آموزاني كه تجربه پيش دبستاني داشتند با دانش آموزاني كه اين تجربه را نداشتند تفاوت معناداري مشاهده نشد.
مطالعه‏اي كه در شهر شيراز و بر روي نمونه 758 نفري توسط حقيقت (1372) انجام شد، نشان داد كه دانش آموزان كه تجربه آموزش كودكستاني داشتند در مقايسه با گروهي كه چنين تجربه‏اي نداشتند در كلاس اول در مولفه هاي پيشرفت تحصيلي و سازگاري اجتماعي برتري قابل ملاحظه‏اي داشتند (در كلاس سوم تنها در پيشرفت تحصيلي با يكديگر تفاوت داشتند) هر چند كه مشكلات رفتاري گروه كودكستان نرفته، كمتر بود اما معني دار نبود.
نتايج پژوهش ميرزاده (1365) نشان داد كه دانش‏آموزاني كه به كودكستان رفته بودند در مقايسه با دانش‏آموزاني كه كودكستان را تجربه نكرده بودند، با معلمان ارتباط اجتماعي بهتري داشتند، در عملكرد شخصي موفق تر بودند، مقررات مدرسه را بهتر مي پذيرفتند و به هنگام ورود به مدرسه، اضطراب كمتري داشتند.
ديده بان و همكاران (1369) نيز در تكرار پژوهشهاي قبلي به اين نتيجه دست يافتند كه مهد كودك مي‏تواند مهارتهاي اجتماعي لازم را در كودكان ايجاد كند، زيرا دانش‏آموزاني كه تجربه گذراندن مهد كودك داشتند نسبت به ساير دانش آموزان رشد اجتماعي بيشتري داشتند، هر چند اين تفاوتها معنادار نبود.
نوروزي زاده (1373) در پژوهش خود بر روي يك نمونه 160 نفري از دانش‏آموزان (80 نفر با تجربه پيش‏دبستاني و 80 نفر بدون گذراندن آموزشهاي پيش دبستاني) از دبستانهاي شهرستان بجنورد انتخاب شده بودند به اين نتيجه رسيد كه بين معدل سالانه كلاس اول و دوم ابتدايي افرادي كه تجربه پيش دبستاني داشتند با كساني كه چنين تجربه اي نداشتند تفاوت معناداري مشاهده نشد. اما در كلاس سومي ها اين تفاوت معني دار بود. علاوه بر اين بين مدت زمان گذراندن آموزش پيش‏دبستاني و عملكرد كودكان تفاوت معني دار مشاهده نشد. نتايج ديگر پژوهش بيانگر اين است كه در مقايسه معدل سالانه دروس علوم، رياضي، فارسي و املاء كودكاني كه پيش‏دبستاني را گذرانده بودند به ترتيب از درسهاي رياضي، علوم، فارسي واملاء بيشترين تفاوت را با گروه ديگر داشتند. بين كودكان باتجربه آموزش پيش دبستاني كه شغل مادران آنها فرهنگي و خانه دار وشغل پدرشان مشاغل آزاد و فرهنگي بود به صورت جداگانه مقايسه بعمل آمد. نتايج حاصله نشان داد كه بين كودكان باتجربه آموزشهاي پيش از دبستان كه مادران و پدران آنها فرهنگي بودند، نسبت به كودكاني كه مادران آنها شغلشان خانه دار و شغل پدرشان آزاد بود، تفاوت معني‏داري وجود داشت.
تشكري و همكاران (1364) پژوهشي را تحت عنوان “اثر آموزش پيش دبستاني بر پيشرفت تحصيلي و هوش كودكان در دوره دبستان” انجام دادند. نتايج تحقيقات نشان داد كه آموزش پيش‏دبستاني از طريق غني‏سازي محيط توانسته است كودكان را قادر سازد كه به تجارب ادراكي و ذهني جديدتري كه احتمالاً در محيط معمول خانواده براي آنها امكان‏پذير نيست دست يابند. از طرف ديگر نتايج اين تحقيق نشان مي‏دهد كه ارائه برنامه‏هاي پيش‏دبستاني نه تنها موجب تغييرات كوتاه مدت در توانايي‏هاي ذهني كودكان مي‏شود بلكه اثرات درازمدتي بر سازگاري عاطفي، اجتماعي آنها با محيط كلاس و پيشرفت تحصيلي در دبستان مي‏گذارد. نكته قابل توجه در اين پژوهش بيان اين واقعيت مي‏باشد كه برنامه‏هاي پيش‏دبستاني بيشتر بر كودكاني اثر مي‏گذارد كه نياز بيشتري به آن دارند يعني كودكان قشرهاي متوسط و پايين جامعه. همچنين بيشتر كودكاني كه اين برنامه را گذرانده بودند وضع اقتصادي و اجتماعي بهتري داشتند. در گروه طبقه پايين اجتماعي برنامه پيش دبستاني موجب پيشرفت تحصيلي آزمودني ها در دروس علوم و فارسي شده بود، اثر بخشي برنامه پيش دبستاني بر روي كودكاني كه پدرانشان باسواد بودند بيشتر بود و هر چه ميزان سواد پدر افزايش مي يافت اين اثر هم بيشتر مي شد. از سوي ديگر در گروهي كه به طبقه بالاي اقتصادي ـ اجتماعي تعلق داشتند اثرات برنامه هاي پيش دبستاني در مقايسه با كودكان طبقه ديگر ضعيف تر بود.
اكبرزاده (1371) پژوهشي را تحت عنوان “بررسي سازگاري اجتماعي، آموزشي و عاطفي در كودكان كلاس اول شهر تهران” انجام داد. در اين پژوهش از 499 كودك كلاس اول كه از ميان آنها 194 نفر به كودكستان رفته بودند و 305 نفر به كودكستان نرفته بوده استفاده گرديد. نتايج پژوهش فوق نشان داد كه پيشرفت تحصيلي كودكاني كه قبلاً به كودكستان رفته اند بهتر از آنهايي است كه از اين فرصت استفاده نكرده اند. همچنين آموزش پيش دبستاني اثر مثبتي بر سازگاري اجتماعي كودكاني كه آموزش نديده اند داشته است.
حاج بابايي (1369) پژوهشي تحت عنوان “بررسي اثرات آموزش و پرورش مهدكودك بر رشد اجتماعي، جسمي، ذهني و پيشرفت تحصيلي دانش آموزان دبستاني” در بين كلاسهاي اول، دوم، سوم و پنجم دبستانهاي دخترانه و پسرانه شهر تهران انجام دادند، نتايج نشان داد كه پيشرفت تحصيلي در بين دانش آموزان دبستاني متاثر از موقعيت تحصيلي والدين مي باشد. لذا نقش والدين در پيشرفت تحصيلي مي تواند بسيار موثر باشد. از طرف ديگر نتايج نشان داد كه دختران آموزش ديده نسبت به آنهايي كه از آموزش پيش دبستاني محروم بوده اند در كلاس سوم از رشد اجتماعي بيشتري برخوردار بوده اند اما در مجموع در بين گروه دانش آموزان آموزش ديده و آموزش نديده تفاوتي مشاهده نگرديد. همچنين نتايج تحقيق بيانگر آن بود كه مهدكودك نتوانسته است مهارتهاي اجتماعي لازم رادر كودكان ايجاد نمايد. زيرا از مقايسه دو گروه دانش آموزا رفتارهايي مانند ارتباط با ديگران، مشاركت در بحث هاي گروهي و ايفاي نقش رهبر در گروه در ميان كودكان آموزش ديده بيشتر بود.
ميرزاده (1365) تحقيقي با عنوان تاثير آموزش پيش‏دبستاني در سازگاري عاطفي ـ اجتماعي كودكان در سال اول ابتدايي شهر تهران، انجام داد و نشان داد كه دانش‏آموزان كه به كودكستان رفته‏اند نسبت به آنهايي كه به كودكستان نرفته‏اند دچار اضطراب كمتري براي ورود به مدرسه مي‏باشند. همچنين دانش‏آموزاني كه به كودكستان رفته‏اند و
ارتباط بيشتري با معلم و همكلاسيهاي خود دارند، اجتماعي‏تر هستند، نقش كاركنان مدرسه و دفتر مدرسه را صحيح‏تر و سريع‏تر مي‏شناسند. در عملكرد شخصي موفق‏تر هستند و مقررات مربوط به مدرسه را نسبت به دانش‏آموزاني كه به كودكستان نرفته اند بيشتر مي پذيرند.
حقيقت (1372) مطالعه اي درباره اثر آموزش پيش دبستاني بر مشكلات رفتاري و پيشرفت تحصيلي گروهي از دانش آموزان دختر و پسر طبقات اجتماعي و اقتصادي دبستانهاي شيراز انجام داد. آزمودنيهاي مورد مطالعه در اين پژوهش 758 نفر بودند كه به طور تصادفي از ميان 1300 نفر در چهار دبستان انتخاب شدند. نتايج نشان داد كه آزمودنيهاي باسابقه و بدون سابقة كودكستان در كلاس اول در پيشرفت تحصيلي و مشكلات رفتاري با هم تفاوت معني داري دارند. همچنين نتايج نشان داد كه آزمودنيهاي باسابقه و بدون سابقه كودكستان در كلاس سوم از نظر پيشرفت تحصيلي با هم تفاوت معني داري دارند و ميانگين گروه كودكستان رفته در اين موارد بالاتر مي باشد اما آزمودنيهاي كلاس سوم در مشكلات رفتاري تفاوت معني داري نشان ندادند، هر چند كه مشكلات رفتاري گروه كودكستان رفته پايين تر بود.
اسحاق نيا (1371) در مطالعه اي تحت عنوان بررسي تاثير آموزش و پرورش پيش دبستاني بر پيشرفت تحصيلي، ذهني و سازگاري عاطفي ـ اجتماعي كودكان دبستاني در استان خراسان و با استفاده از روش نمونه گيري تصادفي از بين دانش آموزان دختر و پسر كلاسهاي اول تا چهارم دبستان نشان داد كه همكاري جمعي دانش آموزاني كه دوره پيش دبستاني را گذرانده اند از ساير دانش آموزان بيشتر است. اتكا به نفس در دانش آموزاني كه به كودكستان رفته اند از ديگران بيشتر است. دانش آموزاني كه كودكستان رفته اند نسبت به ساير دانش آموزان از روابط عاطفي بهتري برخوردار هستند. دانش آموزاني كه كودكستان را گذرانده اند در رفتار اجتماعي مشكلات كمتري دارند. دانش آموزاني كه كودكستان رفته اند در مقايسه با ديگران از حس مسئوليت‏پذيري و تعاون بيشتري برخودار مي باشند. دانش آموزاني كه كودكستان نرفته اند نسبت به دانش‏آموزان كودكستان رفته در هنگام حضور در بازي و ناكامي رفتارهاي عقلاني كمتري نشان مي‏دهند. تحمل رواني كودكان كودكستان رفته نسبت به ساير كودكان بالاتر است. ميزان تاثيرپذيري و نشاط در كودكان كودكستان رفته نسبت به سايرين بيشتر است. دانش آموزان كودكستان رفته نسبت به دانش آموزان كودكستان نرفته از دستورات معلمين بيشتر اطاعت مي كنند. علاقه و رغبت نسبت به امور تحصيلي در كودكاني كه كودكستان رفته اند از كودكان كودكستان نرفته بيشتر است.
سعيدي‏زاده (1376) در پژوهشي تحت عنوان رابطه بين آموزش دوره آمادگي و رشد اجتماعي دانش آموزان در پايه هاي اول و دوم ابتدايي شهرستان خوي به نتايج ذيل رسيد:
رشد اجتماعي دانش‏آموزان پايه اول ابتدايي كه دوره آمادگي را گذرانيده‏اند بيشتر از دانش‏آموزان هم پايه‏اي است كه اين دوره را نگذرانده‏اند. رشد اجتماعي دانش‏آموزان پايه دوم ابتدايي كه دوره آمادگي را گذرانيده اند نيز بيشتر از دانش‏آموزان هم پايه آنها است كه اين دوره را نگذرانده‏اند. تفاوت معني‏داري بين دختران و پسران در برخورداري از مولفه‏هاي رشد اجتماعي وجود ندارد.
فرشاد (1377) در پژوهشي تحت عنوان بررسي تاثير آموزش و پرورش پيش از دبستان بر پيشرفت تحصيلي و رشد اجتماعي دانش‏آموزان شهر تهران كه بر روي 360 نفر از دانش آموزان دختر و پسر در پايه‏هاي سوم، چهارم و پنجم و با طبقات اقتصادي ـ اجتماعي متوسط، بالاتر از متوسط و پايين‏تر ازمتوسط انجام داد به اين نتايج رسيد:
با وجودي كه تفاوت بين ميانگين پيشرفت تحصيلي كليه آزمودنيهاي گروه تجربي (آموزش ديده) و گروه مقايسه (آموزش نديده) معنادار نيست، اما برتري پيشرفت تحصيلي آزمودنيهاي دختر آموزش ديده نسبت به گروه مقايسه وجود داشت. علاوه بر اين ميانگين بين نمره‏هاي آزمودنيهاي طبقات متوسطه پايين و بالا معنادار بود و آزمودنيهاي طبقه بالا پيشرفت تحصيل بيشتري نسبت به آزمودنيهاي طبقات متوسط و پايين دارند. بين ميزان رشد اجتماعي كليه آزمودنيهاي گروه تجربي (آموزش ديده) با گروه كنترل (آموزش نديده) تفاوت معني‏داري مشاهده نمي‏شود. علاوه بر اين برتري رشد اجتماعي دختران گروه تجربي (آموزش ديده) در هر سه طبقه نسبت به گروه مقايسه مشاهده مي شود. مقايسه رشد اجتماعي آزمودنيهاي دختر و پسر نشان مي دهد كه رشد اجتماعي پسران از دختران بيشتر است.
2-13- پيشينه پژوهش خارجي
ليوننبرگ (2000) در پژوهشي تحت عنوان اندازه گيري تعاملات اجتماعي در نوزادان و كودكان پيش دبستاني، گزارش كرد كودكاني كه در مراكز آموزش پيش دبستاني شركت داشته‏اند نسبت به همسالان خود كه در اين مراكز نبوده‏اند تعاملات اجتماعي بيشتري را نشان مي‏دادند. همچنين اين كودكان نسبت به كودكاني كه اين دوره ها را طي نكرده اند در زمينه مسئوليت‏پذيري، همكاري و مهارت كلامي پيشرفته تر بودند. آنها همچنين كيفيت مراكز پيش‏دبستاني را متذكر شدند و بيان كردند كه مهدهاي كودك و مراكز پيش دبستاني كه كيفيت مطلوبي نداشته باشند و يا از مربيان ناكارآزموده استفاده مي كنند ممكن است تاثيرات مطلوب اين مراكز را از بين ببرند و نتايج زيانباري براي كودك به وجو آيد.
بولان دياز1 (1992) اثر آموزش دوران پيش دبستاني را بر تعاملات اجتماعي مورد بررسي قرار داد. نتايج پژوهش وي نشان داد كه تاثير آموزش پيش دبستاني بر كودكان طبقه پايين اجتماع، بالاتر بود و موجب سازگاري بهتر اين كودكان در مدرسه شده است. تجارب دوران پيش دبستاني موجب گرديده بود كه اين كودكان در مقايسه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید