصه كرد:
1. هدف آموزش و پرورش، شكوفا كردن رشد طبيعي كودكان است، بنابراين برنامه درسي، بايد كودك محور بوده و بر پايه طبيعت كودك بنا شود.
2. به فرديت كودك بايد احترام گذاشته شود.
3. برنامه‏هاي درسي بايد بين آزادي و نظم (ساختار) تعادلي برقرار كند.
4. بازي نقشي جدي در رشد كودك دارد و تمايل طبيعي كودك بوده و همچنين وسيله‏اي براي رسيدن به اهداف گفته شده است.
2-2-5- پستالوزي
پستالوزي يكي از اصلاح طلبان تعليم و تربيت بود كه استفاده از اشياء طبيعي و ملموس را در بارور كردن قدرت مشاهده، استدلال منطقي در سنين اوليه رشد كودك مورد تاكيد قرار داده بود. وي در واقع آغازگر نهضت كودكستان بود كه بعدها اين انديشه توسط فروبل دنبال شد. پستالوزي در خانه خودش، مكاني را براي نگهداري كودكان بي‏سرپرست تهيه كرده بود و شكل‏گيري اين انديشه را مديون پدرش بود، زيرا پدر پستالوزي بر نيكي طبيعت انسان تاكيد داشت و معتقد بود كه تعليم و تربيت، مجراي كاربست اين طبيعت نيكوست و در عين حال، تعليم و تربيت رايگان را بهترين شيوه براي درمان دردهاي جامعه و تحول مي‏دانست (نقيب‏زاده، 1376).
پستالوزي، تحت تاثير افكار روسو، مبني بر بازگشت به طبيعت بود و اعتقاد داشت كه محيط زندگي، آموزش علمي و آموزش خواندن و نوشتن بايد در يكديگر تلفيق شود و ايجاد تجارب حسي نه تنها مي‏تواند در رسيدن به اين هدف معلمان را ياري دهد، بلكه پتانسيلهاي طبيعي كودك را نيز فعال مي‏سازد. او بر اين نكته تاكيد داشت كه تدريس بايد، دانش‏آموز محوري باشد، نه موضوع محور. مي‏توان انديشه‏هاي پستالوزي را به شرح زير خلاصه كرد (به نقل از مفيدي، 1372):
1. تاكيد بر آموزش به طبقات تنگدست و فقرا.
2. محبت راهي است براي جلب اعتماد كودك.
3. نقشِ كليدي مادر در تربيت كودك.
4. كسب دانش از طريق مشاهده و ادراك.
5. همراه كردن علم و عمل وانطباق آموزش با واقعيت هاي زندگي.
6. استفاده از پند و اندرز به عنوان بهترين روش انضباطي.
2-2-6- رابرت آون
رابرت آون جامعه‏شناس بود و عقيده داشت كه شخصيت فرد تحت تاثير عوامل محيطي است و از اين رو در سنين اوليه، ايجاد يك محيط آموزشي غني را در رشد شخصيت بسيار موثر و ضروري مي‏دانست. مدرسة آمادگي كه شكلي از آموزش ابتدايي در بريتانيا است در سال 1816 توسط رابرت آون تاسيس شد. اصول آموزشي اين دوره عبارت بودند از (به نقل از اسپارك، 1372):
1. كودكان بايد تا جاي ممكن در فضاي آزاد بسر ببرند و اگر حس كنجكاوي در ذهن آنها، سوالاتي را برانگيخت، به آن سوالها جواب دهند و همچنين براي جلوگيري از آزردگي ناشي از كتابهاي درسي كسل كننده، كودكان بايد به سرگرمي هاي موزون و آواز، سرگرم شوند.
2. تعليم و تربيت كودك بايد به دور از تنبيه يا ترس صورت گيرد.
3. بايد مطالب ارائه شده به كودكان، متناسب با فهم آنان باشد.
4. مربيان موظفند كه در كودكان، عادات مناسب را پرورش دهند از جمله رفتار احترام‏آميز نسبت به يكديگر.
هدف آون از ايجاد مدرسه آمادگي اين بود كه فرزندان كارگران را نگهداري كند و او نخستين كسي بود كه در كشور انگلستان، طرح مدارس آمادگي را مطرح ساخت و برنامه اي براي آن تدوين كرد. هدف موسسه آون، آموزش ايجاد عادات خوب و كاربردي به كودكان بود. همچنين به دخترها و پسرها آموزش داده مي‏شود كه خوب بخوانند، آنچه را خوب خوانده اند، به درستي بفهمند، بنويسند و قوانين رياضي را ياد بگيرند. به دخترها خياطي، آشپزي و خانه‏داري نيز آموزش داده مي‏شد. انتظار مي‏رفت كه در اثر اين آموزشها، كودكان بتوانند درباره هر موضوعي منطقي قضاوت كنند. بازي در اين آموزش از جايگاه ارزشمندي برخوردار بود و كودكان مي‏توانستند در مدرسه بازي كنند، اما از بازي براي اهداف تربيتي استفاده نمي‏شد. اين مدارس بيشتر بر پايه صحبت بنا شده بودند و از اين روش براي ايجاد عادات مطلوب و پسنديده در كودكان استفاده مي‏شد (پاكاريان، 1376).
2-3-تعريف دوره پيش دبستاني
دوره پيش دبستاني به دوره دو ساله اي اطلاق مي شود که کودکان گروه سني 4 تا 6 سال را تحت پوشش برنامه هاي تربيتي قرار مي دهد.
پيش دبستان پلي است كه كودك را با مدرسه ارتباط مي دهد. دوره ي پيش دبستاني نحوه ي ارتباط با مربيان را به كودك آموخته و به او ياد مي دهد چگونه با بزرگ تر ها ارتباط برقرار نمايد. دوره ي پيش دبستان با دوره ي مهد كودك تفاوت هاي بسياري دارد؛ چون در دوره ي مهدكودك، كودك صرفا بازي مي كند، تغذيه مي شود و نهايتا شعر يا قصه ياد مي گيرد و بعد هم استراحت كرده و سپس آماده يرفتن به منزل مي شود. به عبارت بهتر، كودك آموخته است كه بايد مدت زماني را در مهد كودك گذرانده و بعد هم به اتفاق والدين راهي خانه شود. از طرفي، مهد كودك معمولا پذيراي كودكان مادران شاغل يا كودكان خانواده هاي مرفه است؛ در حالي كه در دوره ي پيش دبستان، كودك با همسالاني از تمام اقشار جامعه مواجه است.
2-4- ويژگيهاي كودك در دوره پيش‏دبستاني
2-4-1 – رشد جسماني
1- رشد بدن: افزايش سريع اندازه بدن كه در نوباوگي صورت مي‏گيرد، در اوايل كودكي به تدريج كاهش مي‏يابد و كودك در هر سال به طور متوسط 2 كيلو و 300 گرم، وزن كسب مي‏كند و 5 تا 8 سانتي متر به قدش اضافه مي‏شود. چربي دوران نوزادي كاهش مي‏يابد و كودك به تدريج لاغرتر مي‏شود. با بلندتر و عريض‏تر شدن تنه، اندامهاي دروني به دقت به سمت داخل جمع مي‏شوند و ستون فقرات صاف مي‏شود (تانر،1990). درنتيجه اين وضعيت، حالت و تعادل بدن بهتر مي‏شود و اين تغييرات به بهبود هماهنگي حركتي كمك مي‏نمايد (برك، 1381).
2- رشد استخوان‏بندي: در اين دوره، رشد استخوانها ادامه مي‏يابد و نسوج غضروفي به تدريج استخواني مي‏شود و در اندازه، تعداد و سختي استخوانها تغييرات مهمي به وجود مي‏آيد و شكم، برآمدگي نشان مي‏دهد. به علاوه كودكان در پايان سالهاي پيش‏دبستاني، دندانهاي شيري خود را از دست مي‏دهند به جاي آن دندانهاي دائمي به وجود مي‏آيد (سيف و همكاران، 1383).
3- مغز: مغز انسان در 5 سالگي به 90% وزن خود در بزرگسالي مي رسد كه با ادامه ميلين‏دار شدن (كه باعث افزايش سرعت تكانه‏هاي عصبي مي شود) و تكثير فزاينده مسيرهاي ارتباطي، كودكان پيش‏دبستاني در انواع مهارتها نظير هماهنگي جسماني، هيجانات و فرآيندهاي تفكر پيشرفت مي‏كنند (برگر، 2000). نيمكره چپ در اغلب كودكان بين 3 تا 6 سالگي جهش چشمگيري دارد و بعد وضعيت ثابتي به خود مي‏گيرد. در مقابل، فعاليت نيمكرة راست در اوايل و اواسط كودكي به كندي افزايش مي‏يابد و بين 8 تا 10 سالگي جهش كمي دارد (تاچر، واكر و گيودايس به نقل از برك، 1381). در حدود سن 5 سالگي جسم پنبه اي در نتيجة رشد دندريتها و ميلين دار شده آكسونها رشد چشمگيري مي يابد و باعث هماهنگي بيشتر دو نيمكره مي شود. به علاوه اين رشد منجر به توانايي پردازش اطلاعات به طور همزمان در چند ناحيه از مغز مي شود و مشاهدات حسي، تفكر، هيجانات و واكنشها با يكديگر مرتبط مي شوند (برگر، 2000). قسمتهاي ديگر مغز از قبيل مخچه كه به تعادل و كنترل بدن كمك مي‏كند نيز در اوايل كودكي پيشرفت مي‏نمايد. اين پيشرفتهاي چشمگير در كنترل حركتي به كودكان پيش‏دبستاني كمك مي كند تا بتوانند بازيهاي ساده‏اي مانند لي لي كردن و پرتاب توپ به صورت حركات موزون را اجرا كنند. به علاوه ساخت شبكه‏اي كه گوش به زنگ بودن و هشياري را حفظ مي‏كند در اوايل كودكي تا نوجواني ميلين‏دار مي‏شود. نورونهاي ساخت شبكه‏اي، رشته‏هايي را به سمت قطعه‏هاي پيشاني قشر مخ مي‏فرستند كه به بهبود توجه پايدار و كنترل شده كمك مي‏كنند. (برك، 1381).
4- جانبي شدن و دست برتري: دست برتري در 2 سالگي به ثبات مي رسد و در اوايل و اواسط كودكي تقويت مي‏شود دست برتري نيرومند، بيانگر توانايي بيشتر يك طرف مغز ـ نيمكره مغزي مسلط فرد ـ در انجام دادن اعمال حركتي ماهرانه است. تواناييهاي ديگري كه در طرف مسلط قرار دارند نيز برترند. در افراد راست دست كه 90% جمعيت را تشكيل مي‏دهند، زبان همراه با كنترل دست در نيمكره چپ قرار دارند و افراد چپ دست (10% باقيمانده) معمولاً به جاي اينكه فقط در يك نيمكره قرار داشته باشد، بين دو نيمكره تقسيم مي‏شود (برك، 1381)
2-4-2- رشد حرکتي
با رشد بدن و رسش مغز كنترل و هماهنگي كودكان بين 2 تا 6 سالگي افزايش مي يابد لذا حركات سريعتر و ظريفتر مي شود و كودكان در جهت بخشي و بهبود بخشيدن به فعاليتهايشان تواناتر مي گردند (برگر، 2000)
1- مهارتهاي حرکتي درشت
وقتي كه بدن كودكان تركه‏اي‏تر و جمع و جور و سنگيني بالاي آن كمتر مي‏شود، مركز ثقل آنها به سمت پايين تنه جابجا مي‏شود. در نتيجه تعادل بدن به ميزان زياد بهبود مي‏يابد و زمينه را براي مهارتهاي حركتي جديد آماده مي‏سازد كه عضلات بزرگ بدن را شامل مي‏شوند (آلريچ، به نقل از برك، 1381). اين مهارتهاي حركتي شامل دويدن، پريدن ، لي لي كردن و جست و خيز كردن مي شود كه در اين دوره رشد چشمگيري مي يابد (برگر، 2000).
وقتي كه كودكان بتوانند تعادل خود را روي پاهايشان حفظ كنند دستها و تنه آنها آزاد مي‏شود تا مهارتهايي چون پرتاب توپ و گرفتن آن، راندن دوچرخه و آويزان شدن از ميله‏هاي افقي و تاب خوردن را آزمايش كنند،. بعداً مهارتهاي پايين تنه و بالاي تنه تركيب مي‏شوند و به صورت اعمال ظريفتر درمي‏آيند. كودكان 5 و 6 ساله به طور همزمان دوچرخه را هدايت مي‏كنند و ركاب مي‏زنند و هنگام پرتاب توپ، پريدن و لي لي كردن كل بدن خود را با نرمي و انعطاف حركت مي‏دهند در پايان سالهاي پيش‏دبستاني، همه مهارتها با سرعت و استقامت

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید