خود اطلاق مي‌شود (كديور، 1374).
فراشناخت يا فراسوي شناخت به معرفت يا شناختي گفته مي‌شود كه هر كس درباره نظام شناختي خودش دارد. فراشناخت از جمله راه‌‌هاي معني‌دار ساختن يادگيري است. فراشناخت كه نوعي مهارت است و “‌‌انديشيدن درباره انديشيدن” خوانده مي‌شود، به مهارت‌هايي نظارت دارد كه در طول يادگيري و آموزش فعال است(شعاري‌نژاد، 1380).
فراشناخت توانايي فرد براي تفكر درباره فرآيند‌هاي فكري خودش، توجه دقيق به آنها به خصوص تلاش فرد براي توانايي شناختي بالاتر است(استرنبرگ64، 1996؛ نقل از شعبانی، 1382).
اصطلاح فراشناخت، “به دانش ما درباره فرآيند‌هاي شناختي خودمان و چگونگي استفاده بهينه از آنها براي رسيدن به هدف‌‌هاي يادگيري گفته مي‌شود” (بيلر و اسنومن65، 1993). به سخن ديگر، فراشناخت دانش يا آگاهي فرد از نظام شناختي خود او يا دانستن درباره دانستن است. دانش فراشناختي ما را ياري مي‌دهد تا به هنگام يادگيري و دانستن امور، پيشرفت خود را زير نظر بگيريم. همچنين اين دانش به ما كمك مي‌كند تا نتايج تلاش‌هاي‌مان را ارزيابي كنيم و ميزان تسلط خود را بر مطالبي كه خو‌‌اند‌ه‌ايم، بسنجيم. دانش فراشناختي به ما مي‌گويد كه راه‌‌هاي مختلفي براي سازمان دادن مطالب به منظور سهولت بخشيدن به يادگيري و يادآوري آنها وجود دارند. مي‌توان به گونه‌اي ديگر به فراشناخت نگريست، بدين صورت كه آن را “شناخت شناخت” دانست. از آنجا كه شناخت را به دانستن و يادگيري معني كرديم، پس مي‌توانيم فراشناخت را به دانستن درباره نحوه يادگيري و تفكر خود معني كنيم. به همين سبب، يكي از تعابير بسيار نزديك به فراشناخت “يادگرفتن يادگيري66 ” است(سیف، 1387).
نخستين بار هارلو67 (1949؛ به نقل از سيف، 1387) مفهوم يادگرفتن يادگيري را در يك رشته آزمايش كه با ميمون‌ها انجام داد، مطرح ساخت. در اين آزمايش‌ها ميمون‌ها وادار مي‌شدند تا مسائلي را كه به آنها داده مي‌شد، حل كنند. يافته جالب هارلو اين بود كه ميمون‌ها هر چه مسائل بيشتري حل مي‌كردند در حل مسأله تواناتر مي‌شدند. يعني حيوان‌ها ياد مي‌گرفتند كه چگونه ياد بگيرند. روان‌شناسان پيرو رويكرد خبرپردازي در دهه‌‌هاي اخير، به جاي مفهوم يادگرفتن هارلو، از اصطلاح فراشناخت استفاده كرده‌اند. هم يادگرفتن يادگيري و هم فراشناخت به اين واقعيت اشاره مي‌كند كه بر اثر پيشرفت يادگيري، يادگيرندگان نه تنها دانش شناختي كسب مي‌كنند بلكه بر چگونگي شناخت خود نيز آگاه مي‌شوند، يعني به دانش‌ فراشناختي نيز دست مي‌يابند(سیف، 1387).
براون68 (2002) فراشناخت را به دو صورت زير معرفي كرده است:
• آگاهي فرد از فعاليت‌ها يا فرآيند‌هاي شناختي خود او.
• روش‌هاي مورد استفاده فرد براي تنظيم فرآيند‌هاي شناختي خودش. به سخن ديگر، فراشناخت از يك سو شامل دانش روش‌ها و فرآيند‌هاي شناختي يادگيري و از سوي ديگر شامل روش‌هاي كنترل و نظارت بر يادگيري است.
دمبو (1994؛ نقل از سیف، 1387) مي‌گويد دانش فراشناخت به سه چيز اشاره مي‌كند:
• دانش مربوط به خود يادگيرنده (مانند آگاهي از رجحان‌ها، علاقه‌ها، نقاط قوت، نقاط ضعف و عادت‌‌هاي مطالعه).
• دانش مربوط به تكليف يادگيري (از جمله اطلاعات مربوط به دشواري تكاليف مختلف و مقدار كوشش مورد نياز براي انجام تكاليف تحصيلي).
• دانش مربوط به راهبرد‌هاي يادگيري و چگونگي استفاده از آنها.
هولت69 (1982)، ضمن مشاهدات خود از رفتار دانش‌آموزان مختلف، در رابطه با اهميت دانش فوق به نتيجه‌گيري زير دست يافته است: ممكن است دانش‌آموز خوب كسي باشد كه مي‌گويد من نفهميدم، زيرا او دائماً بر ميزان درك و فهم خود نظارت دارد. دانش‌آموز ضعيف كسي است كه از ميزان درك و فهم خود آگاه نيست و غالبا” نمي‌د‌‌اند كه مي‌فهمد يا نمي‌فهمد. در نتيجه مسأله اين نيست كه از يادگيرندگان بخواهيم آنچه را كه نمي‌دانند از ما بپرسند بلكه مسأله اين است كه آنان را از تفاوت بين آنچه مي‌دانند و آنچه نمي‌دانند، آگاه سازيم(سیف، 1387).
اولین بار فلاول(1976) این اصطلاح را به کار برد. به نظر فلاول فراشناخت به معنای دانش درباره ی شناخت، فرایندهی شناختی و هرآنچه مربوط به آن است و همچنین به معنای بازبینی، تنظیم وارزیابی فعالانه ی فعالیت های شناختی است. به بیان فلاول فراشناخت هم شامل دانش فراشناختی و هم شامل تجربه، تنظیم یا کنترل فراشناختی است(فولاد چنگ، 1384).
به عقیده براون (1984) فراشناخت به معنی تفکر درباره ی تفکر است(فرازی، 1375). به عبارت ساده تر، نگرش فراشناختی به شناخت و آگاهی انسان از شناسایی ها و آگاهی های وی اطلاق می شود و سه مؤلفه:
• دانش بیانی70 (دانشی که با حقایق واطلاعات سروکار دارد).
• دانش رویه ای71 (دانشی که مشتمل بر برعملیت و فعالیت هایی است که برای انجام کار ووظیفه انجام می گیرد و آن چگونه دانستن است).
• دانش بافتی یا زمینه ای72 (دانشی که مربوط به دانستن چرایی هادر یک بافت وزمینه است).
جزء ابعاد اساسی فراشناخت تلقی می گردند(به نقل از اسلاوین، 1385).
به طور ساده فراشناخت73 به شناخت شناخت یا دانستن درباره ی دانستن گفته می شود. به طور دقیق تر، فراشناخت عبارت است از دانش فرد درباره ی چگونگی یادگیری خودش (اسلاوین، 1385).
مهمترین امتیاز دانش فراشناختی این است که یادگیرنده را قادر می سازد تا لحظه به لحظه از فعالیت یادگیری خود و چگونگی پیشرفت کارش آگاه باشد و هم نقاط قوت وضعف خودش را تشخیص دهد(سیف، 13
87).
مولفه‌‌هاي فراشناخت
نظريه‌پردازان مختلف، فراشناخت را به گونه‌اي كم و بيش متفاوت طبقه‌بندي كرده‌اند. فلاول(1985؛ ترجمه ماهر، 1377). فراشناخت را متشكل از دو طبقه كلي دانش فراشناختي و تجربه فراشناختي مي‌د‌‌اند.
• دانش فراشناختي74: دانش فراشناختي ‌ناظر است بر بخشي از دانش اكتسابي كه به امور شناختي مربوط مي‌شود و به عنوان بخشي از دانش و باور‌هايي كه به مرور از طريق تجربه در حافظه بلندمدت ‌اندوخته شده است كه ما را در بكارگيري هدف‌ها، عمل‌ها، تجربه‌‌هاي گوناگون براي پردازش انواع مختلف از اطلاعات هدايت مي‌كند، گفته مي‌شود. دانش فراشناختي را مي‌توان به دانش مربوط به اشخاص، تكاليف و راهبردها تفكيك كرد. دانش فراشناختي‌ ما را ياري مي‌دهد تا به هنگام يادگيري و دانستن امور، پيشرفت خود را زير نظر بگيريم. اين دانش به ما مي‌گويد كه راه‌‌هاي مختلفي براي سامان دادن مطالب به منظور سهولت بخشيدن به يادگيري و يادآوري آنها وجود دارد(سيف، 1387).
• تجربه فراشناختي75: تجارب فراشناختي عبارتند از تجارب شناختي يا عاطفي كه به يك اقدام شناختي مربوط مي‌شوند. تجارب كاملا” آگاهانه‌اي كه به سادگي، قابل بيان هستند، نمونه‌‌هايي از تجارب فراشناختي مي‌باشند. البته تجارب فراشناختي، تجارب كمتر آگاهانه و كمتر قابل بيان را نيز شامل مي‌شوند. اين تجارب از جهت محتوا مي‌تو‌‌اند مختصر يا مفصل، ساده يا پيچيده باشند. تجارب فراشناختي مي‌توانند به مثابه ی كنش‌‌هاي مفيد به خدمت اقدامات شناختي درآيند. براي نمونه: درك ناگهاني اين كه آنچه را كه لحظاتي پيش خوانده‌ايد، نمي‌فهميد، ممكن است فراخوان، بسياري از كنش‌‌هاي سازگار كننده باشد. بسياري از تجربه‌‌هاي فراشناختي نشان مي‌دهد كه فرد در چه مرحله‌اي از اقدام شناختي است و چه نوع پيشرفتي كرده است و مي‌كند و احتمالاً خواهد كرد. به نظر مي‌رسد اين تجربه‌ها در موقعيت‌‌هايي رخ مي‌دهد كه انتظار مي‌رود فرد به نظارت و تنظيم آگاهانه و دقيق شناخت خود ناگزير باشد‌(فلاول، 1985؛ ترجمه ماهر، 1377).
به نظر مي‌رسد كه دانش فراشناختي، تجربه ی فراشناختي و رفتار شناختي، طي دوره انجام تكليف شناختي اطلاعاتي را براي يكديگر فراهم مي‌كنند و همديگر را فرا مي‌خوانند. بيكر و براون76 (1984؛ نقل از کدیور، 1386). فراشناخت را به دانش درباره شناخت 77و تنظيم شناخت78 تقسيم كرده‌اند. فرآيند‌هاي فراشناختي، دو جنبه مستقل ولي در ارتباط با يكديگرند: يكي دانش فراشناختي و ديگر فرآيند‌هاي تنظيم و كنترل.
دانش فراشناختي شامل موارد زير است:
• اطلاعات فرد در مورد نظام شناختي خود: اين دانش درباره ويژگي‌‌هاي شخصي است كه دربرگيرنده اطلاعات فرد از مهارت‌هاي اختصاصي-عمومي‌‌ و توانايي‌‌هاي فردي مؤثر بر عملكرد‌هاي شناختي بوده و شامل سه بخش است: آنچه شخص درباره نقاط ضعف و قوت خود مي‌د‌‌اند؛ اطلاعاتي كه از فرآيند‌هاي شناختي و انگيزشي خود دارد و آنچه از مقايسه توانايي‌‌هاي خود با ديگران درمي‌يابد.
• اطلاع از هدف و ويژگي‌‌هاي تكليف: سوال اساسي در هر تكليف مربوط به يادگيري اين است كه هدف از اين كار چيست و چگونه مي‌توان براي دستيابي به آن برنامه‌ريزي كرد؟ براي پاسخگويي به اين سوال بايد به ويژگي‌‌هاي تكليف توجه كرد. در صورتي كه تكليف مورد نظر براي يادگيرنده با اهميت نباشد يا مورد توجه او قرار نگيرد، فراشناخت و نظام نظارتي، فعال نخواهد شد. براي مثال، كودكان شش ساله مي‌توانند موارد آشنا را بهتر از موارد ناآشنا يادآوري كنند؛ و نيز مجموعه‌‌هاي كوچكتر را بهتر از يك شعر بلند يا فهرستي از اسامي ‌‌ياد مي‌گيرند، ولي حجم و قدرت يادآوري حافظه كوتاه‌مدت را بيش از آنچه هست برآورد مي‌كنند. به هر حال، نكته جالب اين كه كودكان تا حدود نه سالگي بر اين باورند كه با مروري كوتاه بر تكاليف مي‌توانند مقدار زيادي از مطلب را به خاطر آورند.
• اطلاعات مربوط به راهبرد‌هاي تسهيل كننده: علاوه بر اطلاعات مربوط به نظام شناختي و اهداف موضوع يادگيري، اطلاع يادگيرنده از راهبرد‌هاي تسهيل كننده پردازش اطلاعات نيز مي‌تو‌‌اند تلاش‌‌هاي يادگيرنده را در جهت يادگيري صحيح رهنمون شود. كودكان پنج ساله با اطلاع از محدوديت‌‌هاي حافظه، درمي‌يابند كه اطلاعات جزئي و مختصر خيلي سريع از بين مي‌روند. اين كودكان به تدريج و در حدود شش سالگي از عواملي كه بر عملكرد ذهن تاثير دارد، درك كامل‌تري پيدا مي‌كنند، مثلاً تشخيص مي‌دهند كه شرط لازم براي انجام يك تكليف، تمركز بر آن است. همين‌طور، تمايل به انجام كاري خاص و وسوسه نشدن براي كار‌هاي ديگر، موجب تمركز بيشتر بر آن موضوع مي‌شود(نقل از کدیور، 1386).
اطلاع از راهبرد‌هايي كه يادگيري را بهبود مي‌بخشد(سازماندهي، مرور ذهني، معني‌دار كردن موضوع، تمركز و غيره) و درك اين كه راهبرد‌هاي يادگيري مي‌تو‌‌اند موجب اعتلاي حافظه شود و يادآوري را تسهيل كند، نياز به رشد دارد(كديور، 1386).
تنظيم و كنترل از ديگر فرآيند‌هاي فراشناختي است كه فرآيند‌هاي تفكر فرد را در موقعيت يادگيري هدايت مي‌كند. كنترل كننده‌‌هاي فراشناخت يا خودتنظيمي‌‌عبارتند از: برنامه‌ريزي، نظارت، تنظيم و بازبيني (جكوبز و پاريس79، 1987؛ به نقل از کدیور، 1379).
• برنامه‌ريزي يا طرح‌ريزي80: برنامه‌ريزي مستلزم تعيين هدف براي مطالعه است، مثلا در مطالعه اجمالي موضوعات، سوالاتي مشخص مي‌شود كه ياد
گيرنده مي‌تو‌‌اند معلوم كند چگونه به انجام تكليف مبادرت ورزد. به علاوه، برنامه‌ريزي متضمن انتخاب راهبرد‌هاي مناسب و تنظيم منابعي است كه بر عملكرد يادگيرنده تأثير مي‌گذارد. مثلاً، فرد قبل از مطالعه متن، پيش‌بيني‌‌هايي مي‌كند، راهبرد‌هايي را در نظر مي‌گيرد و زمان لازم براي مطالعه را تخمين مي‌زند و قبل از شروع تكليف، توجه انتخابي خود را به مطالعه اختصاص مي‌‌دهد (شراو  و ماشمن81، 1995). برنامه‌ريزي براي يادگيري، شبيه روشي است كه مربي فوتبال براي جايگزيني بازيكن در مقابل تيم رقيب به كار مي‌گيرد و بعد از اين كه فيلم‌‌هاي تيم مقابل را تماشا كرد، براي راهبرد‌هاي حمله، دفاع و مقابله تصميم مي‌گيرد (براي مثال، اگر تيم مقابل، دفاع ضعيفي داشته باشد، مربي احتمالا” تصميم مي‌گيرد كه بر حمله يا هجوم تأكيد كند)؛ سپس مربي براي اين كه بازيكنان مسئوليت خود را در بازي بدانند با آنها صحبت مي‌كند. همين‌طور دانش‌آموز بايد طرحي كلي براي يادگيري داشته باشد: آنها هنگام مطالعه و در كلاس درس يادداشت برمي‌دارند، مدت نياز به مطالعه را پيش‌بيني مي‌كنند، يادداشت‌‌هايشان را مرور و در صورت ضرورت، گروه‌هاي مطالعه را سازماندهي مي‌كنند.

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید