کن:
چندين در معصيت مَدَ و به چپ و راست
چون شتر بي مهار و اسپ بي افسار
ياد نيايد ز طاعتت نه ز توبه
اکنون که تن ضعيف نيست و نه بيمار
راست که افتادي و ز خواب و ز خور ماند
آنگه زاري کني و خواهش و زنهار
چونت بخواهند باز عاريتي جان
از دلت آنگه دهي به معصيت اقرار
(قبادياني،1384، ص225)
4ـ 3ـ 3 شادابي، ارمغان توبه
توبه کن و نيکو کار باش؛ همانطور که باران، باغ را سرسبز و خرم ميکند، توبه نيز، تو را شاداب ميکند:
چرا که بازنگردي به طاعت خالق
به توبه تازه شود طاعت گذشته چنانک
به هر دو قول و عمل تا عفو کندت زلل؟
طري و تازه شود تيره روي باغ به طل
(قبادياني،1384،ص296)
4ـ 3ـ 4 توبة حقيقي
بنده مانند آدم عليه السلام از گناهان سوزنده، بايد توبه کند:
گرز آدمي، اي پور توبه بايد
کردن ز گناهانت همچو آدم
گر رنجهاي از آفتاب عصيان
از توبه درون شو به زير طارم
(قبادياني،1384، ص 327)
4ـ 3ـ 5 توبه، نيکو کنند? بدي ها
چنان که در قرآن آمده است: “فاولئک يبدل الله سيئاتهم حسنات”(فرقان، 70) ؛خداوند سيئات آنان رابه حسنات مبدل مي کند با توبه، اعمال بد، نيکومي شود.
بد من نيکي گردد چو کنم توبه
که چنين کرد ايزد وعده به فرقانم
(قبادياني،1384، ص 330)
4ـ 3ـ 6 توبه، بار گران با توجه به قرآن کريم که امر به توبه نموده است “توبو الي الله توبه نصوحا”(تحريم، 8)؛به سوي خدا توبه کنيد توبه اي خالص؛ از کارهاي نادرست توبه کن:
توبه کن از هر بدي به تربيت دين
جانت چو پيراهن است و توبه چو صابون
(قبادياني،1384، ص 355)
چونکه به پرهيز و توبه، سبک
نفگني از گردن بار گران
(همان، ص361)
بار گران بينمت، به توبه و طاعت
بار بيفگن، امل دراز ميفگن
(همان، ص377)
4ـ 3ـ 7توبه، داروي گناه
گناه بيماري و درد است و داروي آن توبه و پشيماني:
درد گنه را نيافتند حکيمان
چيست پشيماني؟ آن که باز نگردد
جز که پشيماني، اي برادر، درمان
مرد به کاري کزان شده است پشيمان
(قبادياني،1385،ص392)
4ـ 3ـ 8 شتاب در توبه
سالک بايد مانند آدم عليه السلام از گناهان توبه کند و از مهلت عمر مغرور نگردد:
يک چند اگر ز راه بيفتادي
شايد که صورت گنهانت را
اول خطا ز آدم و حوا ، بُد
زي راه باز شو، که نه شيدايي
اکنون به دست تو به، بيارايي
تو هم ز نسل آدم و حوايي
بشتاب سوي طاعت وزي دانش
غرّه مشو به مهلت دنيايي
(قبادياني،1384، ص 435)
4ـ 4 مسعود سعد سلمان(ت، 440 ق)
4ـ 4ـ 1 آشنائي با توبه
مسعود سعد سلمان نيز همچون عارفان ديگر با توبه آشناست:
از کردة خويشتن پشيمانم
جز تو به، ره دگر نمي دانم
(سعد سلمان،بي تا، ص351)
4ـ 4ـ 2 توبه، راه نجات
گناه باري سنگين و نجات از آن با توبه است:
بس گرانباري و گناه تورا
مرد مردي اگر بر اين توبه
توبه آرد همي سبکبار ي
پاي، چون پردلان بيفشاري
(سعد سلمان،بي تا، ص 532)
4ـ 5 مجدوودبن آدم سنايي غزنوي(فـ 545 ق)
4ـ 5ـ 1 توبه، فرشته الهي
هواي نفس سرزميني گناه بار است که بايد با توبه که مانند فرشته الهي است ويران شود:
توبه ات روح الامين دان، نفس شارستان لوط
در مثل شبه حقيقتها چنين بايد نهاد
هفت شارستان لوطست نفس تو وقت سخن
همچو مردان بر پر روح الامين بايد نهاد
(سنايي، 1375، ص 85)
4ـ 5ـ 2 توبه، طريق وصل
بوستان جان آدمي را بايد با آب توبه آبياري نمود تا از ثمرات روح افزاي آن استفاده کرد:
آب اول داد بايد بوستان را روز و شب
وانگهي دل در جمال ياسمين بايد نهاد
(سنائي،1375،ص85،)
4ـ 5ـ 3 سلاح توبه
مانند عصاي موسي که با فرعون مبارزه کرد با سلاح توبه با هواي نفس مبارزه کن و با پيروزي بر آن از خداوند سپاسگزاري کن:
نفس فرعونست و دين موسي و توبه چون عصا
رخ به سوي جنگ فرعون لعين بايد نهاد
(سنائي،1385،ص85)
4ـ 5ـ 4 توبه، عصاي موسي
و به شكرانه ي توفيق توبه ، بايد سر را بر روي خاك گذاشت و سجده كرد.
گر عصاي توبه فرعون لعين را بشکند
شکر آن را ديده بر روي زمين بايد نهاد
(سنائي،1385،ص85)
4ـ 5ـ 5 گداختن تن
جسمي که در گناه پرورش يافت بايد آن را در آتش توبه گداخت:
آن تني کش خوب پروردي به دوزخ درهمي
در دهان اژدهاي آتشين بايد نهاد
(سنائي،1385،ص85)
4ـ 5ـ 6 توب? شرمسار
آن چنان نقش روي دلبر سالک، زيباست که جان از جان بودن خود توبه کرده است.
عقل کل در نقش روي دلبرم، حيران بماند
جان ز جاني توبه کرد، آنک بر جانان بماند
(سنائي،1385، ص 106)
4ـ 5ـ 7 توبه، راهي به سوي دوست
و تو به راهي به سوي خداست:
در طريقت همين دو بايد ورد
اول الحمد و آخر استعفار
(سنائي،1385ن، ص 141)
4ـ 5ـ 8 توبه، درهم کوبند? شياطين
توبه طرد کنندة شياطين است چنان که، شياطين از توبه آدم عليه السلام مطرود شدند.
بدين قصيده زمن خواجگان بپرهيزند
چنانکه اهل شياطين ز توبه آدم
(سنائي،1385، ص 211)
4ـ 5ـ 9 توب? دلبران
آنچنان محبت محبوب زياد است که دلبران از دلربايي توبه کردند:
دلبران را مهر او از دلستاني توبه داد
جانبران را کين او از جان بري معذور کرد
(سنائي،1385، ص 583)
4ـ 5ـ 10 توبه نکردن سالک
شراب عشق معشوق، چنان سراسر وجود عارف را فرا گرفته است که به هيچ وجه حاضر به ترک آن نيست و از آن توبه نمي کند:
تا کي گويي تو به شکستم هي هي
صد توبه شکسته به که يک کوزة مي
(سنائي،1385، ص 563)
4ـ 5ـ 11 خداوند پناه توبه کاران
خداوند پناه تايب است و گناهانش را پاک مي کند:
تايب ذنب را بداده پناه
پاک کرده صحايفش ز گناه
(سنايي، 1368، ص 102)
4ـ 5ـ 12 توبه و حلم خدا
حلم خدا نبايد سبب تأخير توبه و انجام گناه باشد؛ زيرا اين غرور است و نتيجه آن ورود در آتش است؛ علم و دانش اين غرور را از بين مي برد:
چون بحلمش، غرور خواهي داشت
نار در دل، نه نور خواهي داشت
چون بعلمش، نگه نخواهي کرد
طمع حلم از او مدار اي مرد
علم او عقل را، چراغ افروز
حلم او طبع را گناه آموز
(سنائي،1385، ص 103)
4ـ 5ـ 13 توبه پيش از قيامت
قبل از رسوايي روز قيامت از کردار زشت توبه کن:
توبه کن زين شنيع کردارت
ور ببيني به روز ديدارت
نفس خود را ميان حالت خويش
غرقه در قلزم خجالت خويش
(سنائي،1385، ص 105)
4ـ 5ـ 14توب? صادق
مانند توبه آدم عليه السلام از گناهان توبه کن:
شو به درياي داد و دين يک دم
تن برهنه چو گندم و آدم
تا کند توبة تو جمله قبول
تا نگردي دگر به گرد فضول
(سنائي،1385، ص 110)
4ـ 5 ـ15 توبه از عبادات نادرست
از برخي عبادات بايد توبه کرد:
توبه زين طاعت تواي نادان
خويشتن را دگر تو بندة مخوان
(سنائي،1385، ص 142)
4ـ 5ـ 16 توبه و تسويف
بنده نبايد از ياد مرگ غافل باشد و توبه را به تأخير افکند.
فارغ از مرگ و ايمن از تخويف
جرم حالي و توبه در تسويف
(سنائي،1385، ص 419)
4ـ 5ـ 17 توبه از زهد ريايي
زهد رياکارانه عامل دوري از قرب الهي و توبه از آن پسنديده است:
تو از اين زهد توبه جوي نصوح
ورنه بي دل روي به عالم روح
(سنائي،1385، ص 430)
4ـ 6ـ محمدبن علي سوزني سمرقندي (فـ 562ق)
4ـ 6ـ 1 بهار توبه شکن
شاعر بهار زيباي تازه از راه رسيده را توبه شکن دانسته است.
آمد اين نوبهار توبه شکن
پرنيان گشت باغ و برزن و کوي
(سوزني سمرقندي، 1388، ص 152)
4ـ 6ـ 2 توبه، عامل نجات
توبه سبب نجات از آتش دوزخ است.
بپذير توبه من و بگذر زجرم من
وز آتش جحيم خلاصم ده اي مجير
(سوزني سمرقندي،1388،ص152)
4ـ 6ـ 3 توب? موفق
رمز موفقيت در توبه، ياري گرفتن از خداست.
ور ديو با من از راه تو به، جدل زند
من بنده را تو باش در آن معرکه نصير
(سوزني سمرقندي،1388،ص152)
4ـ 6ـ 4توب? شاعر
شاعر از گناه توبه مي کند:
رسول گفت: “پشيماني از گنه توبه است”
بدين حديث، کس ار تايب است من آنم
بدين تني که گنه کردم و ندانستم
چو باب تو به نشد بسته، توبه بتوانم
بر اسب توبه سواره شوم مبارز وار
بس است رحمت ايزد فراخ مي دانم
(سوزني سمر قندي ،1388، 251)
4ـ 6ـ 5 ساي? طوبي رهاورد توبه
توبه، ايمني از عذاب و پناه گرفتن در سايه طوبي است.
گر از عذاب نار بترسي بجو پناه
تو، توبه را و سايه طوبي ترا پناه
(سوزني سمرقندي،1388، ص 237)
4ـ 7 افضل الدين خاقاني (فــ. 571ق)
4-7-1شاعر و شکستن توبه
شاعر عارف در برابر شاهد توبه نمي شکند:
يافت درستي که من، توبه نخواهم شکست
کرد چو صبح نخست، روي نهان در نقاب
(خاقاني، 1375، ج1، ص 69)
سالک از عمل خود توبه مي کند:
پيش نطقش کآبم آرم از دهان
خاک توبه بر دهان خواهم نشاند
(همان، ص147)
4ـ 7ـ 2توبه وتشبيه
توبه به خاک تشبيه شده است که در مصرع دوم به آن اشاره شده است:
اهل گفتم هست چون ديدم که خاقاني نيافت
عذر خواهان خاک توبه بر دهان خواهم فشاند
(خاقاني،ج2، ص 874)
. توبه به آبستني تشبيه شده است که عده نگه داشته است و بايد آن را بشکند
چو آبستنان ،عدّ ? توبه بس کن
در آر آن چه معيار مردان نمايد
شاعر در سرودة زيباي خود توبه را به دريا تشبيه نموده است:
درياي توبه کو که مگر شام گاه عمر
چون آفتاب غسل به دريا برآورم
(خاقاني ،1375،ج1، ص 379)
4ـ 7ـ 3 کيفيت توب? شاعر
از شراب عشق نمي توان توبه کرد:
من از باده گويم تو

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید