مي کنند و از گناه محزون مي شوند؛ خدا را طاعت مي کنند؛توبه را به تأخير مي افکنند؛ قصد ايستادگي در مقابل گناه را دارد؛ مقامات تائبان را دوست دارد؛ قلبش به مقامات صديقين شاد است .
در حالي که وقت آن نيامده و به آن مقام نرسيده است ؛به سبب آن که هواي نفس محرک اوست. عادت او را به سمت گناه سوق مي دهد و غفلت او را فرا مي گيرد ؛ در اين ميان توبه مي کند و دوباره رجوع به گناه مي کند، توبه را به تأخير مي افکند.
اميد است به سبب اعمال خوب و پوشاندن کارهاي بد عاقبت او نيک باشد، يا از تکرار گناهانش انتظار مي رود که عاقبت او شر باشد.
نفس او مسوله است و از جمله ي کساني است که عمل صالح و طالح را با هم انجام داده اند. هواي نفس بر او غالب است و اهل شقاوت است و يا خداوند با نظر رحمت خود به او نگاه مي کند و نواقص او را جبران مي نمايد و ملحق به منازل مقربين مي شود.
و نفر چهارم که بدترين بندگان است نکبت آنها را خواهد گرفت؛ کمترين بخشش از جانب خدا به آنها مي رسد؛ آن بنده اي است که مکرر گناهاني مانند هم يا بزرگتر از ديگري انجام مي دهد؛ تا آنجا که مي تواند گناه مي کند و در فکر آن نيست که از گناه دست بردارد؛يا با حسن ظن خود به وعده و پاداش الهي اميدوار باشد و براي امان از خشم خدا، هراسان نيست.
بايد گفت: توبه نهايت ندارد” (همان، ص390)؛”و لا نهايه لتوبه العارف و لا لغايه وصفه” ؛ ” هر حال و مقامي، مشاهده و مکاشفهاي، توب? جداگانه دارد “لکل مقام توبه و لکل مشاهده و مکاشفه توبه” (همان ،ص385).
3ـ 4ـ 15 توبه از هر عملي بدون توجه به خدا
و حضرت امام سجاد (ع) از هر لذت، آسايش، شادي وكاري كه بدون توجه به خدا و انس با او باشد توبه
مي كنند.
“واستغفرک من کلّ لذه بغير ذکرک ومن کلّ راحه بغير انسک ومن کل سرور بغير قربک و من کلّ شغل بغير طاعتک” (مشكيني، 1374، ص189).
نتيجه اين که توبه بايد در سراسر زندگي ما حضوري گسترده داشته باشد ومراتب توبه محدود نيست.
3ـ 5 حقيقت توبه
از ديدگاه عرفا حقيقت توبه عبارت است از:
3ـ 5ـ 1فراموشي گناه
هر چيزي حقيقتي دارد و حقيقت توبه نيز يادگناه و يا فراموشي آن است. “حقيقه التوبه ان تنصب ذنبک بين عينيک و قال آخر حقيقه التوبه ان تنسي ذنبک” (مکي،1995، ص368).
حقيقت توبه، بسته به مقامات عرفاني سالک ، متفاوت است.
بعضي محبوبشان خداست ودر پيشگاه محبوب، يادگناه پسنديده نيست.
“توبه آن باشد که گناه را فراموش کني از آنچه تائب محب بود و محب اندر مشاهدت بود و اندر مشاهدت ذکر جفا، جفا باشد (هجويري، 1384، ص432).
اگر سالک متوجه افعال وصفات خود باشد، نبايد گناه را فراموش کند و اگر توجه به حقّ داشته باشدياد گناه شرک است.
“آن که تائب را به خود قائم گويد، نسيان ذنب وي را غفلت داند و آن که به حق قائم گويد، ذکر ذنب وي را شرک نمايد (همان جا).
“اگر تائب، باقي الصفه باشد عقدة اسرارش حل نگشته باشد و چون فاني الصفه باشد، ذکر صفت و را درست نيايد؛ موسي عليه السلام گفت: “تبت اليک” (اعراف 14) در حال بقاي صفت و رسول صلي الله عليه گفت: “لا احصي ثناء عليک” در حال فناي صفت و تائب را بايد که از خود خود ياد نيايد ؛گناهش چگونه ياد آيد و به حقيقت ياد گناه، گناه بود (همان، ص 433).
نبايد گناهان فراموش شود؛ زيراممکن است گناهان راناچيز بدانيم.
“و نيز شايد که معني فراموش ناکردن، آن باشد که فراموش کردن، سبک داشتن گناه است و سبک داشتن گناه مخاطرة زوال ايمان بار آرد از بيم زوال ايمان، گناه را فراموش نکند” (مستملي بخاري، ص 1211).
لذت ياد گناه ، خودش گناهي ديگر است.
“فراموش کردن گناه آن باشد که حلاوت آن گناه از دل تو بيرون رود که او را در سر تو اثر نماند تا چنان گردي که گويي هرگز آن گناه نکرده اي(همان جا).
3ـ 5ـ 2توبه و بازگشت
حقيقت توبه، بازگشت است؛علل بازگشت ترس از عذاب ،تعظيم،قرب وشايستگي ساحت ا قدس الهي است.
“توبه حقيقت رجوع آمد لکن صفت رجوع مختلف است به مقدار احوال و مقامات، عام را از جفا به عذر بازگشتن بيم عقوبت را و خاص را از افعال خويش تبرا کردن و به ديدار منت بازگشتن تعظيم مخدوم را و خاص خاص را از کل کونين بازگشتن و عجز و فنا و عدم ايشان را ديدن مکون کَون را” (همان، 1209).
“حقيقت توبه اين است که انسان از راهي که به سوي خدا نيست برگردد و طريقي را طي کند که به خدا نزديکش سازد (غزالي، 1370، ص185).
3ـ 5ـ 3 پشيماني و حسرت
حقيقت توبه پشيماني است که در دل پديد آيد دردي که از درون سينه سر بر زند آتش خجل در دل گرفته آب حسرت از ديده فرو ريزد نه بيني شاخي که در يک سر آن آتش زني از آن ديگر سر، ز آب قطره قطره مي چکد (ميبدي، ج4، ص97).
“حقيقت آن پشيماني از کار زشت و عزم بر ترک آن است” (طبرسي، 1351، ص 70).
نتيجه اين که حقيقت توبه، نسبت به مقام تائب متفاوت است؛ گروهي از ترس جهنم توبه مي كنند ودسته اي به طمعِ بهشت ؛ عده اي نيز به اين جهت كه خدا را دوست دارند و او را شايست? عبادت مي دانند، توبه مي كنند.
3ـ 6 اسرار توبه:
از نظر خواجه اسرار و بواطن توبه سه قسم است:
1- “آن که بنده تقوي را از عزت تفکيک کند؛2- فراموش کردن گناهي که از او سر زده است؛3- همواره از توبه خود توبه نمايد” (انصاري، 1372، ص 41).
3ـ 7 لطائف اسرار توبه:
دراين قسمت حکمت هاي ارتکاب گناه تبيين شده است؛امّا محصور دراين ها نيست مثلاّ درحديث آمده است:انّ الله علم انّ الذنب خير ٌ للمؤمن من العجب ولولا ذلک ما ابتلي مؤمناّ بذنبٍ ابداّ(کليني،1370،ج،ص) “نخست آنکه ميان ارتکاب گناه و قضاء الهي بنگري تا مراد و مقصد خداوند را که تو را بر انجام گناه قادر ساخت دريابي؛ چرا که خداي عز و جل بخاطر يکي از دو امر است که بنده را رها مي کند تا مرتکب گناه شود: يکي آنکه بنده گناهکار عزت خداوند را در قضايش بشناسد و نيکي و احسانش را در پرده پوشي و حکم و برد باريش را در فرصت دادن به مرتکب گناه و کرم و بزرگواريش را در پذيرش عذر از او و فضلش را در بخشش و مغفرت او درک کند و بفهمد و ديگر آنکه حجت عدل خود را بر بنده بپا دارد تا با حجت خود او را بر گناهش کيفر دهد.
“لطيفه دوم آنست که اگر انسان بصير و صادق در طلب و جستجوي گناه خود برآيد، هيچ گاه نيکي و حسنه اي براي او باقي نخواهد ماند؛ چرا که او يا منت خداي را مشاهده مي کند يا در پي عيب خود و نقص کار خويش است.
و لطيفه سوم آن است که اگر بنده حکم را مشاهده کند هرگز مجالي براي نيکو شمردن حسنه و زشت شمردن سيئه براي او باقي نخواهد ماند” (انصاري، 1372، ص 41).
3ـ 8 انواع توبه
سالکان طريق قرب الهي نظر به انگيزه هاي آنها توبة آنها نيز متفاوت است؛ مثلاً اگر انگيزه سالکي در مسير حرکت رسيدن به بهشت و استفاده از نعمتهاي مادي بهشت از قبيل سبزه زار، جويبار و حورالعين ها باشد. توبة او هم براي کسب اين نعمت هاست و نوع توبه او تعيين مي شود و اگر انگيزة او ترس از آتش دوزخ و دوري از جهنم شد نوع ديگري از توبه تعيين مي شود .
انواع توبه که در آثار عارفان بدان اشاره شده ناظر به همت هاي مردان الهيست؛ نتيجه آن را نيز قرآن فراسوي ما قرار داده است ؛گروهي که براي نعمت هاي مادي بهشت تلاش مي کنند “متاعاً لکم و لا نعامکم” (نازعات، 33) وگروهي که براي رسيدن به قرب الهي تلاش مي کنند “فادخلي في عبادي” (فجر، 29)نتيج?آن است.
3ـ 8ـ 1 عوام و صوفيه
مکي رحمه الله عليه به دو توبه عام و خاص که توبة صوفيه باشد اشاره دارد. “العامه يتوبون من سيئاتهم و الصوفيه يتوبون من حسناتهم” ؛ عوام از گناهان خود توبه مي کنند و صوفيه از کارهاي پسنديده؛ زيرا آنها عجز و ناتواني خود را در به جا آوردن حق خداي بزرگ مي بينند و از آن توبه مي کنند” يعني من تقصير هم في ادائها العظيم ما يشهدون من حق الملک العزيز سبحانه و تعالي”(مکي، 1995، ص 380) .
3ـ 8ـ 2 توبة گروه هاي مختلف مردم
توبه چهار قسم است و هر گروهي توبه اي خاص دارند “و من الناس في التوبه علي اربعه اقسام في کل قسم طائفه” (مکّي،1955، ص388).
گروه اول صاحبان نفوس مطمئنه اند که بالاترين مقام را دارند ؛ گروه دوم مقتصدين، يعني صاحب نفس لوامه ، گروه سوم ملحق به سابقين ؛ و گروه آخر بدترين بندگان هستند”(همان جا) بقيه انواع توبه که از آن ياد شده داخل در چهار گروه مذکور هستند که مرزي براي آن تصور نمي شود، مانند:
توبه از گناهان کوچک که تعبير به صغائر شده است “ثم يتوب ابداً من الصغائر” .
توبه از به ياد آوردن گناه است. “ثم يتوب من القول”؛ توبه از آن چه که سبب گناه است. “ثم يتوب من الاجتماع مع سبب الذنب”توبه از به جا آوردن گناهي مانند آن گناه “ثم التوبه من السعي في مثله”.
توبه از نظر کردن به گناه توأم با لذّت است؛ “ثم التوبه من النظر اليه” توبه از گوش کردن به کساني که از گناه سخن مي گويند “ثم التوبه من الاستماع الي القائلين به”.
توبه از تقصير و کوتاهي در حق توبه است؛ “ثم التوبه من التقصير في حق التوبه” ؛توبه از خالص نبودن توبه است. “ثم التوبه ان لا يکون اراد وجه الله” (همان، ص 385).
توبة دانشمندي که سبب گمراهي و هلاکت مردم شده است “ويلٌ للعالم من الاتباع يزل زله فيرجع عنها و يحتملها الناس فيذهبون بها في الآفاق” (همان، 371)؛واي بر دانشمندي که لغزشي دارد و از آن توبه مي کند و مردم آن را بدوش مي کشند و آن را در همه جا پراکنده مي کنند
همانا دانشمندي با بدعتها مردم را گمراه مي کند؛ توبه مي کند و به سوي خدا بر مي گردد و روزگاري را به صلاح عمل مي کند پس خداوند به پروردگارشان وحي فرستاد: ” اگر گناه تو بين من و تو بود همه را بخشيدم پس گناهاني که مردم را گمراه کردي و آنها را وارد آتش نمودي چه خواهد شد”.
“في الخبر اسرائيلي ان عالماً کان يضل الناس بالبدع ثم ادرکته التوبه فرجع الي الله تعالي و عمل في الاصلاح دهراً فاوحي الله تعالي الي نبيهم: قل له ان ذنبک لوکان فيما بيني و بينک لغفرته بالغاً ما بلغ و لکن کيف بمن اضللت من عبادي فادخلتهم النار”(همان جا).
3-8-3توبةاز غفلت
توبة غفلت از توجه و ياري خداست که در داستان حضرت يوسف عليه السلام به آن اشاره شده است.”فهذا معني قول يوسف للساقي: اُذکرني عندربک: قال الله تعالي:” فانساه الشيطان ذکر ربه قَلَبث في السجن بضع سنين”(مکي،1955، ص 384)؛ توجه يوسف عليه السلام به بنده اي ذليل و سراپا نياز، سبب شد مدت بيشتري در زندان باشد.
3-8-4توب?مقرّبين
توبه از توجه وآرامش، به غير از خداست . “و هي ذنوب الخصوص الي الطرفه و النفس و السکون الي شي و الراحه بشيء و هذه ذنوب المقربين” (همان جا).
3-8-5توبةخالص
“توبه اي که باز گشت به گناه نباشد توب?نصوح است”؛”هرگاه با قلب سالم، دور از هواي نفس و عمل خالص موافق سنت استوار باشد و به سابقة نيکو دست يابد توبه او نصوح است” (همان، ص 361).
توبه کننده از گناه که در توبه و انابه با استقامت باشد، در فکر بازگشت به گناه نباشد، به جاي گناهان کارهاي نيکو انجام دهد پس از آن کسي است که در خيرات سبقت جسته، توبة او نصوح است (همان، 381).
نتيجه اين که حد و حصري براي توبه نيست زيرا هر عملي که شايسته نباشد توبه اي دارد و اعمال نيز بسيار است.
3ـ 8ـ 6 توب? انابت و استجابت
در تعرف به سه نوع توبه اشاره شده است:
“توبه انابت آن است

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید