به دنبال پاسخ گويي به اين سئوالات هستند كه آيا و چگونه اطلاعات حسابداري بر هزينه سرمايه موثر است ؟
در تحقيق جامعي كه در سال2006 توسط لامبرت و همكاران انجام گرديد، هر دوي سئوالات فوق مورد آزمون قرار گرفت. در اين تحقيق، هزينه سرمايه به بعنوان بازده مورد انتظار از سهام شركت تعريف شده است .اين تعريف همسو با تعاريف مدل قيمت گذاري داراييها در حسابداري (فاما، ميلر 1972) و مدلهاي جريان وجوه تنزيل شده يا سود هاي غير متعارف (براي مثال بوتوسان 1997و گيب هارد و همكاران،2001)4 مي باشد.در اين تحقيق ،نشان داده مي شود كه نسبت جريان وجوه نقد مورد انتظار آتي به جمع تمامي وجوه نقد بازار يكي از كليدي ترين عوامل تعيين كننده هزينه سرمايه مي باشد . در اين تحقيق اين گونه استدلال مي شود كه اطلاعات حسابداري از دو جهت بر هزينه سرمايه شركت تأثير مي گذارد : 1)تأثيرات مستقيم كه اطلاعات حسابداري با كيفيت بالا به خودي خود بر جريان وجوه نقد تأثيري نمي گذارد، اما در برآورد توزيع وجوه نقد آتي بازار مؤثر است 2)تأثير غير مستقيم اينكه اطلاعات حسابداري با كيفيت بالا بر تصميمات واقعي شركت مؤثر است كه ، بر ارزش مورد انتظار و جريان وجه نقد شركت مؤثر است .
به علاوه، افزايش كيفيت افشاي شركت در باره جريان وجوه نقد آتي آن تأثير مستقيم بر تمايز با جريان وجوه ساير شركتها دارد .
در تحقيقي كه بوسيله برون و بري17 (1985 ) و همچنين كلوس و همكاران18 (1995) انجام گرديد دو محيط اطلاعاتي مورد مقايسه قرار گرفت، در يك محيط ميزان يكساني از اطلاعات براي تمامي شركتهاي موجود در اقتصاد موجود است در حاليكه در محيط اطلاعاتي دوم گزينه هاي بيشتري براي گروهي از شركتها نسبت به بقيه موجود است. آنها متوجه شدند كه جريان وجوه نقد آتي شركتهاي با اطلاعات بيشتر در محيط دوم به مراتب بالاتر از ساير شركتها است.
7-8-2 .ارتباط بين كيفيت اطلاعات حسابداري، محافظه كاري و هزينه سرمايه
همانطور كه بوسيله لامبرت و همكاران3 (2006) اشاره شد يافتن ارتباط بين كيفيت اطلاعات حسابداري و نرخ تعادلي بازده اوراق بهادار يكي از مسائل بسيار مورد توجه در رشته حسابداري در سالهاي اخير مي باشد . گرچه اين بحث براي سالهاست كه وجود دارد، رئيس كميته بورس و اوراق بهادار امريكا (1998) با گفتن اين مطلب كه اطلاعات حسابداري با كيفيت بالا باعث افزايش اعتماد سرمايه گذاران و به موجب آن باعث بالا رفتن نقدينگي و كاهش هزينه سرمايه مي شود، بيشتر مورد توجه قرار گرفته است . گرچه تحقيقات مشابه در خصوص نقش اقتصادي اطلاعات همانند تحقيق آكرلوف4 (1970)، اشاره به اين دارد كه وجود عدم تقارن اطلاعاتي منجر به عدم تخصيص بهينه منابع و مشكلات انتخاب نادرست مي شود كه باعث رشد نرخ تعادلي بازار مي گردد، اما مباني نظري مالي كلاسيك بيان مي كند كه كيفيت اطلاعات حسابداري به ميزان كم يا هيچ گونه تاثيري بر شكل گيري قيمت در بازار ندارد. به هر حال تحقيقات اخير انجام شده در اين زمينه نشان مي دهد كه مشاركت در سرمايه گذاري با كيفيت اطلاعات حسابداري در رابطه است . تحقيق تحليلي انجام شده بوسيله لامبرت مؤيد آنست كه كيفيت اطلاعات حسابداري خاص شركت بر هزينه سرمايه عليرغم وجود تنوع مؤثر است . به همين ترتيب السي و اهارو5 (2004)نشان دادند كه در يك حالت تعادلي ، مقدار و كيفيت اطلاعات بر قيمت دارائيها تاثير مي گذارد و سرمايه گذاران بازده بالاتر را براي نگهداري سهام خود در شرايط وجود عدم تقارن اطلاعاتي مطالبه مي كنند . درزمان وجود عدم تقارن اطلاعاتي سرمايه گذاران غير مطلع با نگهداري سهام، خود را در معرض ريسك بالاتري قرار مي دهند.
چرا كه آنها توانايي كمتري براي هماهنگ سازي سبد سرمايه گذاريشان با اطلاعات جديد ثبت شده دارند، بنابراين متقاضي نرخهاي بالاتر بازده هستند . لذا انتظار مي رود تا جناح هاي مختلف شركت براي بهبود عدم تقارن اطلاعاتي به دنبال تقاضا براي ذخائر مناسب براي خود باشند و نرخ بازده لازم را كاهش دهند.السي و اهارو استدلال مي كنند كه يكي از راه هايي كه شركت بر تعادل نرخ بازده خود اثر مي گذارد از طريق تعديل رويه هاي حسابداري شركت است .
مطالعات قبلي تحليلي انجام شده در رابطه با ارتباط بين كيفيت اطلاعات حسابداري و افشا و هزينه سرمايه مؤيد اين پيش بيني ها است و نشان مي دهد كه كيفيت اطلاعات حسابداري بر روي هزينه سرمايه مؤثر است. تحقيقات انجام شده در اين زمينه دلالت بر اين دارد كه شركتهايي كه از كيفيت بالاي اطلاعات سود مي برند، هزينه سرمايه كمتري دارند. از جمله اين تحقيقات (بوتوسان، 1997)1، (فرانسيس و همكاران، 2004)2،(ابودي و همكاران ،2005 )3،(كارولت و شولين،2007 )4 كه تاييد كننده نتايج تحليلي السي و اهارو و همچنين لامبرت و همكاران مي باشد .
طبق بيانيه مفهومي حسابداري FASB (1978)، هدف اوليه گزارشگري مالي فراهم نمودن اطلاعاتي در رابطه با سود و اجزاي آن است . محافظه كاري شرطي اطلاعات ارزشمندي در باره برآورد زمان، ميزان و مخاطرات دريافت وجه نقد در آينده فراهم مي آورد، بنابراين محافظه كاري باعث افزايش كيفيت اطلاعات حسابداري مي شود . احمد و دوئلمن5 (2007) و بيك، پوپ و يانگ6 (2004) اين ديدگاه كه محافظه كاري شرطي يكي از ويژگيهاي كيفي سود است را تاييد كردند، آنها نشان دادند كه از سوي بدنه حاكميت شركت تقاضاي گسترده اي براي محافظه كاري شرطي وجود دارد .
در ابتدا محافظه كاري باعث تخصيص بهينه منابع به دو صورت مي شود : 1) گزارشهاي مالي محافظه كارانه باعث مي شود تا سرمايه گذاران بين پروژه هاي سرمايه گذاري خوب و بد بر اساس سبد ريسك خود تمايز قائل شوند،كه اين امر باعث تخصيص بهينه منابع، و افزايش كارايي بازار سرمايه مي گردد .
2) محافظه كاري باعث كاهش گرايش مديران براي سرمايه گذاري در پروژه هايي كه خود تمايل دارند، مي گردد. لذا به همين ترتيب عدم تقارن اطلاعاتي بين مديران و سرمايه گذاران كاهش و اين امر باعث پايين آمدن هزينه سهامداران براي نظارت بر مديران مي گردد .
عدم تقارن اطلاعاتي، باعث بر هم زدن رابطه بين صاحبان سهام همانطور كه باعث بر هم زدن رابطه بين طرفين قرارداد، مي شود . با افزايش عدم تقارن اطلاعاتي سود اكثر شركتها قابل اتكا نيست. به دليل همين كاركرد عدم تقارن اطلاعاتي است كه رويه هاي حسابداري و حسابرسي به دنبال اعداد محافظه كارانه هستند .
عدم تقارن اطلاعاتي بين سرمايه گذاران داخل و خارج شركت باعث كاهش قيمت سهام شركت از طريق افزايش نرخ بازده مورد تقاضا و كاهش وجوه نقد مورد انتظار شركت مي شود.همانطور كه بوسيله لافوند و واتس1 (2007) بيان شد، محافظه كاري باعث كاهش توانايي مديران براي دستكاري گزارشهاي مالي و سهولت انتقال اطلاعات از ساير منابع مي گردد. لافوند و واتس استدلال مي نمايند كه شركتها با به كار بردن محافظه كاري در مقابل عدم تقارن اطلاعاتي عكس العمل نشان مي دهند .
همانطور كه بوسيله بال و شيواكومار2 (2005) بيان شد، حسابداري محافظه كارانه باعث بهبود مشكلات آتي مي شود، زمانيكه مديران از اين مطلب آگاهي پيدا مي كنند كه آنها نمي توانند شناسايي زيانها را براي سالهاي آينده به تعويق بياندازند و بنابراين محافظه كاري باعث محدود شدن سرمايه گذاريهايشان در پروژهايي با خالص ارزش فعلي3 منفي مي گردد .
گاي و ويريك شاي4 (2006) همچنين بيان مي كنند كه ميثاق محافظه كاري باعث مي گردد هزينه مديران براي انحراف از گزارش صحيح عملكرد شركت افزايش مي يابد، و مديراني كه به دنبال دستكاري در سود و زيان شركت هستند متحمل هزينه هاي زيادي خواهند شد . اين امر باعث مي گردد تا مديران به سرعت از زيانها جلوگيري نموده و پروژه هايي را كه عملكرد مناسبي ندارند متوقف نمايند . بنابراين محافظه كاري منجر به كارايي بيشتر در سرمايه گذاريها مي گردد، متعاقباً به دنبال آن نيز ارزش شركت افزايش يافته كه بين تمامي سهامداران شركت تقسيم مي گردد .
در تحقيق اخيري كه بوسيله وردي 5(2006) انجام گرفته نشان داده شده است كه كيفيت اطلاعات حسابداري باعث بهبود كارايي سرمايه گذاري مي گردد، همچنين در تحقيق بوشمن، پيتروسكي و اسميت 6(2006)،كه با استفاده از نمونه هاي زيادي در سطح بين المللي انجام گرديد، اين مطلب تاييد گرديد كه رابطه مثبتي بين كارايي سرمايه گذاري و محافظه كاري شرطي وجود دارد .
ثانياً، محافظه كاري حسابداري باعث كاهش ريسك عدم تقارن اطلاعاتي از طريق پايين آوردن ارزش دفتري داراييها و جريان وجوه نقد آتي برآوردي (بر پايه سود محافظه كارانه ) فراهم مي نمايد .كم شدن تقريبي جريانات نقدي آتي مستقيماً باعث كاهش ريسك سرمايه گذاران مي گردد. در تحقيق لافوند و واتس1 (2007) اين مطلب به اثبات رسيد كه گزارشهاي شركتهاي با عدم تقارن اطلاعاتي بالا داراي اعداد به مراتب محافظه كارانه تر است . لافوند و واتس استدلال مي نمايند كه عدم تقارن اطلاعاتي بين سرمايه گذاران آگاه و ناآگاه باعث ايجاد تقاضا براي حسابداري محافظه كارانه مي گردد، اين تقاضا علاوه بر درخواست محافظه كاري است كه در نتيجه تبيين قراردادي، تبيين دعاوي حقوقي، تبيين ماليات، تبيين قوانين و مقررات حسابداري به وجود مي آيد (لارا و همكاران،2007 )2.
به علاوه پايين بودن حدود داراييها(ارزش دفتري) كه باعث كاهش هزينه سرمايه سهام مي گردد از طريق گزينه رهاسازي سهام بوسيله سرمايه گذاران بوجود مي آيد . (واتس،2003 ) اگر ارزش عملياتي شركت پايين تر از ارزش دفتري داراييها گردد، ممكن است سهامداران تصميم به انتخاب گزينه فروش سهام و تسويه با شركت نمايند . اين پايين بودن حدود براي خالص داراييها باعث كاهش هزينه بدهي ها از طريق سهولت در برآورد ارزش تصفيه شركت مي گردد چرا كه كمترين ارزش ايجاد شده است . با كاهش هزينه بدهي انتظار افزايش در ثروت سهامداران به وجود مي آيد (ترومن و تيت من ،1988)3.
نهايتاً، از آنجاييكه محافظه كاري باعث كاهش عدم تقارن اطلاعاتي مي گردد، همچنين باعث كاهش منافع مورد انتظار و فرصت طلبي براي سرمايه گذاران آگاه از داخل شركت مي شود . در نتيجه باعث كاهش ريسك اطلاعاتي براي سرمايه گذاران غير مطلع مي گردد (لافوند و واتس ،2007 )4.
بدين ترتيب، اين مسائل باعث افزايش سرمايه گذاري در شركت، افزايش قدرت نقدينگي و كاهش بهاي تمام شده معاملات مي گردد .
بنابراين، انتظار داريم محافظه كاري شرطي مورد توجه سرمايه گذاران به عنوان يكي از ويژگيهاي سود باشد كه باعث افزايش كيفيت اطلاعات حسابداري مي گردد ولذا پيش بيني مي كنيم كه يك رابطه منفي بين محافظه كاري و هزينه سرمايه وجود داشته باشد .
8-8-2.رابطه بين هزينه سرمايه و محافظه كاري بر مبناي معيار عدم تقارن زماني سود
معيار عدم تقارن زماني سود كه در سال 1997 توسط باسو ارائه گرديد، محافظه كاري را به عنوان تمايل حسابداران جهت نياز به درجه بالاتري از تاييد پذيري براي شناسايي اخبار خوب در سود نسبت به اخبار بد تعريف كرد، باسو در واقع از ديدگاه سود و زيان به تعريف محافظه كاري پرداخت و از رفتار نامتقارن سود، نسبت به اخبار خوب و بد به عنوان معيار اندازه گيري محافظه كاري ياد نمود. او با استفاده از اين تعريف به دنبال معياري براي سنجش محافظه كاري بود و به منظور عملياتي كردن و فرموله نمودن معيار مربوطه، بازده هاي مثبت و منفي سهام را جانشيني براي اخبار خوب و بد تعريف خود در نظر گرفت. بدين ترتيب اين تعريف از محافظه كاري رابطه سود – بازده را در نظر مي گرفت. از طرف ديگر از آنجا كه انتظار مي رود اطلاعات با كيفيت بالاتر اثر مطلوبي بر انتظارات سرمايه گذاران از بازده مورد انتظار

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید