ن تحقيق ابتدا به اين تعاريف پرداخته و آنها را تبيين نماييم.
1 ـ 1 ـ فسخ نکاح:
1 ـ 1 ـ 1 ـ فسخ از لحاظ لغوي:
فسخ از نظر لغوي عبارت است از “برهم زدن معامله و پيمان” مي‌باشد.
فيروزآبادي آورده است: فسخ به معناي ضعف، فاسد کردن رأي و گسستن و جدايي انداختن و کم عقل و سست بدن است.
فيومي‌گفته: فسخ کردم بيع را و امر را نقض کردم و به صورت لازم و متعدي استعمال مي‌شود18
و ابن فارس گفته: افسخت الشي نسيتها (فراموش کردم چيز را) و تفسخ الشي نقضها (نقض کرد آن را).19
1 ـ 1 ـ 2 ـ فسخ در معناي اصطلاحي (حقوقي):
فسخ (مدني ـ فقه) ايقاعي است از ايقاعات که داراي خصوصيات زير است:
اثر عقد معين يا ايقاع معين را از بين برده و به حالت زمان حدوث عقد يا ايقاع (در حدود امکان و قدرت) بر مي‌گرداند. فسخ اختصاص به عقود ندارد به همين جهت فقها، رجوع در عده‌ را فسخ طلاق ناميده‌اند و طلاق از ايقاعات است.20
در معناي حقوقي، ايقاعي است که صرفاً به اراده صاحب حق واقع مي‌شود فسخ نکاح نياز به انجام تشريفات خاص و رجوع به دادگاه ندارد و با تصميم صاحب حق واقع مي‌شود امّا اراده باطني تا زماني که به وسيله‌اي اعلام نشده است هيچ اثري در انحلال نکاح ندارد.
1 ـ 2 ـ طلاق:
طلاق در لغت به معناي گشودن رها کردن و از بند آزاد شدن است21 در اصطلاح حقوقي عبارت است از “ازاله قيد نکاح با رعايت شرايط خاص”22
برخلاف نکاح که عقد است و با ايجاب زوجه و قبول زوج محقق مي‌گرد طلاق نوعي ايقاع است که به صرف قصد انشا و رضاي يک طرف (زوج) داراي اثر حقوقي مي‌گردد.23
1 ـ 3 ـ فرق‌هاي طلاق با فسخ:
1- فسخ از عدد طلاق چيزي کم نمي‌کند،امّا اگر طلاق واقع شد از عدد 3 طلاق کم مي‌شود بنابراين با دو بار طلاق ديگر حرمت پيدا مي‌شود. مراد از اين مطلب اين است که اگر کسي زنش را سه بار طلق دهد و بعد از هر طلاق رجوع کند پس از انجام سه طلاق زن بر مرد حرام مي‌شود و براي حلال شدن زن بر مرد قانون تحليل بايد اعمال شود و اگر کسي زنش را دوبار طلاق دهد و آنگاه رجوع کند و بعد فسخ نمايد و يا اولين بار نکاح را فسخ کند و دوباره زن را با عقد جديد به نکاح خود درآورد اين فسخ طلاق محسوب نمي‌شود و زن بر مرد حرام نمي‌شود. اين يکي از مهمترين نکته‌هاي امتياز بين طلاق و فسخ است.24
2- طلاق را بايد شوهر اعمال کند و اين قانون بر اساس احاديث بسياري است که از پيامبر اسلام (ص) و خاندان عصمت و طهارت (ع) رسيده و حديث معروف و مشهور نبوي که فرموده: “طلاق به دست کسي است که ساق را مي‌گيرد (طلاق در دست مرد است) يکي از قواعد مهم فقه مي‌باشد”25
در حالي که طلاق فقط به دست شوهر صادر يا لغو مي‌شود. فسخ دامنه‌اي وسيع دارد و چنانکه شوهر مي‌تواند علقه زوجيت را بگسلد زن نيز مي‌تواند علقه زوجيت و نکاح را برهم زند. اشتراک زن و مرد در بر هم زدن زندگي و فرار از آن باعث امتياز بين طلاق و فسخ مي‌شود.
3- طلاق زماني درست است که زن داراي شرايط خاصي باشد.
و زن طلاق داده شده نيز بايد داراي شروطي باشد:
الف) زوجه باشد ب) عقد دائم باشد ج)طهارت از حيض و نفاس داشته باشد د) استبراء شده باشد يعني زن را در طهري که مواقعه در آن صورت گرفته طلاق نداده باشد) مطلقه مشخص باشد.26
4 ـ فسخ موجبات ويژه خود را دارد و طلاق اسباب خاص خود را و هر کدام از يک باب نشأت مي‌گيرند و به سويي مي‌روند برص و جذام از اسباب فسخ هستند در حالي که در طلاق مي‌تواند به واسطه هر امري که ناخوشنودي مرد از زن را فراهم کند باعث جدايي آن دو شود. اسباب فسخ محدود است ولي نمي‌توان براي طلاق سبب‌هاي خاصي را ذکر نمود.27
5 – وقوع طلاق از نظر زمان سبب تغيير در استحقاق مهر مي‌شود و از اين رو فقيهان براساس روايات فرموده اند اگر مرد زن را قبل از دخول طلاق دهد زن نصف مهر را مستحق است امّا فسخ اينگونه نيست. هرگاه عقد نکاح قبل از نزديکي به جهتي فسخ شود زن حق مهر ندارد مگر در صورتي که موجب فسخ عنن باشد که در اين صورت با وجود فسخ نکاح زن مستحق نصف مهر است.28
طلاق نيز همانند فسخ، ايقاع29 است و هر کدام داراي شرايطي است؛ امّا انجام آن منوط به رعايت تشريفات خاص نمي‌باشد. همچنين بر خلاف فسخ نکاح در طلاق وجود حالت خاص در زن (در طهر غير مواقعه بودن) ضروري است چنانچه فرد زن خود را طلاق بدهد، زن مستحق نصف مهر است و اگر مهر در عقد معين نشده باشد، زن مي‌تواند مطالبه “مهرالمتعه” نمايد امّا در فسخ طلاق ماده 1101 قانون مدني صرفاً در صورتي که علت فسخ عنن باشد نصف مهر به زن تعلق مي‌گيرد تفاوت ديگر فسخ نکاح و طلاق در اختصاص طلاق به عقد دائم است در حالي که فسخ نکاح در انحلال عقد نکاح دائم و منقطع موثر مي‌باشد.
1 ـ 4 ـ انواع عيوب موجب حق فسخ نکاح:
1 ـ 4 ـ 1 ـ عيوب ويژه مرد:
ماده 1121 قانون مدني مقرر مي‌دارد: “عيوب ذيل در مرد موجب حق فسخ براي زن واهد بود:
1- خصاء؛
2- عنن به شرط اين که ولو يک بار عمل زناشويي را انجام نداده باشد؛
3- مقطوع بودن آلت تناسلي به‌اندازه‌اي که قادر به عمل زناشويي نباشد.
آنچه در قانون مدني درباره محدوديت عيوب مرد در خصاء عنن و مقطوع بودن آلت تناسلي آمده اجمالاً با قول مشهور مذهب اماميه انطباق دارد.
1 ـ 4 ـ 1 ـ 1 ـ خصاء:
(فقه ـ مدني) به کسر خاء عبارت است از اخته بودن مرد از طريق دخل و تصرف و عمليات مادي در بيضه او. چنين کسي را خصي (بفتح اول) گويند.30
1 ـ 4 ـ 1 ـ 2 ـ عنن:
(فقه ـ مدني) بيماري است در مرد که قوه‌ي نشر آلت تناسلي مرد را تا حدي ضعيف مي‌کند که مانع نزديکي مي‌شود. اين بيماري را عنن مي‌گويند.31
1 ـ 4 ـ 1 ـ 3 ـ جب:
(فقه ـ مدني) بفتح جيم مقطوع بودن آلت تناسل را گويند و آن کس که اين صفت را داراست مجبوب ناميده مي‌شود. اين صفت اگر باعث سلب توانايي جماع (ولو به قدر حشفه) گردد موجب پيدايش حق فسخ نکاح براي زوجه است.32
1 ـ 4 ـ 2 ـ عيوب ويژه زن:
ماده 1123 قانون مدني مقرر مي‌دارد: “عيوب ذيل در زن موجب حق فسخ براي مرد خواهد بود: 1- قرن؛ 2- جذام؛ 3- برص؛ 4- افضاء؛ 5- زمين گيري؛ 6- نابينايي از دو چشم” آنچه در اين ماده بعنوان عيوب زن ذکر شده با قول مشهور اماميه موافق است.33
1 ـ 4 ـ 2 ـ 1 ـ قرن (عفل):
(به فتح عين وفاء) در فقه زائده گوشتي است در عضو تناسلي زن که مانع انجام لقاح است و اگر به صورت استخوان باشد آن را قرن (بر وزن عفل) نامند.34
1 ـ 4 ـ 2 ـ 2 ـ افضاء:
مصدر باب افعال است مشتق از فضا، و فضا به معني گشادگي زمين، گستردگي زمين، آب روان بر روي زمين يا مشتق از فضو به معني فراخ شدن است.
افضاء يعني فراخ کردن و در اصطلاح فقه يکي کردن جلو و عقب، يا احتمالاً يکي کردن شبکه بول و حيض است.
افضاء موجب حرمت ابدي افضاء شده، بر افضاء کننده مي‌شود.35
1 ـ 5 ـ اختلال واژينيسموس:
اختلال واژينيسمون که در اثر تحريکات بيروني موجب انقباض عضلات تحتاني و انسداد مجراي فرج در زنان مي‌شود، همان آثاري را دارد که بيماري هايي چون رتق، عفل و قرن دارند و موجب اختلال در رابطه زناشويي مي‌شود. در صورتي که بيماري واژينيسموس درمان نشود به دليل ايجاد اختلال در رابطه جنسي مي‌تواند مجوز فسخ نکاح گردد.
1 ـ 6 ـ تأثير اختلال واژينيسمون در فسخ نکاح:
واژينيسموس نوعي اختلال جنسي است که در اثر انقباض غيرارادي عضلات تحتاني واژن به صورت راجعه و يا دائمي‌ايجاد مي‌شود و آميزش را غيرممکن و يا دشوار مي‌سازد. در صورت ناشناخته ماندن، احتمال اشتباه آن با علايم عدم تمکين ارادي زنان وجود دارد و ممکن است در دادگاه از نظر فقهي و حقوقي احکامي‌صادر شود که موجب انحلال نکاح گردد.
1 ـ 7 ـ بيماري ايدز (HIV):
ايدز بيماري است که عامل آن با حمله به سيستم دفاعي و ايمني بدن و ايجاد اختلاف در آن فرد مبتلا را، در مقابل انواع بيماريها و عفونت‌‌ها تضعيف نموده و نهايتاً باعث مرگ مي‌شود. راه اصلي سرايت اين بيماري نزديکي جنسي بين دو فردي است که يکي از آنها ناقل ويروس است. انتقال HIV از مرد به زن 2 تا 4 برابر بيشتر از زن به مرد است.36
1 ـ 8 ـ بيماري لوپوس:
بيماري لوپوس موجب اختلال در سيستم ايمني بدن مي‌باشد در اين بيماري، سلول‌هاي ايمني به بافت‌هاي سالم بدن حمله مي‌کنند و موجب التهاب و تخريب بافت مي‌گردند.
1 ـ 9 ـ بيماري سيفليس:
بيماري سيفليس که بيماري باکتريايي است و در دوشکل جنسي (بيماري‌هاي آميزشي) و غيرجنسي انتشار مي‌يابد. اين بيماري در اثر تماس مستقيم با پوست عفوني و از طريق خون آلوده منتقل مي‌گردد. اين بيماري در صورت درمان نشدن مي‌تواند سبب زمين‌گير شدن افراد يا مرگ آنها شود.
1 ـ 10 ـ بيماري MS:
يک بيماري دستگاه عصبي حرکتي بوده و در اين بيماري پوشش محافظ اعصابي که در داخل و اطراف مغز نخاع قرار دارند تخريب مي‌شود که اين باعث ايجاد طيف گسترده‌اي از علائم مثل از دست دادن کنترل عضلات بين آنها تا اختلالات بينايي مي‌شود اين بيماري در زنان شايع‌تر از مردان مي‌باشد.
1 ـ 11 ـ نشوز:
نشوز در مبحث نکاح يکي از فروعات بين زنان و مردان است که به معناي خارج شدن زوجين از اطاعت يکديگر در مسايل جنسي است37
نشوز حالت ناشز بودن زوج و يا ناشزه بودن زوجه را گويند.38
1 ـ 12 ـ ناشز:
(مدني ـ فقه) شوهري که حقوق ناشي از نکاح را که براي زوجه حاصل شده ايفا نکند، اين حقوق عبارت است از دادن نفقه و کسوه و حسن سلوک.39
1 ـ 13 ـ ناشزه:
(مدني ـ فقه) زوجه‌اي را گويند که حقوق ناشي از نکاح را که براي زوج حاصل شده است ايفا نکند.در مقابل ناشزه لغت مطيعه (فرمانبر) به کار مي‌رود. نشوز زوجه اختصاص به مخالفت در امر وقاع بلکه نشوز به همه اموري که شرعاً بر زوجه در مقابل زوج واجب مي‌باشد ناظر است.40
1 ـ 14 ـ مفهوم اختلال جنسي و تفکيک آن از انحراف جنسي:
اختلالات جنسي عبارت است از اختلال در تمايل و تغييرات رواني- اجتماعي که بر روي چرخه پاسخ جنسي اثر مي‌گذارد، استرس و مشکلات بين فردي ايجاد مي‌کند و شامل کبود تمايل جنسي، تنفر جنسي، اختلال در تحريک جنسي و ارگاسم، ديسپارونيا و واژينيسم مي‌باشد.
اختلالات جنسي در مردان براساس ناتواني در رسيدن به رابطه جنسي رضايت بخش بوده و شامل اختلال در انزال زودرس، انزال رو به عقب و انزال به تأخير افتاده مي‌باشد و اين اختلالات در زنان مبتني بر ناتواني در رسيدن به رابطه رضايت بخش جنسي بوده و شامل اختلالات ميل جنسي، تحريک جنسي، ارگاسم و آميزش جنسي دردناک است.
در تمايز ميان اختلال جنسي و انحراف جنسي بايد گفت هرگاه موضوع مورد توجه انسان راي ارضاي نيازهاي جنسي چيزي غير از جنس مخالف باشد مثل بچه، مرده، اشيا و غيره به عبارت ديگر هرگاه موضوع علاقه انسان در روابط جنسي از حالت طبيعي خارج شده و تمايلات غيرطيعي را دربر گيرد، فرد دچار انحراف جنسي شده است امّا اختلال جنسي به عدم وجود ارگاسم از جمله بي انزالي و سردمزاجي اطلاق مي‌گردد “منحرفان جنسي که معمولاً از لحاظ جنسي قدرت کمتري دارند از نظر نقش جنسي خود دچار ابهام شده و نتوانسته‌اند مفاهيم جنسي بهنجار براي خود فراهم آورند.
فصل دوم:
فسخ نکاح، بررسي مباني فقهي و حقوقي آن در بيماريهاي جديد
در اين فصل به بررسي موضوع فسخ نکاح در بيماري‌هاي جديد با تکيه بر موازين فقهي و حقوقي آن پرداخته و نظريات فقهاي مذاهب اسلامي‌و نيز قانون موضوعه جمهوري اسلامي‌ايران

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید