سوي خو بي هاست . “اصل توبه رجوع باشد من المکروه الي المحبوب (رازي، 1356، ج1، ص332) .
خداوند واجب نيست تائب باشد ؛ توبه از فضل خداست.”قوله تعالي” ان الله غفور رحيم دليل مي کند به آنکه خداي تعالي به قبول توبه متفضل است. چه اگر واجب بود به خداي تعالي قبول توبه، اين نگفتي که غفور و رحيم است که آنکس که خيري کند که بر او واجب و لازم است او را به آمرزنده و بخشاينده وصف نکنند (همان، ج3، ص 202).
انه هوالتواب الرحيم (بقره، 54) و ذکر رحيم عقيب لفظ تواب دليل مي کند که خداي تعالي بقبول توبه از بندگان متفضل است چه لفظ رحمت در جاي وجوب بکار ندارند” (همان، ج1، ص195).
“فتاب عليکم و عفي عنکم (بقره، 84)؛ اکنون چون توبه کردي خداي تعالي توبه کردي؛ خداي تعالي توبه شما قبول کرد و عفو بکرد شما را.
و اين دليل است بر آنکه قبول توبه بر خداي تعالي واجب نيست و اسقاط عقاب نه بر سبيل وجوب است آنکه عقيب قبول توبه لفظ عفو گفت و آن را که اسقاط عقاب او واجب باشد در حق او لفظ عفو نيکو نباشد” (همان، ج1، ص780).
نتيجه اين که از مجموع آثار استنباط مي شود وجه تشابه هم? آنها از تعريف توبه همان رجوع و بازگشت و تفاوت آنها بستگي به تلقي سالک از سير و سلوک عرفاني است.
اگر انگيزه تائب از توبه، ترس از عقوبت باشد بازگشت او به سمت وسوئي مناسب خوداست و اگر مبدا توبه او نه ترس از عذاب و رغبت به پاداش الهي بلکه عشق عامل بازگشت و رجوع اوست، در اين صورت توبه، تعريف ديگري دارد به اين سبب از تائب با تعابيري همچون منيب يا اواب ياد مي شود .
“تفاوت در مبدا و مقصد سبب تفاوت مفهوم رجوع مي شود” (دهباشي، 1384، ص 228).
3ـ 2 وجوب توبه
در بار? توبه مسا ئلي مطرح است مانند :آيا توبه واجب است ؟آياتوبه بر همه واجب است ؟ آيا توبه از هم?گناهان است؟ دلايل آن ها چيست ؟اين ها وسؤالات ديگري هست که با يد به آن ها پاسخ داده شود.
3ـ 2ـ 1 دلايل وجوب توبه از ديدگاه عرفا
3ـ 2ـ 1ـ 1 مکّي
توبه از واجب ترين کارها است “ليس من الاشياء علي هذا الخلق اوجب من التوبه” ؛(مکي، 1995، ص 362).
3ـ 2ـ 1ـ 2 غزالي
” دليل وجوب توبه بر مومنان اين است که معني آن پي بردن به اين حقيقت است که گناه سبب هلاک و تباهي است و بايد از آن اجتناب کرد و اين خود جزيي از ايمان است”.
“اما اين که توبه بر تمام افراد واجب است دليلش اين است که در انسان چهار گونه صفت وجود دارد: صفات چهارپايان، صفات درندگان، صفات شيطاني، صفات الهي.
از صفات چهارپايان شهوتراني و شکم پرستي و کارهاي زشت بروز مي کند و از صفات درندگان خشم و دشمني، کينه جويي و رشک بردن سر مي زند و از صفات شيطاني مکر و حيله گري و نيرنگ و فريبکاري ايجاد مي گردد.
و از صفاتي که مختصّ ذات اقدس الهي است بزرگ منشي ، حب جاه، برتري ، علاقه به مدح و ستايش بروز مي کند.(غزالي، 1370، ص 184).
نتيجه اين که چون اوصاف مذکور از راه وراثت به فرزندان منتقل مي شود فرزندان نيز بايد همچون پدر خود حضرت آدم عليه السلام توبه کنند
به همين مناسبت است که قصة گناه آدم عليه السلام و توبه او براي فرزندان بيان شده است که متوجه باشند چنين حادثه اي در زندگي او وجود داشته است و هيچ کس از توبه بي نياز نيست.
“توبه بر همه واجب است در همه اوقات؛ توبه از کفر، توبه از ايمان تقليدي، توبه از معاصي برون و باطن مانند شره طعام و شراب و شره سخن و دوستي مال و جاه و حسد و کبر و ريا و امثال اين مهلکات که اصل معاصي است و از وسواس و حديث نفس و انديشه هاي ناکردني خالي نبود.
اگر از اين نيز خالي شد از غفلت از ذکر حق تعالي در بعضي احوال خالي نبود و اصل نقصان فراموش کردن حق تعالي است اگر در يک لحظه بود و ازين توبه کردن واجب است (غزالي، 1361، ص 322).
از طرفي رسيدن به درجات عالي و کمالات روحاني و نفساني که خاص انبياء و اصفياء الهي است ميسر نيست مگر با توبه.
“مقامات مختلف است و متفاوت هر يکي از آن درجات نقصاني است به اضافت با آنکه فوق وي است و قناعت کردن به درجه نقصان با آنکه تمامتر از آن ممکن است غبن و خسران است و توبه از آن واجب است” (همان، ص322).
“حسنات الابرار سئيات المقربين” کمال پارسيان اندر حق بزرگان نقصان بود که از آن استغفار کنند” (همان، 1370، ص 651)
” و آنکه رسول گفت (ص) من در روزي هفتاد بار توبه مي کنم و استغفار کنم اين بود باشد که کار وي بر دوام در ترفي و زيادت بود و به هر قدمگاهي رسيدي کمالي ديدي که آن قدم پيشين در وي مختصر بودي از آن قدم گذشته استغفار کردي ” (همان، 1361 ص322).
“هيچ گاه انسان در اعضاي ظاهر و يا در قلب از گناه محفوظ نيست و از يکي از اخلاق ناپسنديده که بايد خود را از آن پاک سازد خالي نمي باشد پس موجبات دوري در تمام افراد وجود دارد و اشتغال به نابود کردن آنها توبه است (غزالي، 1370، ص 185).
3ـ 2ـ 1ـ 3 ميبدي
پس مومن اگر چه مطيع باشد و مخلص وي را از توبت چاره نيست “از اين گفت رب العالمين توبوا الي الله جميعاً ايها المومنون” (بقره، 222)”. (ميبدي، 1371، ج1، ص600).
3ـ 2ـ 1ـ 4 طبرسي
“توبه از هر گناه و نافرماني خدا واجب است ولي از ترک مستحبات به نظر ما صحيح و معقول مي باشد و معنايش اين است که آن مستحب را پس از آن انجام خواهد داد و توبه پيامبران که در قرآن کريم آمده است همه به اين معنا بر مي گردد” (طبرسي، 1351، ج1، ص141).
3ـ 2ـ 1ـ 5 مستملي بخاري
“بدانکه حق تعالي همه خلق را به توبه فرموده است و گفته “توبوا الي الله جميعاً ايها المومنون” پيامبران و مقربين نيز توبه دارند (مستملي بخاري، 1373، ص1215).
توبه براي همه واجب است براي گناهکار واجب است و اگر توبه نکند هلاک او در آن است و براي غير گناهکار نيز واجب است براي نيل به درجات و کمالات برتر، بنده دائماً در معرض گناه است يا گناه جارحه يا گناه جانحه که موجب هلاکت و خسران ابديست زيرا گناه سمي مهلک است و عقل حکم مي کند خود را از آن مهلکه نجات دهد.
3ـ 2ـ 1ـ 6 احمد جام بنده به هيچ حال از توبه مستغني نيست. “در هر شبانه روزي بيست و چهار هزار نفس از آدمي برآيد چون اين نفسها در رغبت دنيا و دوستي وي برزند همه معصيت باشد… مي نگر تا توبه و استغفار مي بايد کرد يا نه” (ژنده، پيل، 1347، ص 100).
نتيجه اين که توبه از واجب ترين عبادات است و هيچ عبادتي برتر از توبه نيست انسان براي رسيدن به كمال مطلق آفريده شده است و كمال مطلق منزه از هر بدي است و در انسان اوصاف ناپسنديد? متفاوتي است ؛ بنابراين توبه سالك الي الله از مهم ترين واجبات الهي است زيرا تا پاك نشود ، به خداي پاك نمي رسد ” لابد من مداومه التوبه علي کل حا ل ” (مجلسي، بي تا، ج6، ص 31) ؛ انسان همواره نياز مند توبه است.
درجا ي ديگرآمده است: ” بداند که هر لذتي که امروز از معاصي برسد فردا حسرتي و نقمتي خواهد بود در قيامت ؛ پس رجوع کند از جمله معاصي؛ و باز گردد، و با راه طاعت آيد” (عبادي، 1368، ص 50).
لذت حرام سبب حسرت در روز قيامت است؛بنا بر اين ، بايد از گناهان توبه کرد.
3ـ 3 موضوع توبه
3ـ 3ـ 1 منشأ گناهان
يکي از مباحث مهمِ توبه موضوع آن است. چون انسان ها اوصاف، و احساسات متفاوتي دارند مبادي انگيزه هاي آنها متفاوت است ؛برتري جويي، منشأِ الهي دارد ؛ حسادت ،شيطاني است ، شهوات جنسي و شکم پرستي، حيواني و غضب، مربوط به خوي درّندگي است.
“بايد دانست که گناهان به هفت دسته تقسيم مي شود که بعضي از آن ها از بعضي ديگر بزرگ تر است؛ تکبر، تفاخر، دوستي مدح و ثنا که مرتبط با صفات خدائي است ، اين ها هلاک کننده و مربوط به عموم مردم است .
گناهاني که شيطاني است مانند: حسد، ستم گري، نيرنگ و فساد ؛ اين ها نيز نابود کننده و شامل دسته اي از مردم است و گروهي نيز بدعت گذار، تحريف کنند? در كتاب هاي آسماني و تأويل آن ها ، مخالف سنت و روش اولياي الهي مي باشند (مکي، 1995، ص 386).
و اين اوصاف باعث بروز گناهان بسياري مانند صغاير و کباير است.
3ـ 3ـ 2گناهان کبيره و گناهان صغيره
“دين هم مانند نجاسات دو حکم دارد؛ همانگونه که نجاست عين و نجاست صفت داريم دين هم نجاست عين دارد و نجاست صفت؛ نجاست عين شرک است که پاک نشود “انما المشرکون نجس، ان الله لا يعفر ان يشرک به” و ديگر خبث صفت است که آن نجاست معصيت است و آن هم بر دو قسم است خفيف و غليظ. خفيف صغاير است و غليظ کباير، خفيف و غليظ هر دو به آب توبه پاک شود” (ميبدي، 1371، ج1، ص 606).
از اين رو صغاير و کباير موضوع توبه هستند.
گناهان بين بنده و خدا دو قسم کبيره و صغيره است. کبيره گناهي است که در بار?آن وعد? عذاب واجرا شدن حدود الهي است امّا صغيره غير آن است. “فالکبائر مانص عليه بالوعيد و ما وجبت فيه الحدود و الصغائر دون ذلک” (مکي، 1995، ص387).
در قرآن به دو قسم صغاير و کبائر اشاره شده است. “ان تحتنبو کبائر ما تنهون عنه” (نساء، 31).
کيمياي سعادت به نقل از ابوطالب مکي در قوت القلوب، هفده کبيره را نام برده است که چهار مورد آن مربوط به دل است ، چهار مورد آن مربوط به زبان ، سه مورد آن مربوط به شکم، دو مورد مربوط به فرج ، دو مورد مربوط به دست، يکي مربوط به پا و يکي مربوط به حق پدر ومادر است. (غزالي،1370،ص 655).
گناهان صغيره در اثر عواملي به گناهان کبيره تبديل مي شود. “اگر اصرار بر گناهان کند؛ گناه را کوچک بداند؛ از گناه خود شاد شود؛ فرصتي را که خدا براي توبه به او داده است غنيمت نشمارد و توبه نکند؛ گناه را آشکارا انجام دهد و الگوي ديگران باشد و ديگران به تبع او گناه کنند”. (همان، ص 656).
3ـ 3ـ 3 اصرار بر گناه
“گناهي نيست که انسان نسبت به آن اصرار ورزد مگر آن که قلب او را سياه مي کند” (مکّي،1995، ص375) پي در پي گناه کردن سبب هلاکت است.
“فاذا اتبع الذنب و لم يجعل بين الذنبين توبه خيف عليه الهلکه” (همان، ص 375)؛ اگر گناه كند و توبه نكند ترس آن است كه هلاك شود.
اگر گنهکارتوبه کند وگناه را ترک نکند، پروردگار خود را مسخره کرده است”المستغفر من ذنب وهو يفعله کاالمستهزئ بربه(مجلسي،بي تا،ج93،ص285)
3ـ 2ـ 4 کوچک شمردن گناه
” و من ذلک آن يستصقر الذنب و يحتقره فيکون اعظم من اجتراحه” (مکّي،1995، ص370)؛ كوچك شمردن گناه، بزرگ تر از انجام دادن گناه است.
“ان استصغار الذنب کبيره” ؛ كوچك شمردن گناه، گناهي بزرگ است.
به کوچکي گناه نبايد نگاه کرد بلکه به عظمت کسي که در مقابل او گناه انجام مي شود بايد توجه کرد” لا تنظر الي صغر الخطيئه و انظر الي کبرياء من واجهته بها” ؛”گناه هر چند کوچک است اما در برابر عظمتِ خدا بزرگ است”(همان ،ص367) ؛”مثلِ عالمي که مقتداي جامعه است و لغزش او جامعه اي را گمراه مي کند؛ مانند کشتي شکسته اي است که همه ساکنان خود را هلاک مي کند” (همان، ص 371).
“پافشاري برگناه ،گناهي به گناهان انسان مي افزايد” (همان، 384).
موضوع توبه با در نظر گرفتن مبدا و مقصد سالک و عارف متفاوت است.؛ توبه زاهدان، رغبت به دنياست”آن رجوع است از رغبت اندرون به دنيا با بي رغبتي از آن”؛ توب? اهل حضور غفلت است “آن

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید