14آثار توبه نکردن
کيفرهاي الهي ناشي از توبه نکردن بسيار است؛در اين جا به بعضي از آن ها اشاره شده است.
3ـ 14-1 از دست دادن نعمت ها
امراض روحي،جسماني، زيّان در مال وزن وفرزند يا از دست دادن جاه و مقام از عقوبت هاي توبه نکردن است.
“ربما کانت في قلب و هي من امراض القلوب و ربما کانت في الجسد و قد تکون في الاموال و الاهل و تکون في سقوط الجاه و المنزله” (مکي، 1995، ص 375).
3ـ 14ـ 2 همّ وغم
ممکن است در اثر توبه نکردن به آن چه در دنيا از دست مي دهد مغموم يا حريص در امور دنيوي شود.
“ان الغم علي ما يفوت من الدنيا و الهم بالحرص عليها من العقوبات” (مکّي،1995،ص375)
همّ و غم از آثار توبه نکردن است
“اذا کثرت ذنوب العبد و لکم يکن له الاعمال ما يکفرها، ادخل الله-عز و جل- الغموم و الهموم فتکون کفاره لذنوبه”
کسي توبه نکند ترس آن است که هلاک شود(مکّي، 1995،ص 376).
3ـ 14ـ 3 شادي از دنيا و از دست دادن آخرت
از کيفرهاي توبه نکردن، شادي به سبب رسيدن به دنياي مذموم است؛ در حالي که توجهي به اين که دين او از دست رفته است ندارد “و الفرح و السرور بمانال من الدنيا مع لايبالي ما خرج من دينه من العقوبات” (مکّي،1995،ص375).
3ـ 14ـ 4 استدراج
سلامتي، تؤام با ثروتي که سبب گناه باشد از کيفرهاي توبه نکردن است “و قد يکون دوام العوافي و اتساع الغني من عقوبات الذنوب اذا کانا سبيين الي المعاصي”. (همان جا)؛در متون ديني از آن به استدراج نام برده مي شود.
تيره گي قلب، پنهان شدن ايمان عدم شناخت نيکي ها و عدم انکار منکرها از آثار توبه نکردن است.
” الذنب علي الذنب حتي يسود القلب و يصير الايمان تحت الحجاب فلا يعرف معروفا و لاينکر منکراً” (مکّي،1995، ص 374).
3ـ 14ـ 5 جلب نقمت
از آثار توبه نکردن؛ زده شدن مهر بر قلب و موفق نشدن به کار نيک است.
“طبع علي قلبه فلم يوفقه بعدها للخير”. (مکّي،1995، ص 375).
سرچشمه همة گناهان، ثروت، سلامتي، بيماري و فقري است که سبب گناه شود.
(الغني و العافيه کما يکون الفقر و السقم برحمه من الله تعالي اذا کان سببا للعصمه و هما اُمهات المعاصي” (همانجا).
3-14-6هلاکت
“فاذا اتبع العبد الذنب بالذنب و لم يجعل بين الذنبين توبه خيف عليه الهلکه”(مکّي، 1995،ص 376)؛هنگامي که بنده اي پشت سر هم گناه کند و توبه نکند ترس آن است که به هلاکت رسد.
3ـ 14ـ 7 توبه وسع? رحمت الهي
حضرت رسول صلي الله عليه و آله و سلم مي فرمايند: “فردا چون مومنان در بهشت شوند و در درجات و منازل خود فرود آيند، بسياري از زمين بهشت زيادت آيد که آن را ساکنان نباشد تا رب العزه خلقي نو آفريند عبادت ناکرده و رنج نابرده و درجات جنات به ايشان دهد.
اولي تر و سزاوارتر که بندگان ديرينه را و درويشان خسته را از در بيرون نکند و از ثواب و عطا خود محروم نگرداند به روم و ترک و هند کس مي فرستد تا ناآمده را بيارد؛ آمده را کي راند ” (ميبدي، 1371، ج9، ص 32).
3ـ 14ـ8 تيره گي روح
گناه قلب را سياه وکدرمي کند ؛توبه آثار سوء آن را ازمحو مي کند؛در غير اين صورت نکبت گناه، سراسر روح وروان را تيره وتار مي کند؛ در اين باره امام کاظم (ع )مي فر ما يد:
“اذا اذنب الرّجل خرج في قلبه نکته سوداء فان تاب انمحت وان زاد زادت حتّي تغلب علي قلبه فلا يفلح بعدها ابدا”(مجلسي ،بي تا ،ج73،ص327)؛ وقتي انساني گناه کرد ،نقط? سياهي در قلب او پديدار مي شود؛ اگر تو به کند سيا هي ناپديد شود ؛و اگر به گناهان ادامه داد ، سراسر قلب سياه مي شود ؛وديگر روي رستگاري را نخواهد ديد.
3ـ 15سرگذشت هاوحکايت هاي توبه کنندگان
هست اندر صورت هر قصه اي خرده بينان راز معني حصه اي
اهميت داستان و تأثير آن بر نفوس، بر خردمندان پوشيده نيست “لقد کان من قصصهم عبره لاولي الالباب” (يوسف، 111)؛ به راستي كه در بيان داستان ايشان ماية عبرتي براي خردمندان هست.
داستان در غوغاي توسعه تکنولوژي جديد بهترين وسيله براي تربيت و آموزش و پرورش انسان هاست زماني روحي خسته او را آسايش و آلام جانکاه او را تسکين مي بخشد.
3ـ 15ـ 1 نکاتي دربار? داستان وحکايت
داستان نويسي به سبک غربي از سده چهاردهم در دوران قاجاريه، هنگام ترجمه کتاب هاي خارجي به زبان فارسي آغاز شد.
داستان هاي منظوم و منثور مانند داستان هاي شاهنامه فردوسي، جوامع الحکايات عوفي خسرو و شيرين نظامي، ويس ورامين اسعدگاني و داستان هاي بسيار ديگر همه نمونه وجود رمان و داستان در دوره هاي گذشته است.
امّا آن چه به سبک رمان معمول در کشورهاي غربي نوشته شده مربوط به نيم قرن اخير است که نويسندگاني نظير محمدعلي جمال زاده و سعيد نفيسي از جمله آنها هستند.
حکايت معادل داستان کوتاه در ادبيات جديد است که معمولاً موجز و بيان کننده انديشه اي عرفاني و در بردارندة نتيجه اي اخلاقي است و در اين بين حکايت هايي نتيجه بخش است که بين نتيجه و داستان ارتباط منطقي باشد.
“حکاياتي موفق است که اولاً بين نتيجه آنها و داستان و ثانياً بين داستان و مطلبي که داستان براي تأييد و توضيح آن ذکرشده است ارتباط تنگاتنگ و منطقي برقرار باشد” (شميسا، 1378، ص 201).
و از آنجا که تائب با تمايلات نفساني و شيطاني مبارزه مي کند، حکايت او رنگ حماسه به خود مي گيرد اما نه همچون حماسه ايلياد و اوديسه بلکه حماسه عرفاني مانند منطق الطير و داستان هاي حماسي در مثنوي است
“قهرمان حماسه عرفاني، پهلواني است که در آرزوي جاودانگي است، پس قدم به راهي پرخون مي نهد تا با پيوستن به خداي جاودانه خود را از طريق فنا في الله جاودانه سازد دشمن او ديو يا اژدهايي به نام نفس است که مسلح به تعلقات دنيوي است” (همان، ص 108).
در کتب عرفاني، سرگذشت تائبان مانند توب?حسن بصري ،توب? عتبه بن غلام توب? ابراهيم ادهم، بيان شده است که در ذيل بعضي از آن هاآمده است.
3ـ 15ـ 1-1 توبة حسن بصري
حسن بصري رحمه الله عليه اين گونه توبه کرد: و ابتداي توبه او آن بود که او گوهر فروش بود او را لولوي ميگفتند. وقتي به روم شد و نزديک و زير رفت و زير گفت: “ما امروز جايي مي رويم موافقت مي کني گفت: “کنم” پس به صحرا رفتند. حسن گفت خيمه اي ديدم از ديبازده، با طناب و ميخ هاي زرين وسپاهي گران ديدم. جمله با آلت هاي حرب، ساعتي گرد آن خيمه بگشتند و چيزي بگفتند و برفتند.
آنگه فيلسوفان و دبيران قرب چهارصد مرد، بيامدند و ايشان نيز گرد خيمه بگشتند و چيزي بگفتند و برفتند. بعد از آن پيراني چند با شکوه ديدم که همچنان کردند و برفتند. پس کنيزکان ماهروي، قرب چهارصد، هر يکي طبقي زر و جواهر بر سر نهاده، همچنان کردند و برفتند.
پس قيصر و وزير در خيمه شدند و بيرون آمدند و برفتند. حسن گفت: من متحير شدم. گفتم اين چه حال باشد؟ از وزير سوال کردم. گفت: قيصر را پسري صاحب جمال بود و در انواع علوم کامل و فاضل و در ميدان معرکه بي نظير و پدر عاشق او بود ناگاه بيمار شد.
طبيبان حاذق در معالجت او عاجز شدند. تا عاقبت وفات کرد. در آن خيمه در خاک کردند هر سال يک بار به زيارت او آيند. و اول آن سپاه گران که ديدي بيايند و گويند: “اي پادشاه زاده اگر اين حال که تو را پيش آمده است؛ به لشکر و جنگ دفع توانستي کرد، ما همه جان فدا کرديمي؛ تا تو را باز ستديمي. اما اين حال از کسي است که به هيچ روي با او کارزار نتوان کرد” اين را بگويند و باز گردند.
آنگاه فيلسوفان و دبيران بيايند و گويند: “اي پادشاه زاده اگر به دانش و فيلسوفي و علم و خرده شناسي، دفع اين کار توانستي، بکرديمي. اين بگويند و بازگردند پس پيران محترم بيايند و گويند: “اي ملک زاده اگر به شفاعت و زاري، يا به دانش و خرده شناسي، دفع اين حال ميسر شدي بکرديمي”. اما اين حال از کسي است که شفاعت و زاري نخرد”.
پس کنيزکان ماهروي، با طبقهاي زرين بيايند و گويند: “اگر به مال و جاه و جمال تو باز توانستيمي خريدن، خود را فدا کرديمي. اما مال و جمال اينجا وزني ندارد”.
پس قيصر با وزير در خيمه رود و گويد: “اي جان پدر، به دست پدر چه بود؟ براي تو لشگر گران آورد؛ و فيلسوفان و دبيران و پيران و شفيعان و راي زنان و صاحب جمالان و مال و نعمتهاي الوان، و خود نيز آمدم. اگر بدست من کاري برآمدي بکردمي. اما اين حال، با کسي است که پدر با همه جلالت در پيش او عاجز است. سلام بر تو باد، تا سال ديگر” اين بگويند و بازگردند اين سخن در دل حسن کارکرد و در حال، بازگشت”. (عطار، 1346، ص31).
3ـ 15ـ 1-2 توبة دوست خدا
نقل است که جواني مفسد در همسايگي مالک بن دينار بود. مالک از او در عذاب بود. روزي جمعي از مردم نزد مالک رفتند و از جوان شکايت کردند اما جوان به آنها گفت: “من از نزديکان پادشاه هستم و کسي نمي تواند مانع من شود” مالک به جوان گفت:
“اگر به پادشاه نمي توانم بگويم به خداي پادشاه که مي توانم بگويم” جوان گفت: “خداوند از آن کريم تر است که مانع من شود بار ديگر مردم براي شکايت از جوان به نزد مالک رفتند مالک تصميم گرفت که او را ادب کند. ودر راه آوازي شنيد که: “دست از دوست ما باز دار”.
مالک با تعجب پيش جوان مي رود و ماجرا را براي جوان نقل مي کند. جوان هم مي گويد: “چون چنين است مي دانم که رضاي دوست در طاعت اوست و از گناهان توبه مي کند”. (مقتبس از همان، ص 51).
3ـ 15ـ 1-3 توبة عتبه بن الغلام
انگيزة توبه او آن بود که در ابتداي زني را ديد ظلمتي دردلش پديد آمد به آن زن خبر دادند او گفت: “مگر چه چيزي را از من ديده است” به او گفتند: “چشم تو را ديده است” آن زن چشم خود را از حدقه بيرون آورد و آن را در طبقي گذاشت و به نزد عتبه فرستاد و گفت: “آن چه را ديده اي نگاه کن” و عتبه بيدار شد. (همان، ص 69)
3ـ 15ـ1-4توبة خرمافروش
از ابراهيم ادهم نقل است:
“شبي در مسجد، خود را در زير حصيري پنهان کردم زيرا خادمان نمي گذاشتند كسي در مسجد باشد کمي از شب گذشته، پيرمردي با جمعي ديگر به مسجد آمدند پيرمرد گفت در اين مسجد ابراهيم ادهم است که چهل شبانه روز است که شيريني عبادت را نمي چشد” و من از سبب آن از پيرمرد سوال کردم و پيرمرد در جواب گفت:
“روزي در بصره خرما خريدي و خرمايي روي زمين افتاده بود و تو گمان کردي از آن توست آن را برداشتي و روي خرماي خود گذاشتي” چون آن را شنيدم به نزد خرمافروش رفتم و از او خواستم که مرا حلال کند خرما فروش مرا حلال کرد و گفت: “چون کار بدين سختي است؛ از اين کار خرمافروشي توبه کردم و خرما فروشي را ترک کرد. (همان، ص 123)
3ـ 15ـ 1-5 توب? مست
نقل است روزي ابراهيم ادهم دهان مستي را شست و گفت: “بي حرمتي باشد دهاني که با آن ذکر خدا گفته است پاک نباشد” و آن مست توبه کرد (اقتباس از همان، ص 125).
3ـ 15ـ 1-6 توب? بشر حافي
اولين سبب توبه بشر حافي اين بود که در راهي کاغذي ديد که روي آن بسم الله الرحمن الرحيم نوشته شده بود فوراً آن را برداشت. عطر خريد و آن کاغذ را معطر کرد، بوسيد و به چشم خود ماليد و با احترام تمام آن را در جايي مناسب قرار داد. آن شب بزرگي به خواب ديد که گفتند: ” برو و به بشر بگوي که نام ما را معطر کردي خدا تو را معطر گردانيد نام ما را پاک کردي پس ما تو را پاک کرديم، ما را بزرگي داشتي تو را بزرگ کرديم پس بعزت و جلالم نام تو را در دنيا و آخرت معطر خواهم کرد”. خواب بيننده مي گويد من با خود گفتم من اشتباه خواب ديده ام تا سه بار در خواب همين را ديدم به نزد بشر رفتم و ماجرا را براي او تعريف کردم و او به طور کلي گناه را ترک و توبه نمود. (مقتبس از همان)
3ـ 15ـ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید