از توبه گويي
مگو، کز چنين ماجرا مي گريزم
(خاقاني،1375،ج1، ص 392)
ساقيا توبه را قلم درکش
بر در ميکده عَلم برکش
(همان، ص 659)
ساقي مَيِ توبه را برده پسِ کوه قاف
بلکه ز کوه عدم ز آستر انداخته
(همان، ص 740)
عاشق در کنار معشوق، توبه اش را مي شکند:
گفتم اگر چه مرا توبه درست است، ليک
درشکنم طرف شب با تو، به شکر طرب
(همان، ج2، ص 779)
تاب مقاومت در برابر شاهد زيبا روي نيست و نمي توان توبه کرد:
کرده ام توبه ز مي خوردن ليک
لب ميگون تو توبه شکن است
(همان، ص 797)
با شراب عشق توبه را بايد شکست که دل براي اين کار بهانه اي بدست آورده است:
عنان عمر شد از کف، رکاب مي به کف آر
که دل به توبه شکستن، بهانه باز آورد
(همان، ص 848)
4ـ 7ـ 4توبه و تاب نياوردن در برابر زيبارويان
زماني که ياد شاهد زيبا روي شود، کسي نيست که توبة خود را نشکند:
در جهان هر جا که ياد آن لب مَيگون گذشت
ناشکسته توبه و نابسته زناري نماند
(خاقاني،1375،ج2، ص 876)
توبه را طره وار، سر ببريد
عقل را زلف وار، تاب دهيد
(همان، ص 904)
حديث توبه رها کن سبوي باده بيار
سرم کدو چکني يک کدوي باده بيار
(همان، ص 908)
4ـ 7ـ 5 شادابي در پرتو توبه
در هنگام زيارت خانه خدا، توبه کرده، و با توبه، ايمان خود را شاداب کرده است.
رفت زي کعبه، که آرد کعبه را، زي تو شفيع
تاش بپذيري كه او با توبه، ايمان تازه كرد
(خاقااني،1375،ج2،ص1148)
4ـ 7ـ 6 توبه از شراب خوردن
توبه، بنده را از هر سستي و ذلتي نجات مي دهد؛شاعر، شراب خواري راترک مي کند.
تو گوا باش که چون حج کردم
مَي گلرنگ نگيرم پس از اين
توبه چون بيخ فرو برد به دل
شاخ هر شنگ نگيرم پس از اين
(خاقاني،1375،ج2، ص 1233)
4ـ 8الياس بن يوسف نظامي (فـ. 614ق)
4ـ 8ـ 1داروي توبه
حضرت آدم عليه السلام از دانه استفاده کرد و بيمار شد، تنها داروي شفا بخش او توبه بود.
آدم از آن دانه که شد هيضه دار
توبه شدش گلشکر خوشگوار
توب? دل، در چمنش بوي تست
گلشکرش، خاک سر کوي تسَت
(نظامي گنجوي ، 1374، ، ص 12)
4ـ 8ـ 2 توبه، راه رسيدن به خلافت الهي
اولين مرتبه در سير و سلوک و رسيدن به خلافت الهي توبه است:
چرک نشايد زاديم تو شست
تا نکني توب? آدم نخست
عذر به، آن را که خطايي رسيد
کادم از آن عذر، به جايي رسيد
چون دلش از تو به، لطافت گرفت
ملک زمين را به خلافت گرفت
(نظامي گنجوي،1374، ص 34)
4ـ 8ـ 3 توبه، ياور سالک
توبه، مانند نگهباني ياور سالک در قيامت است:
هر نفسي کان به ندامت بود
شحن? غوغاي قيامت بود
(نظامي گنجوي،1374، ص 36)
4ـ 8ـ 4 توبه، مانع شرمندگي
توبه مانع شرمندگي و عذرخواهي است:
طاعت کن، روي بتاب از گناه
تا نشوي چون خجلان عذر خواه
(نظامي گنجوي1374، ص 39)
4ـ 8ـ 5 توبه و قضا
سالک مسؤول کار خود است و قضا و روزگار عامل گناه نيست؛ بايد توبه کرد:
کاين روش از راه قضا دور دار
چون تو قضا را بجوي صد هزار
بر در عذر آي و گنه را بشوي
آنگه ازين شيوه حديثي بگوي
باده تو خوردي گنه زهر چيست
جرم تو کردي خلل دهر چيست
دهر نکوهي مکن اي نيک مرد
دهر بجاي من و تو بد نکرد
(نظامي گنجوي،1374، ص 75)
4ـ 8ـ 6 توبه نکردن از عشق
توبه کردن از عشق کار صوابي نيست، در عشقبازي با معبود جايي براي توبه وجود ندارد :
گر چه بر جان عاشقان خواريست
توبه در عاشقي گنه کاريست
عشق با توبه آشنا نبود
توبه در عاشقي روا نبود
(نظامي گنجوي،1374، ص 781)
4ـ 9 فريد الدين عطار (فـ. 627ق)
4ـ 9ـ 1 توبه، سبب لطف الهي
ثمرة توبه نيل به لطف الهي است.
توبه کردم يا رب از چيزي که مي بايست کرد
روي لطف خويش از تايب مسکين متاب
(عطار، 1339، ص 16)
4ـ 9ـ 2 توبه از عمر ضايع شده
نتيجه گناه پشيماني، درد و رنج است.
امروز پشيماني و درد است دلم را
از عمر خود از هر چه بگفتست و شنيدست
(عطار،1339، ص 19)
4ـ 9ـ 3 توب? عارف
توبه پشيماني و آمرزش از خداست، شاعر مراتب شرمساري خود را به خداوند اعلام، و از خداوند عذرخواهي
مي كند.
يارب بحق طاعات پاکان پاکدل
يارب بحق روزة مردان روزگار
کز هر چه ديده اي تو ز عطار ناپسند
کان را نبوده اي تو بوجهي پسندگار
چون با در تو گشت و پشيمان شد از گناه
وز فعل خويش نيک فروماند شرمسار
عفوش کن و ببخش که داني که لايقست
با جرم آفريد، کرم ز آفريدگار
(عطار،1339، ص 56)
يارب بسي فضول بگفتم زا راه و رسم
استغفراله از همه گردان مطهرم
(همان، ص 58)
4ـ 9ـ 4 توبه، سبب سيادت
امنيت و رسيدن به بزرگي، از ثمرات توبه است:
آزادم از گنه کن و از بند گيت نه
کز بند گيت، خواجگي آيد به سرم
(عطار ،1339، ص 59)
خالقا عفو کن، بپوش و مپرس
ايمنم کين گمان همان يابم
(همان، ص 67)
4ـ 9ـ 5 توبه نکردن شاعر از محبّت به معشوق
وجود عاشق آن چنان از عشق لبريز است که بازگشتي از آن نيست:
گر من از عشق رخت توبه کنم
هرگز آن توبه خدا نپذيرد
(عطار،1339، ص 211)
بکنم توبه ز عشق تو هم آنگه
تا چشم زدم عشق ز ديوار برآمد
(همان، ص 240)
اگر صد توب? محکم برآرم
ز شوق تو، يکي محکم نماند
(همان، ص 248)
نتوانيم توبه کرد ز عشق
توبه را صد هزار باره کند
(همان، ص 256)
زلف او، صد توبه اندر يک نفس مي بشکند
چشم او، صد صيد اندر يک زمان مي افکند
(همان، ص 259)
ز عشقت چون کنم توبه، که از عشق
نخستين مست ، تائب مي نمايد
(همان، ص 290)
بنده اي که حاضر است براي نان پاره اي، توبه هاي فراواني را بشکند چگونه ممکن است از عشق معشوق توبه کند:
از عشق او چگونه کنم توبه
صد توب? درست به يک پاره نان دهد
(همان، ص 281)
ترک نام و ننگ و صلح و جنگ گير
توبه بشکن مي ستان و جام خور
(همان، ص 315)
شراب عشق نوشيدني است و نبايد از آن توبه کرد:
چو آتش، شيشه مَي پيشم آورد
شيشه توبة سنگين شكستم
(همان، ص 352)
عاشق که از شراب عشق سرمست است، از اين مستي توبه نمي کند:
نمي گويم زمستي، توبه کردم
هر آن توبه کز آن کردم، شکستم
(همان، ص 365)
عشق به خدا چنان آتشي به خرمن هستي عاشق زده است که راهي براي توبه و رهايي از عشق نيست:
چند گويي توبه کن از عشق، از ين ره بازگرد
چون توانم کرد؟ چون اين کار از جان مي کنم
(همان، ص 404)
لعل تو داغي نهاد بر دل بريان من
زلف تو درهم شکست توبه و پيمان من
(همان، ص 447)
4ـ 9ـ 6 توبه از توبه
در بسياري از اوقات توبه ما واقعي نيست و از توبه هم بايد توبه کنيم:
چون بسي توبة بي فايده کردي به هوس
توبه از توبه کن اريک نفست ما حضرست
(عطار،1339، ص 746)
4ـ 9ـ 7 توبه و شفاعت پيامبر اکرم (ص)
رسول اکرم- صلي الله عليه و آله و سلم- شفيع گنهکاران و واسط? توبه هستند:
گرچه ضايع کرده ام عمر ازگناه
توبه کردم عذر من از حق بخواه
(عطار، 1370، ص 21)
4ـ 9ـ 8 توبه، سبب فتوح
توبه، آنچنان حرارتي در دل تايب بوجود مي آورد که گناهان بسياري را مي سوزاند.
درب توبه، براي گنهکار باز است. نتيجه توبه صادقانه گشايش در کارهاست.
گرگنه کردي، در توبه ست باز
توبه کن، کين در نخواهد شد فراز
گر، به صدق آيي درين ره تو دمي
صد فتوحت ، پيش باز آيد همي
(عطار،1370، ص 101)
4ـ 9ـ 9 توبه و قرب به پيامبر (ص)
بنده مراتب ادب و احترام را به پيشگاه با عظمت رسول اکرم- صلي الله عليه و آله و سلم- ابراز مي کند:
ز آب ديده غسل توبه کردم
مگر خاک کف پاي تو گردم
(عطار، 1361، ص 22)
4ـ 9ـ 10 توبه، برترين منزل
اولين منزل و بهترين منزل در راه سير و سلوک، توبه است.
اولت منزل درا ين ره، توبه است
رو به راه توبه کن، اين ره به است
(عطار، بي تا، ص 87)
4ـ 9ـ 11 توبه، نجات از آتش
از فوايد توبه، دوري از آتش است:
از بدي، کَس مي رود در سوي نار
از بدي، رو توبه کن، صد زينهار
(عطار،بي تا،ص87)
4ـ 9ـ 12 توبه، سبب قرب خدا
توبه، سبب نزديکي به خداست:
توبه کن همچو مردان خدا
تا برند کر و بيانت بر سما
هر که او در راه توبه رفته است
بي شکي نزديک جانان رفته است
(عطار،بي تا،ص87)
توبه، شياطين را طرد مي کند:
توبه کن همچو مردان اي جوان
تا بماني وز شياطين در امان
(همان جا)
تائب، از شرمساري در امان است:
توبه کن، دست از عصيان بدار
تا نباشي روز محشر شرمسار
(همان جا)
4ـ 9ـ 13 توبه، سبب آگاهي از اسرار الهي
تائب،واقف به اسرار الهيست:
توبه کن پاک شو از هر گناه
تا شوي واقف به اسرار الاه
(عطار ،بي تا،ص87)
4ـ 9ـ 14 توبه، سبب رستگاري
با توبه ، سعادت دنيا و آخرت حاصل است:
توبه نصوح، از بين برندة ترس و سبب ايمني از شر بدان است:
توبه کن چون نصوح اندر جهان
تا شوي ايمن ز خوف اين بدان
توبه کن توبة مردانه تو
تا شوي ايمن ز هر بيگانه تو
توبه کن اي پسر، مثل فريد
تا شوي غائب ز پيش آن پليد
توبه کن همچو عطار اي جوان
تا دهندت اين جهان و آن جهان
توبه، سبب پيروزي، رستگاري و شکست دشمن است:
توبه مردانه مي

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید