ب غير جبر است
نبي فرمود کو مانند گبر است
چنان کان گبر، يزدان و اهرمن گفت
خود آن نادان احمق ما و من گفت
مقدر کرده پيش از جان و از تن
براي هر يکي کاري معين”
(شبستري، بي تا، ص89)
1ـ 4ـ 6ـ 1 خداوند تعيين کنند? سرنوشت
خداوند تعيين کننده سرنوشت انسان هاست عبادت عابدان اگر خدا نخواهد سودي ندارد و معصيت، معصيت کاران اگر خدا بخواهد بعد از توبه سبب سعادت آنهاست.
يکي هفتصد هزاران ساله طاعت
بجاي آورد و کردش طوق لعنت
دگر از معصيت نور و صفا ديد
چو توبه کرد نام اصطفا ديد
(شبستري،بي تا ص 89)
ولي ما فطرتاً و وجداناً در مي يابيم که ما داراي اختيار هستيم و مسلوب الاختيار نيستيم و به قول مولوي رومي اين که فردا اين کنم يا آن کنم اين دليل اختيار است اي صنم” (قرباني، بي تا، ص 21). و حکايت دزد و شحنه در مثنوي مولاي رومي خالي از لطف نيست.
“گفت دزدي شحنه را کاي پادشاه
آنچه کردم بود آن حکم اله”
(فروزانفر، 1370، ص182)
“وقتي شحنه دزد جبري را به عقوبت و عقاب مي گيرد مرد عذر مي آورد که آنچه من کردم حکم خدايي بود و شحنه که قضاي حق را مستند نفي اراده و اختيار عبد نمي داند با او احتجاج نمي کند فقط به عقوبت و ضرب او همچنان ادامه مي دهد و مي گويد که باري اين عقوبت هم که مي کنم حکم حق است اي دو چشم روشنم” (زرين کوب، 1367، ص 275) در قصه دزد ميوه و صاحب باغ نيز مولانا به شيوه يي خاص نشان مي دهد که جبر مذموم دعوي بي بنيادي است و عذر چنين جبري هم در چنين ملتي مقبول نيست و هرگز موجب تبرئه وي از آنچه بر دست او رفته است نمي تواند باشد.
قصه از اين قرار است:
“مردي به باغ ديگري درون مي آيد، بالاي درخت مي رود و ميوة آن را فرو مي افشاند، چون صاحب باغ سر مي رسد و با وي عتاب مي آغازد که اين چه کار است و از خدا شرميت گوچه مي کني؟ دزد لاغ و افسوس پيش مي آرد که شرم از خدا براي چيست باغ ملک خداست و من هم بندة او هستم به چه معني برخوان خداوند غني بخل مي کني و آنچه را خدا به بندة خويش بي دريغ عطا کرده است منع مي نمايي؟
صاحب باغ خدمتکاري را صدا مي زند و چوب و رسن مي خواهد و چون خادم حاضر مي آيد دزد را فرو مي گيرند و به درخت مي بندند و صاحب باغ بر پشت و ساق وي چوب سخت و بسيار مي زند.
چون دزد اعتراض مي کند که آخر از خدا شرمي بدار بيگنه را بدين سان زار زار خواهي کشت؛ صاحب باغ همچنان به کار خويش ادامه مي دهد و در پاسخ دزد مي گويد:
“آخر اين چوب هم مال خداست و من هم بندة خدايم و البته تو نيز هم خودت و هم پشت و پهلويت تعلق به خدا دارد و آنچه من مي کنم نيز به امر اوست پس بر من چه جاي اعتراض و ملامت است؟ دزد فر ياد بر مي آورد که از جبر توبه کردم؛ مرا فرو گذار که فعل انسان جبر نيست ـ اختيار است اختيار (همان، ص376).
“در اينجا بايد بگوئيم که نگرش هاي جبري مذهبانه بيگانه با تعاليم اسلام است و انسان بازيچة دست تقدير نيست مفهوم “جبر” بد فهميده شده است در واقع متکلمان اندکي از آن دفاع کرده اند و از قرن چهارم دقيقاً به يمن مواضع معتزلي ديگر عملاً از آن حمايت نمي شود” (شيخ بوعمران، 1382، ص4).
نتيجه اين که انسان با مواجهه به عقل سليم خود و دور از مباحث متکلمين و دانشمندان در مي يابد که او مجبور نيست ودر صورتي که عمل زشتي انجام داد، اگر توبه نکند، به عذاب الهي گرفتار خواهد شد.
نمي توان گناه کرد و با اعتقاد به مقدّرات از مجازات الهي رها شد
“قل فلله الحجه البالغه”(انعام،149)؛بگو:” دليل رسا براي خدا است” . شخصي از امام صادق (ع) پرسيد:تفسير اين آيه چيست؟آن حضرت در پاسخ فرمود:”خداوند در روز قيا مت به بند?خود مي گويد: اي بند? من!چرا آن چه را مي دانستي، عمل نکر دي؟واگر بگويد نمي دانستم،مي گويد :چرا ياد نگرفتي،تا عمل کني؟ دراين وقت او دربرابر باز خواست خدا، فرو مي ماند،اين است حجّت بالغ? خدا.”(قرائتي،1385،ص174). “ثم توليتم من بعد ذلک فلو لا فضل الله عليکم و رحمته لکنتم من الخاسرين”؛ ولي از آن پس از فرمان سرباز زديد و اگر فضل و رحمت خدا نبود از زيانکاران بوديد (بقره، 64).
جبريان از اين آيه نتيجه مي گيرند که توبه فعل خداست؛ ولي اين تفسير خطاست اگر توبه فعل خدا بود پس چرا انسان را نکوهش مي کند در حقيقت بازگشت گناهکار را به راه راست آسان مي کند چنين انساني مادام که خواهان اصلاح خويش است محکوم به کيفر نمي شود”. (همان، ص350).
1ـ 4ـ 7 موضوع توبه
بر اساس درجات علم و ايمان بنده موضوع توبه متفاوت است.
“يرفع الله الذين منکم و الذين اوتوالعلم درجات” (مجادله، 11)؛ “ايمان را هفتاد و اندي باب است که بالاترين شهاده لا اله الا الله و پست ترين مقام و باب آن ملامت نفس است” (سجادي، 1378، ص 173).
امام باقر عليه السلام فرمودند “براستي مومنان مراتبي دارند يکي باشد که يک درجه دارد و يکي دو درجه و يکي سه درجه و يکي چهار درجه و يکي پنج درجه و يکي شش درجه و يکي هفت درجه” (کليني، 1370، ج 4، ص 47).
دسته اي موضوع توب? آن ها گناهان است.
روايتي از امام صادق عليه السلام است که مي فرمايند:
“هر گروهي از بندگان توبه اي خاص دارند. توبه انبياء از اضطراب سر، توبة اصفياء از تنفس، توبه اولياء از خاطرات گوناگون، توبه خواص از اشتغال به غير خدا و توبه عوام از گناهان است” (مجلسي، بي تا، ج6، ص31).
نتيجه اين که چون توبه حدي ندارد، موضوع توبه نيز محدوديّتي ندارد “ولا نهايته لتوبه العارف و لا لغايه و صفه” (مکي، 1995، ص 385).
1ـ 4ـ 8 ارکان توبه:
رکن مهم توبه پشيماني است “اَوّلها الندم علي ما مضي. اولين رکن توبه پشيماني و حسرت و تأسف و آتش دروني و ناراحتي بر آنچه که گذشته است، مي باشد” (مطهري، 1364، ص 145).
عامل پشيماني نيز، ترس از عاقبت بد، رغبت به نعمت و يا حياي از خداست.
بنده زماني که متوجه آثار سوء و سرانجام شوم گناه در اين عالم و عالم برزخ و قيامت شود، پشيمان است. افعال و ملکات صورت هاي مناسب خود را دارند، داراي شعور، آگاهي هستند و انسان را آزار مي دهند. آتش جهنم از روي اراده و شعور مي سوزاند. هر گناهي در روح اثري دارد که در احاديث از آن به “نقطة سوداء” تعبير نموده اند و آن تاريکي است که در قلب و روح پيدا مي شود، کم کم افزون مي شود و در آخر در صورتي که توبه نکند منتهي به شقاوت هميشگي خواهد شد پس انسان لازم است از معاصي پرهيز کند و اگر به آن مبتلا شد فوراً آثار سوء آن را با توبه درست ، شرايط آن واعمال صالحه اصلاح كند در غير اين صورت عذاب الهي او راخواهد گرفت.
“دومين رکن توبه عزم بر ترک و عدم بازگشت براي هميشه داشته باشد “العزم علي ترک العود، يک تصميم جدي که ديگر من اين عمل ناشايست را تکرار نمي کنم”؛ توبه اگر واقعي باشد ، حتماً قبول خواهد شد
و توبه اي واقعي است که آتش دروني در انسان پيدا شود و مصمم باشد که ديگر آن گناه را انجام ندهد “امام فرمود: “کساني که استغفار مي کنند و باز گناه مي کنند و باز گناه را تکرار مي کنند استغفارشان از استغفار نکردن بدتر است” . چون اين مسخره کردن توبه است، استهزاء خداست استهزاء توبه است ” (همان، ص150).
دربارة ارکان توبه آمده است. “اما اركان پنجگانه كه بناء توبت به آنست و تحقيقش بدان، يكي، اداء فرايض است؛ دوم ، قضا مافات؛ سوم طلب حلال، چهارم رد مظالم؛ پنجم مجاهدت و مخالفت با نفس” (كاشاني؛ 1381، ص 362).
1ـ 4ـ 9 شروط توبه
براي محقق شدن توبه شرايطي است که درصورت احراز آن توبه پذيرفته است.
“شرط اول آن است که حقوق مردم، حق الناس را بايد برگرداني خدا عادل است از حقوق بندگانش نمي گذرد”. (مطهري،1364، ص 151). “شرط دوم توبه اين است که حقوق الهي را ادا کني” (همان، ص 153).
1ـ4ـ 9ـ 1 شرايط کمال توبه
دو موضوع شرط کمال توبه است “توبه آن وقت توبه است که اين گوشت هايي را که از حرام رويانيده اي، آب کني (همان، ص 155) و دومين شرط کمال توبه اين است که به بدن گناه کار خود رنج طاعت را بچشانيم و به اين بدن که اين همه لذت معصيت را چشيده است رنج طاعت را بچشان (همان، ص 156).
1ـ 4ـ 10توبه و استغفار
درکتب عرفاني و متون ديني دولفظ توبه و استغفاربسياراستعمال شده است.توبه به معني باز گشت واستغفار به معني پوشاندن است .مستغفر تائب است امّا تائب ممکن است مستغفر باشدويا نباشد.
به عبارت ديگر،اگر تائب از گناه به اطاعت خدا باز گشت کند امّا استغفار نکندو از خداوند نخواهد که گناه او را بپوشاند او مستغفر نيست بلکه تائب است؛وموارد ديگر نيزوجود دارد که براي هر يک از آن ها در ادبيات عرب لفظ خاصي مانند: ِ”صفح،عفو،کفر” به کا ر رفته است. درذيل به بعضي از معاني استغفار اشاره شده است .
“استغفار در لغت به معني آمرزش خواستن است” (گوهرين، 1367، ج1، ص198)؛ “پوشاندن و مستور کردن” (قرشي،1378 ،ص 107) “و به معني پوشاندن است” (راغب اصفهاني،بي تا، ص 374)؛ “و اصبغ ثوبک فانه اغفر للوسخ) (همان جا)؛ لباست را رنگ کن زيرا پليدي آن را مي پوشاند.
در تفاسير استغفار را مرادف توبه دانسته اند
“توبه و استغفار هر دوي آن ها يکي است و توبه براي تأکيد آمده است “(طبرسي، 1351، ج12، ص 7)؛ “استغفروا ربکم ثم توبوا اليه” از خدا آمرزش بخواهيد و سپس بوسيلة توبه بدرگاهش توسل جوييد؛ و برخي گفته اند يعني براي گذشته آمرزش بخواهيد و براي آينده تصميم (به اطاعت و ترک گناه) بگيريد” (همان، ص 113)؛ “ديگري گفته آمرزش بخواهيد و سپس آن حال را ادامه دهيد (همان جا)”. “فرق ميان توبه و استغفار اين است که استغفار طلب آمرزش است بوسيلة دعا ولي توبه پشيماني از معصيت و تصميم بر عدم تکرار است” (همان، ج 7، ص122)؛ “صور ملکوتيه اعمال به منزلة وليدة انسان بلکه بالاتر از آن است و حقيقت توبه و صيغه استغفار به منزلة لعان است؛ حق تعالي به واسطه غفاريت و سترش آن وليده ها را بالعان مستغفر از او منقطع مي فرمايد” (امام خميني، 1373، ص281).
استغفار توبه است و توبه استغفار، و هر دو با هم آورد. استغفار توبه است و توبه استغفار، و هر دو با هم آوردن اشارت است که از گناهان بيرون آيي. آنکه باور دار، که نجات تو نه به توبه است بلکه به فضل و کرم اوست، نخست استغفار کن تا از گناه پاک شوي، پس توبه کن تا درست شوي.
اول برخيز و طاعت و خدمت به فرمان شريعت بگزار، پس از آن به اشارت حقيقت برخيز، آن يکي راه عابدان است و اين يکي طريق عارفان، آن يکي حق خدمت از روي شريعت، اين يکي نشان صحبت در منهج حقيقت، حاصل خدمت، رسيدن به متاع حَسَن است و ثمرة صحبت، رسيدن به هر صاحب فضلي به فضل خداوند (ميبدي، 1376، ج1، ص 446).

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید