موانع و مشکلات تصمیم گیری

1) عدم تمایل به آینده نگری و گرایش به نتایج زودرس:

کوتاه نگری و عدم توجه به آینده ای دور یکی از مشکلات عمده در تصمیم گیری است. تصمیم گیرندگان تمایل دارند به اخذ تصمیماتی بپردازند که نیازهای فوری را ارضاء نماید و نتایج کاملاً قابل پیش بینی در بر داشته باشد. آنان سعی می کنند از احتمالات مبهم، تردیدها، مخاطرات و پیچیدگی و دشواری تصمیمات حاصل از دوری نگری و تصمیم گیري های بلند مدت حذر کرده و تصمیماتی اتخاذ نمایند که در مورد     آینده ای نزدیک است از این رو تصمیم گیرندگان بیشتر به ارضاء نیازهای روز و انتظارات و توقعات فعلی و جاری توجه نشان داده و پاسخگویی به آن را هدف اصلی خود می پندارند.

 

2) تنگناهای اطلاعاتی:

تصمیم گیرندگان اغلب از جهت اطلاعات و آمار برای تصمیم گیری در مضیقه هستند و نظر به این که اعتبار و ارزش تصمیمات به اعتبار و ارزش اطلاعات جمع آوری شده برای آنها بستگی دارد، لذا فقدان اطلاعات صحیح تا حد زیادی می تواند در فرآیند تصمیم گیری ایجاد اشکال نماید.

مهمترین مشکلات در این زمینه عبارتند از:

الف) عدم وجود یک پایگاه مطمئن و متمرکز اطلاعاتی جهت یاری دادن تصمیم گیرندگان در اخذ تصمیمات صحیح. اطلاعات موجود اغلب ناقص بوده و مربوط به گذشته هستند و به هنگام نیستند و نسبت به درستی آن نمی توان اطمینان داشت.

ب) سلسله مراتب بیش از حد در سازمان های بزرگ. زیرا اطلاعات باید سلسله مراتب طویلی را طی کند و در اين جریان دستخوش تغییرات زیادی شده و صحت آنها خدشه دار می شود.

ج) اتکا صرف بر اطلاعات و گزارشات رسمی و غفلت از دریافت اطلاعات واقعی مربوط به سازمان و پیرامون.

د)تسری دادن گذشته به آینده و اتکاء صرف به اطلاعات و آمار گذشته. اغلب در تصمیم گیری به خاطر سهولت کار تصمیم گیرندگان صرفاً به اطلاعات و آمار گذشته اتکا نموده و گذشته را مبنای معتبری برای آینده می دانند. در صورتی که شرایط ثابت و بدون تغییر باشد و تحولی در آن ایجاد نشود این رویه مشکلی ایجاد نمی کند ولی در دنیای متحول و متغیر امروز که محیط های موثر برتصمیمات دائماً در حال دگرگونی است هر لحظه با لحظه پیش تفاوت دارد و این شیوه تصمیم گیری مناسب نیست (موسوی،1378،41).

3) عدم آگاهی کارکنان و احساس بی نقشی آنان در تصمیم گیری:

مشارکت ندادن کارکنان در تصمیم گیری ها موجب بی نقشی و بی تفاوتی آنان می گردد و            تصمیم گیرندگان یکی از منابع خود را از دست می دهند که در واقع پشتوانه قوی برای تصمیم گیری است.

4) تصميمات صوری و ظاهری:

در برخی موارد تصمیماتی اخذ می شوند که جنبه ظاهری و تبلیغاتی داشته که برای جلب نظر و حمایت کارکنان طراحی شده اند. از ابتدا مشخص است که قرار نیست تصمیمات مزبور اجرا گردند و کارکنان نیز پس از مدتی مطلع شده و نسبت به تصمیمات بی اعتنا می گردند و به سایر تصمیات نیز  به دید منفی    می نگرند. همچنین تصمیمات غیر عملی و غیر واقع بینانه نیز مشکل بی اعتمادی را تشدید می نمایند.

5) عدم تمایل به تصمیم گیری توسط مقامات سلسله مراتب پایین تر سازمان و محول کردن آن به مقامات بالاتر:

عوامل بسیاری در ایجاد این مشکل دخالت دارد از جمله :

– عدم وجود فضای حمایتی برای تصمیم گیرندگان.

– رابطه نامتعادل بین اختیارات و مسئولیت های تصمیم گیرندگان.

– عدم وجود ستادهای پشتیبانی تخصصی و اطلاعاتی برای کمک به تصمیم گیرندگان.

– نارسايی های فنی و تخصصی.

– عدم وجود همکاری بین مراجع علمی و فنی با تصمیم گیرندگان.

– قوانین و مقرارت دست و پاگیر.

– تشریفات مختلف قانونی.

– عدم هماهنگی واحدها با هم.

6) انعطاف پذیری:

عدم انعطاف لازم در تصمیمات اجرای آنها را در شرایط متغیر و متحول امروز دشوار می سازد. عواملی که باعث این مشکل می گردد از جمله :

الف) تصمیم گیرندگان محیط اجرای تصمیمات اتخاذ شده را محیطی ثابت و بدون تغییر می پندارند.

ب) روی بي اعتمادی به مجریان انعطاف پذیری تصمیمات و اثر آنها را کاهش داده و در صورتی که شرایط محیط دگرگون شود امکان اجرای آنها بسیار کم شده و به تدریج  از دور خارج می شوند.

7) عدم تمایل به اجرای آزمایشی تصمیمات:

تصمیم گیری براساس یک سلسله پیش بینی ها و اطلاعات انجام می پذیرد و چه بسا در عمل            پیش بینی های مذکور و برآورد های انجام شده صدرصد تحقق نمی یابند و تصمیمات آن طور که ما فکر مي كرديم موفق نمی شوند و پس ازآن که اطمینان نسبی حاصل شد که تصمیم عملاً قابل استفاده          می باشد، نسبت به قطعی شدن اعلام نظر مي شود.

8)  فقدان باز خورد در فرآیند تصمیم گیری:

اغلب اوقات تصمیم گیرندگان از مکانیزم باز خورد برای اصلاح تصمیمات مصوب استفاده نمی کنند.

مکانیزم های باز خورد از طریق دادن اطلاعات در مورد تصمیمات در حال اجرا به تصمیم گیرندگان امکان می دهد تا نقاط قوت و ضعف تصمیمات خود را دریافت و نسبت  به اصلاحات لازم اقدام به           موقع انجام دهند.

9) جزءنگری در تصمیم گیری:

فقدان دید کلی و همه جانبه  در تصمیم گیری مانع ایجاد می نماید. هر گاه تصمیم گیرندگان به یک جنبه از مسأله توجه کرده و از سایر جنبه ها  غفلت ورزند نتیجه ای ناقص حاصل می شود که امکان توفیق آن بسیار اندک خواهد بود. عدم توجه به محیط های ارزشی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، قانوني، اقتصادی، فنی، اقلیمی و جغرافیایي موجب می شود تا تصمیمات اتخاذ شده از نقطه نظر هر محیطی که به آن توجه نشده، آسیب پذیر گردد و در اجرا دچار مشکل شود.

10) تمایل به ساده انکاری و ساده جویی:

در بعضی ار تصمیمات به جای پرداختن به اصل مشکل جنبه های ظاهری و عوارض مشکل مورد توجه قرار می گیرد. از آن جا که ریشه و اصل مشکل مورد توجه قرار نگرفته، جنبه مسکن و موقتی داشته و      راه حل اساسی و قطعی نخواهند بود.

11) اعمال نظر شخصی:

در بعضی از مواقع تصميم گیرندگان قبل از آن که به تصمیم گیری بپردازند در ذهن خود انتخاب مورد نظر را انجام داده و برای تأیید و توجیه نظر خویش به اطلاعاتی رو می آورد که در جهت آن تصمیم باشد و سایر حقایق و شواهد را که خلاف تمایل آنهاست، نادیده می انگارد.