1385، ج4: ص464).
يکي از مشخصات انسان توبه است، توبه مانند بسياري از نعمت هاي ديگر انسان، خاص اوست و در ديگر موجودات، توبه نيست. همه خصائص عالي وداني دروجوداوجمع شده و توبه قيام مقامات عالي انساني عليه مقامات داني اوست.
“توبه عبارت است از عکس العمل نشان دادن مقامات عالي و مقدس روح انسان عليه مقامات پست و حيواني انسان.توبه عبارت است از قيام و انقلاب مقدس قواي فرشته صفت انسان عليه قواي بهيمي صفت و شيطان صفت انسان” (مطهري، 1364، ص 116).
“اصل توبه به معناي رجوع به سوي خداوند همان سير صعودي بنده به سمت اوست و نشان گناه تائب نيست” (جوادي آملي، 1385، ج4، ص 464) “اساس جمله مقامات و مفتاح جميع خيرات و اصل همه منازلات و معاملات قلبي و قالبي توبست” (سجادي، 1378، ص 264).
“معني توبت شرعاًرجوعست از معصّيت الله تعالي به اطاعت او.ابويعقوب سوسي گفته است:” التوبه من کل شيءٍ ما ذمه العلم الي مامدحه العلم”(اکاشاني،1381،ص366 )
1ـ4ـ 2 توبه و مشتقات آن
در حدود هشتاد و پنج بار اين کلمه و مشتقات آن مانند تواب، توابين در قرآن آمده است و نيز در روايات، کتب تفسيري و عرفاني نيز کلمات تائب، تائيين، تائبات و مشتقات ديگر آن آمده است.
“تائب در لغت به معني بازدارنده از گناه” (دهخدا، ج14، ص251)؛ “التائب من الذنب کم لا ذنب له” (کشف الاسرار، ج10، ص164)؛”التائب الذي يتوب من غفلته”(مکي،1995،ص362)؛ “تواب در لغت به معناي توبه پذيرنده، توبه پذير” (دهخدا، 1343، ج15، ص1064).
تواب دو معني دارد “بسيار توبه کننده (ان الله يحب التوابين) و بسيار توبه پذير و بخشنده؛ “انه هو التواب الرحيم” (بقره 37) (خرمشاهي، 1377، ص814).
“ان الله يحب العبد المفتن التواب” (کليني، 1370، ج5، ص514).
“تواب اوست که اسباب توبة بندگان را ميسر گرداند و بنده را به توبه دارد آنکه به فضل و رحمت خود آن توبه وي قبول کند؛ تواب اوست که باز پذيرد باز آيندگانراو نيکو نيو شد عذر خواهانرا و بنوازد صلح جويان را” (ميبدي، 1371، ص 156).
“تواب که صيغه مبالغه در پذيرش توبه است يا از جهت تکرار گناه و توبه و يا از نظر عظمت و بزرگي گناه آمده است که او پذيرندة توبه هاي پيايي و پذيرنده از گناهان بزرگ است” (طبرسي، 1351، ج1، ص 179)؛ “کلمه تواب از صفاتي است که هم به خداوند در قرآن کريم نسبت داده است هم به بندگان در مورد خداوند معناي آن توبه پذير و در مورد بندگان معناي آن رجوع کننده به سوي خداست” (همان، ، ص 31).
“فعال بناي مبالغه است کسي را گويند که شأن و کار او همه آن باشد از اين کار صناع و محترفه را بنابراين گويند” (رازي، 1356، ج1، ص195).
1ـ 4ـ 3 توبه و انابت:
انابت مرتبه اي از مراتب بازگشت به سوي خداست.
“انابت در لغت به معني به خداي تعالي بازگشتن” (دهخدا، 1343، ص 255).
“و انابه به خدا، برگشتن به سوي خداست با توبه و اخلاص عمل”؛”نوب از باب افعال در قرآن مجيد بکار رفته است گويي استعمال آن در قرآن مجيد براي نشان دادن رجوع بعد از رجوع به خداوند است يعني درهاي توبه پيوسته باز مي باشد”؛ “زنبور عسل را نوب گويند که بکندويش پي در پي باز مي گردد” (قرشي،1378،ج5،ص118).
در لغت هم معني با توبه است اما در تعابير و اصطلاحات عرفاني معاني آن متفاوت است “انابت نزد صوفيان سالک عبارت از رجوع از غفلت به ذکر است نيز گويند توبه در افعال ظاهري است و انابه در امور باطن” (سجادي، 1378، ص137).
صاحب مصباح درباره انابت چنين آورده است:”انابت درجه اي از درجات توبت است فوق درجه اول”؛”وقتي بنده اي توبه اي درست داشته باشد به انابت رسيده است” ؛ “کسي که از هر آنچه او را از خداوند باز مي دارد بسوي خدا بر گردد منيب است” ؛”کسي که به خدا برگردد، در حالي که خودش را نبيند و فاني در حق شود به مقام انابت بار يافته است” (کاشاني،1381، ص 371).
1ـ 4ـ 3ـ 1 مراتب و حقيقت انابت
“انابه رجوع به خدا از همه چيز غير از خدا و اقبال به او با سرّ و قول و فعل است تا اينکه شخص دائماً در فکر خدا و ذکر و اطاعتش باشد ؛بنابراين انابه غايت درجات توبه و برترين مراتب آن است زيرا توبه بازگشت از گناه است ولي انابه افزون به آن بازگشت از مباهات نيز هست و آن از مقامات والاست” ؛ “انابه دو گونه است انابه براي ربوبيت خدا که مومن و کافر در آن مشترک اند و انابه اولياي خدا براي الوهيت که انابه عبوديت و محبت است” (مرکز فرهنگ ومعارف قرآن،1386،ج4،ص424).
توبه تنها بازگشت از گناه نيست بلکه يکي از مراتب توبه باز گشتن از گناه است.
“حقيقت انابه رجوع از فطرت و روحانيت است به سوي خدا و سفر کردن و مهاجرت نمودن از بت نفس به سوي سرمنزل مقصود (امام خميني، 1373، ص272).
“انابت سه است، يکي رجوع به حق از جهت اصلاح و ديگر رجوع به او از جهت وفا و ديگر رجوع به او در مقام حال” (سجادي، 1378، ص 1370).
انابه مرتبه اي خاص از توبه است.
“توبت سه رتبت است، اول توبت پس انابت پس اوبت”؛ “هر که اميد ثواب را توبه کند او را منيب گويند” (ميبدي،1371،ج1،ص 600)؛ “هر که توبه کند طمع ثواب صاحب انابت بود” (قشيري، 1361، ص140).
1-4-3-2 آثار انابت
انابت مانندهرعبادت ديگري آثاري برآن مترتب است که قسمتي از آن به شرح ذيل است:
ورود به بهشت ثمره انابه است؛ “من خشي الرحمن بالغيب و جاء بقلب منيب” (ق، 33).
انابه سبب نجات از عذاب الهي است.
“انيبوا الي ربکم من قبل ان يأتيکم العذاب” (زمر، 54).
انابه راهي براي استفاده از آيات الهي است؛ “و ما يتذکر الا من ينيب” (مومن 12)و
ره آورد انابه هدايت خداست؛ “و يهدي اليه من ينيب” (رعد، 13).
1ـ 4ـ 4 توبه و اَوبت:
اوبت نيز مانند انابت مرتبه اي از مراتب توبه است.
در لغت: “اَوب به معني بازگشت است” (قرشي، 1378، ص 139).
“اَوب: نوعي از بازگشت است و استعمال اَوب براي حيواني است که داراي اراده باشد و رجوع در حيوان و غير حيوان بکار مي رود” (راغب اصفهاني، بي تا، ص 25).
“و لغت اوّاب هم که صيغة مبالغه است. اين کلمه پنج بار در قرآن آمده است و آن صفت کساني است که پيوسته با طاعت و استغفار و دعا و ترک معاصي بسوي خدا رجوع مي کنند”.
“توبه صرفاً اختصاص به انسان دارد و در هيچ مورد ديگر دربارة غير انسان ها به کار برده نشده است رجوع دربارة انسان و غير انسان برده شده است و اوبت صرفاً دربارة موجودات صاحب اراده بکار برده شده است” (قرشي،1378، ص140).
“هر که واجدان حق را توبه کند او را اواب گويند”؛”اوبت صفت پيغام بران است” (ميبدي،1371،ج1،ص600)؛”هر که توبه کند مراعات او را نه از بيم عقوبت و نه طمع ثواب او صاحب اوبت بود” (قشيري، 1361، ص 140).
1ـ 4ـ 5 توبه، حال و مقام
مقام در لغت به معني جاي ايستادن واشاره به اين آي? مبارک قرآن کريم دارد: “و ما منّا الّا له مقام معلوم”0صافات،164) و در اصطلاح مر تبه اي از مراتب سلوک است که سالک در مسير قرب الهي را باتحمّل مشقّت ورياضت هاي مداوم به کسب آن نائل مي شود؛بنا بر اين مقام اکتسابي است وبا”حال”که واردي روحاني و نازله اي غيبي است متفاوت است
“مقام در لغت به معني اقامت و منزلت و مرتبه و درجه” (دهخدا، 1343، صص884، 880)؛ “مقام به معني منزلت است” (قرشي،ج6 ، ص53).
“مقام عبارت از منزلت و مرتبتي است که بنده به واسطه آداب خاص و تحمل سختي و مشقت بدان نائل گردد” “مقامات سير و سلوک بسيار است مانند مقام صابرين، مقام صادقين، مقام قائلين و بالاترين آنها مقام توبه و استغفار است” (سجادي،1378،ص 735).
“در نزد عارفان هر چه به محض موهبت به دل پاک سالک راه طريقت از جانب حق داده مي شود بي تعمّد سالک و باز به ظهور صفات نفس زائل مي گردد آن را حال مي نامند و چون حال دائمي شد و ملکه سالک گشت مقام مي خوانند” (همان، ص 307).
بنا براين با توجه به تعاريف ذکر شده دربارة حال و مقام ، توبه بنده محفوف به دو توبه از خداست؛ در ابتدا خداوند توفيق توبه را به بنده اش مي دهد ؛خداوند تواب است “صفت تواب به خداوند هم اطلاق شده است” (طبرسي، 1351، ج 1، ص 31).
نتيجه اين که، چون توبه، موهبتي الهي است، حال است ؛ زماني که سالک با رياضت و تحمل سختي ها در توبه ثابت قدم شد، به مقام نا ئل مي شود.
1ـ 4ـ 6 توبه، جبر و اختيار
از موضوعاتي که از گذشته هاي بسيار دور انديشة متفکران را به خود معطوف نمود جبر و اختيار است آيا انسان مجبور و يا مخير است؛ اگر مجبور است و در اعمالي که انجام مي دهد نقشي ندارد چرا مجازات مي شود و يا بايد توبه کند؛ و اگر مخير است اراده خدا و تأثير خدا در نظام هستي چه معنا دارد؟
آيات فراواني در قرآن کريم اختصاص به آن دارد “و ما تشاون الا ان يشاء الله” (انسان،30)؛ “يدخل من يشاء في رحمته” (همان، 31)؛ “ئوتي الملک من تشاء و تنزع الملک، ممن تشاء بيده الخير” (آل عمران، 26)؛ خداوند مالک، مدبر و مسبب نظام هستي است. “انا هديناه السبيل اما شاکرواً ما کفورا” (انسان، 3)؛ “فمن شاء اتخذ الي ربه سبيلاً” (همان، 29).
انسان با اراده و اختيار است. توبه يا پشيماني از گناه در صورتي صحيح است که انسان مخير باشد اگر او در اعمال زشت خود مجبور باشد با مجازات سازگار نيست.
تبيين آيات قرآن چگونه است؟ و دانشمندان دربارة آن چه مي گويند؟
“اشعري برخلاف جبايي بر آن است که خواست خدا نسبت به اعمال ما ضرورتاً به تحقق آن ها مي انجامد، خدا فرمان مي دهد و مي خواهد که فرمانش اطاعت شود، چنان که قرآن مي گويد و ما تشاون الاّ ان يشاء الله” شما جز آنچه خدا مي خواهيد نخواهيد خواست (انسان، 30).
به خواست خدا عمل مي کنيم ما نمي توانيم خود چيزي بخواهيم، انسان هنگامي که عمل مي کند فاعل عمل خويش نيست خداست که فاعل آن است از روي مجاز است که مي گوئيم انسان فاعل اعمال خويش است” (شيخ بوعمران، 1382، ص40).
“امام فخر رازي مي گويد:
“انسان فاعل افعال خود به اين معني که آنها را خود بيافريند نيست آفرينش فقط متعلق به خداست ولي انسان افعال خود را کسب مي کند” (توبه، 82)؛ ما مي توانيم به يمن قدرت اتفاقي که خدا به ما تفويض مي کند عمل کنيم”.
قشيري در رسالة معتبر خود سخن يکي از شيوخ صوفيه به نام احمدبن يحيي الجلاء را نقل مي کند که مي گويد:
“هر که فعل ها همه از خداي بيند موحد بود” همه چيز از ازل داده شده است، يا داده نشده است سرنوشت همه کس را از پيش تعيين کرده اند بنابراين کوشش بيهوده است زيرا نمي توان با ارادة خود چيزي را تغيير داد؛ همان گونه که نمي توان از چنگ مرگ گريخت از چنگ سرنوشت هم نمي توان گريخت.”” (شيخ بوعمران، 1382، ص46).
يک طايفه را بهر ملاقات سرشتند
يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند
يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد
يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
(فروغي بسطامي، 1376، ص 163)
آيا افعال انسان مکتسب اوست يا مخلوق او؟
“براي معتزليان انسان، افعال خود را خلق مي کند، براي جبريان افعال او تنها منسوب به اوست”. (شيخ بوعمران،1382 ص 3) رجوع شود به شرح الاصول الخمسه، ص304).
“اشاعره تنها عامل را در پيدايش پديده ها ارادة الهي مي دانند” (قرباني، بي تا، ص 21).
در گلشن راز نيز چنين آمده است:
“هر آن کس را که مذه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید