رجوع است از غفلت با حضور”؛ توبة متخلفان اخلاق نکوهيده است “آن رجوع است ازاخلاق سيئه با اخلاق حسنه”.
توب? عارفان ،از نسبت دادن حسنات به خود است”اهل معرفت هر گاه حسنه اي به خود اضافت کنند از آن توبت واجب دانند”؛ توب?موحدان رجوع از ماسواي حق است”اهل توحيد هر گاه که نظر به غير کنند آن راگنا ه دانند واز آن توبت واجب شمرند” (کاشاني، 1381، ص370)
نتيجه اين که سالکان با در نظر گرفتن موقعيت، مرتبة ايمان، علم، تقوي، معرفت و محبت ، توبة آن ها يکسان نيست ؛ بنابراين موضوع توبه آن ها مختلف خواهد شد توبة عوام از گناهان است و موضوع آن ، اقسام گناه از صغير و کبيره است ؛ موضوع توبة خواص مانند پيامبران و عارفان الهي از سنخ ديگر است که پاياني براي آن متصوّر نيست.
3ـ 4مراتب توبه
3ـ 4ـ 1 توب? با بصيرت
توب? افراد با توجه به ايمان، علم، تقوي و يقين آن ها در يک درجه نيست؛ توبة عالم با توب? جاهل تفاوت دارد “هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون” (زمر، 9) ؛آيا کساني که مي دانند با کساني که نمي دانند يکسانند؛” فضل العلم احَّب الي الله من فضل العباده (مجلسي، ج1، ص164)؛ نزد خدا علم از عبا دت برتر است.
سالکي که با بصيرت راه حقيقت را مي پيمايد، با شخصي که فاقد آن است تفاوت دارد.
“من عمل علي غيره بصيره کسائر علي غير علم کان ما يفسده اکثر مما يصلح” (همان، ج1، ص 298) . و ترس از خدا بعد از شناخت خداست و آنچه موجب توبه مي شود خوف خداست. “به طور کلي آن چه انسان را به توبه وادار مي کند فقط خوفي است که از بينايي و شناسايي قلبي سرچشمه مي گيرد (غزالي، 1370، ص190). “بنده با ايمان در هنگام گناه ،گويي کوهي را بر فراز خود مي بيند که نزديک است سقوط کند ولي بي ايمان مانند کسي است که مگسي از روي بيني او بپرد” (مکي، 1995، ص 367). توبه هم مانند هر عمل ديگر نياز به علم و آگاهي دارد “لا عقوبه اشد عليهم من فقد علم التوبه” (همان، ص362 )؛ عقوبتي بالاتر از نادانيِ نسبت به توبه نيست.
3ـ 4ـ 2 توب? عوام
توبه عوام از گناهان است “توبه العام من الذنوب” (مجلسي، بي تا، ج6، ص43) و مراتب توبه عوام نيز بسيار است که در ذيل به بعضي از آن اشاره شده است:
3ـ 4ـ 3 تأخير در توبه
وساوس شيطاني به سالک اجا ز? توبه نمي دهد.
“بنده اي همه روزه عزم مي کند توبه کند اما امروز را به فردا مي اندازد و هر شهوتي که پيش مي آيد مي گويد اين را انجام مي دهم و ديگر انجام نمي دهم” (غزالي، 1370، ص663).
3ـ 4ـ 4 توبه از اميدهاي دروغين
خداوند -تبارک وتعالي- بدون علّت ،کسي رامورد رحمت قرار نمي دهد.
“ديگري گويد بر خدا واجب نيست که به جهنم ببرد بلکه ممکن است ما را عفو کند چون شهوتي بر وي غالب شد گويد حق تعالي عفو کند و اميد به رحمت خدا دارد” (غزالي،1370،ص663).
3ـ 4ـ 5 کوچک شمردن گناه
شخصي از گناه کبيره توبه مي کند اما گناه کوچک را ناديده مي گيرد “و من ذلک آن يستصقرالذنب و يحتقره”؛ و کوچک شمردن گناه از انجام دادن گناه بالاتر است “فيکون اعظم من اجتراحه” (مکي، 1995، ص370).
کسي هست که مي گويد:”اي کاش هر گناهي انجام دادم مثل اين گناه بود” ؛گناه را ناچيز مي داند و اين گناه بخشيده نخواهد شد “الذنب الذي لا يغفر قول العبد: ليت کل شيء عملته مثل هذا” (همان، ص 367).
3ـ 4ـ 6 توب? کاذب
توبه ديگر زباني است ولي با پشيماني قلبي نيست ؛ اين توبة دروغگويانست “الاستغفار باللسان من غير توبه و ندم بالقلب توبه الکذابين” (مکّي ،1995، ص381).
3ـ 4ـ 7 توبه از لذتِ يادآوردن گناه
توبه اي است که از گناه پشيمان و همراه ندامت قلبي است اما شيريني گناه در ياد و خاطره ي او باقي است ؛ در خبري آمده است : “يکي از انبياء شفاعت کرده اند در قبول توبه يکي از بني اسرائيل، وحي آمد که به عزت من اگر اهل آسمان ها اندر حق وي شفاعت کنند، نپذيريم تا حلاوت آن گناه اندر دل وي همي ماند (غزالي، 1370، ص650).
و همين طور گناهاني است آشکار، مانند گناهاني که مردم علناً انجام مي دهند ؛ ياد گناه که همراه لذت باشد گناهان باطني است “معصيت ذنب ظاهر است تلذذ ازتذکار آن بعد از ترک، ذنب باطن است” (کاشاني، 1381، ص367). توبه اي که پس از ندامت، از ياد گناه لذت نمي برد. “اذا ذکرت الذنب ثم لا تجد حلاوه عند ذکره فهو التوبه” (هجويري، 1384، ص 436)؛چون گناه راياد کني واز ياد کردن آن در دل لذّتي نيا بي،آن توبه باشد.
مرتبه ديگر آن است که ظاهراً و باطناً نادم است و نه تنها ياد گناه براي او شيرين نيست بلکه تلخ نيز هست.
“بدانکه معصيت اگر چه بطبع مشتهي بود وليکن اندر حق تايب، همچون انگبين باشد که زهر بود”؛”زهر از آن بود که اندر وي سخط حق تعا لي باشد وهم? معا صي هم چنين بود” (غزالي، 1370، 659).
گناه سبب غصه،گرفتاري و رنج بي شمار است. “کسي که يکبار از آن بچشد و رنج بسيار ديد چون ديگر بار انديشه ي آن کند موي هاي وي به تيغ خيزد از کراهت آن و شهوت حلاوت آن به خوف زيان آن پوشيده شود”؛ (همان جا).
3ـ 4ـ 8 توب?مداوم
تائبي پس از ندامت ظاهري و باطني در ياد گناه نيست و اگر گناهان را بياد آورد لذت نمي برد و ناراحت نيز هست اما اين حالت هميشه نيست.
عمل اندکِ مستمر بهتر از عملِ بسياريست که مستمر نباشد باشد.
پيامبر فرمودند: “احبَّ الاعمال الي الله ادومها و ان قلّ” ؛بهترين کارها آن است که پيوسته بود؛ اگر چه اندک بود” (شيرواني، 1385، ص25).
البته بايد به اين نکته توجه داشت که توبه مشروط به استمرار نيست “بدان که توبه را شرط تابيد نيست از بعد آن که عزم به رجوع ناکردن به معصيت درست باشد اگر تايبي را فترتي افتد و به معصيت بازگردد به غير صحت عزم رجوع، اندر آن ايام گذشته حکم و ثواب توبه يافته باشد” (هجويري، 1384، ص 435). “و يکي از مشايخ رحمهم الله گفته است که من هفتاد بار توبه کردم و باز معصيت بازگشتيم تا هفتاد و يکم بار استقامت يافتم”.
در روايت است: “ان الله يحب الله يحب المفتن التواب” (مجلسي، بي تا، ج 6، ص 40) خداوند گنهکاري را که پيوسته از گناه توبه مي کند دوست دارد البته در ادامه مي فرمايند و اگر گناه نکند فضيلت آن بالاتر است. “و من لا يکون ذلک منه کان افضل” (همان جا).
مرتبه ديگرآن است که همه موارد مذکور رعايت شود اما اين تا زماني است که اسباب گناه مهيا نيست و چنانچه اسباب گناه فراهم شود برگشت به معصيت دارد.”ثم يتوب من الاجتماع مع سبب الذنب” (مکي، 1995، ص385)؛ به اين سبب تائب در هنگام مواجه با اسباب گناه بايد از آن ها دوري کند.
3ـ 4ـ 9 توبه از اسباب گناه
تائبي هست که از هر آنچه او را به سوي گناه مي برد يا گناه را به ياد او مي آورد اگر چه آن چيز حلال باشد پرهيز مي کند و اين نکته بسيار مهمي است؛ مثلاً در جايي ممکن است عملي که به ظاهر نيکواست، سبب گناه بزرگي شود به دليل اين که فساد آن بيشتر از اصلاح آن است و سالک راه خدا آن را ترک مي کند
“و کل سبب يدعوا الي معصيه او يذكر بمعصيه فهو ذنب و ان کان مباحا و قطعه طاعه و هذا من دقائق الاعمال” (همان، ص 379)؛ هر آنچه كه انسان را به سوي معصيت ببرد يا او را به ياد گناه اندازد آن گناه است؛ اگر چه از نظر ظاهر آن كار درست باشد .
سالک از ابتدا بايد راه نفوذ شيطان را ببندد و راه ها و خاطره هايي را که به گناه مي رسد مسدود کند هر چند آن راه ها و خاطره ها در ظاهر خوب و پسنديده باشد و در سير و سلوک اين موضوع بسيار با اهميتي است
3ـ 4ـ 10 توبه از نداشتن اخلاص
مرتبة ديگر، توبه اي است که خالص براي خدا نيست؛ توبه بايد براي اغراض نفساني و رسيدن به خواهشهاي مادي نباشد؛ در احاديث و آثار مشايخ عرفان توجه بسياري به آن شده است ؛ امام صادق عليه السلام مي فرمايند:
“الاخلاص يجمع فواضل الاعمال و هو معني مفتاحه القبول”؛ اخلاص اعمال شايسته را تحصيل مي کند و کليد قبولي اعمال است (نوري طبرسي، 1408، ص 99)
و توبه هم بايد براي خدا باشد (ثم التوبه من اَن لا يکون اراد وجه الله تعالي خالصاً بجميع ما ترکه لاجله) (مکي،1955، ص385)؛ “هر کاري در وي مغز اخلاص نيست آن کار را اصلي نباشد (ژنده پيل، 1368، ص39).
بنده اي که براي کسب موقعيت و بدست آوردن مطامع دنيوي، پول، شهرت، آبرو، قدرت و …. توبه کند، توب? او خالصانه نيست اگر بنده اي در حضور مردم و براي رضاي مردم توبه کند ،در غياب مردم توبه مي شکند و در خلوت کار ديگر مي کند . توبه، بايد براي رضايتِ خداي -تبارک وتعالي- باشد.
3ـ 4-11توبه ازخود پسندي
توبه اي که تائب به عجب مبتلا شود شروعي براي هلاکت اوست ؛ درخبرآمده است :اگرخداوند مي دانست بنده اي گرفتار عجب نمي شود هرگز به گناه آلوده نمي شد”انّ الله علم انّ الذّنب خيرٌ للمؤمن من العجب ولو لاذلک ما ابتلي مؤمناّ بذنب احدا”(کليني،1370،ج5،ص225).
وقتي سالکي به توبه خود ببالد مانع تکامل اوست “ثم النظر الي التوبه و السکون اليها و الا دلال بها” (مکي، 1995، ص 385).
چه بسا تائبي که عجب او را فاسد نمود و چه بسا هلاکت از خود بيني باشد (مجلسي، بي تا، ج 3).
وقتي سالکي به توبه خود ببالد مانع تکامل اوست “ثم النظر الي التوبه و السکون اليها و الا دالال بها” (مکي، 1995، ص385) “چه بسا تائبي که عجب او را فاسد نمود و چه بسا هلاکت از خودبيني باشد” (مجلسي، بي تا، ج 72، ص 321).
“اذا قُلت ما اَذنبت قالت مجيبه
حياتک ذنب لا يقاس به ذنب
چون به او گفتم چه گناهي کرده ام به من گفت وجود تو گناهي است که از هر گناهي بزرگ تراست” (هجويري،1384،ص433).
شبي داود عليه السلام زبور را تلاوت مي کرد و به عجب گرفتار شد قورباغه اي به او گفت: “اي داود از بيداري شبي تعجب مي کني در حالي که چهل سال است من زير اين سنگ به ياد خدا هستم و ذکر خدا مي گويم”
در حديث آمده است گناهي که تو را ناراحت مي کند بهتر از کار نيکي است که تو را به عجب آلوده کند “سيئه تسوءک
خيرعندالله من حسَنَه تعجبک” (مجلسي، بي تا، ج72، ص316) توبه، از بزرگترين عبادات خداست ولي بايد از آفت عجب محفوظ باشد.
3ـ 4ـ 12 توبة ناقص
مرتبة ديگر آن است که تائب از برخي گناهان توبه کند و از برخي ديگر به جهتي توبه نکند مثلاً به گمان خود چون غيبت چيز مهمي نيست و مردم آن را انجام مي دهند، از آن توبه نمي کند امّا از زنا توبه کند ؛ اين ناشي از جهل به موضوع است.
در قرآن کريم مي خوانيم: “افتؤمنون ببعض الکتاب و تکفرون ببعض” (بقره، 85)آيا به بعضي ازدستورات کتاب خدا ايمان مي آوريد وبه بعضي کافر مي شويد؟
3ـ 4ـ 13توبه از کوتاهي در عمل به وظيفه
توبه ازکوتاهي در شناخت و عمل به وظيفة بندگي است (فتکون توبته بعد ذلک من تقصيره عن القيام بحقيقه مشاهدته و يکون استغفاره لما ضعف قلبه و نقض همه عن معاينه مشاهده لعلو مقامه و دوام فريده و اعلامه (مکي، 1995، ص 385).
3ـ 4ـ 14 مراتب توبه از ديدگاه ابوطالب مکي
ابوطالب مکي مراتب توبه را چنين تبيين مي نمايد:
3ـ 4ـ 14-1گروه هاي چهارگانه مردم:
“مردم چهار گروه هستند اول کساني که از گناه توبه مي کنند؛ در توبه و انابه ايستادگي دارند؛ معصوم هستند که هيچ وقت به گناه برنگردند؛ اينها صاحبان نفس مطمئنه اند.
دسته ديگر مؤمناني هستند که صاحب نفس لوامه اند که بدون قصد گناه مي کنند
دستة ديگر گروهي هستند که گاهي گناه مي کنند و گاهي توبه

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید