خلاف آن کشف شود و يا اين که خود را سالم معرفي کند در حالي که مبتلا به بيماري‌هاي صرع يا امراض صعب العلاج بوده باشد و يا اين که خود را مجرد معرفي نمايد و بعد معلوم شود که معيل بوده آيا اين امور موجب صدق تدليس و ثبوت حق فسخ براي زوجه مي‌باشد يا خير. درباره پرسش فوق کميسيون در تاريخ 30/2/1363 پاسخ داده است که با توجه به مسئله شماره 13 صفحه 295 جلد 2 تحريرالوسيله حضرت امام خميني(رض) با عنايت به ذيل همين مسئله دارند: با عنايت به مفهوم مخالف مسئله14، صفحه 296، در دو مورد اول تدليس صدق مي‌کند و حق فسخ موجود است. زيرا که در مثال اول هر يک از صفات مذکور که زوج خود را واجد آن صفات معرفي کرده عرفاً از صفات کمال محسوب مي‌شود و عقد ازدواج نيز مبيناً عليها واقع شده است. در مثال دوم نيز صرع و مرض مزمن و صعب العلاج عرفاً نقص است و عقد ازدواج نيز طبعاً و به قرينه معرفي خود با سلامت مزاج مبني بر عدم آن نقص‌‌ها واقع گرديده است که در صورت انتفاي سلامت قبل از ازدواج حق فسخ وجود دارد وي در مورد مثال سوم اگر عرفاً صفت مجرد بودن از صفات کمال محسوب بشود در اين صورت زوجه به استناد مسئله 3-14 صفحه 295 جلد دوم تحريرالوسيله حق تقاضاي فسخ را دارد.129
در قانون مدني چنين آمده: هرگاه در يکي از زوجين صفت خاصي شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده براي طرف مقابل حق فسخ خواهد بود. خواه وصف مذکور در عقد تصريح شده يا عقد متبايناً بر آن واقع شده باشد.130
در روايات تدليس جمله‌اي ذکر شده که در مقام تعليل است و مي‌توان از آن استفاده کرد که تدليس ويژه امور ذکر شده در روايات نيست. “يوجع ظهره کما دليس نفسه” مرد متحمل خسارت مي‌شود چون عيب خود را پوشانده و فريب داده است.131
مي‌توان ادعا کرد که “کما” دلالت بر تعليل دارد چنان که بسياري از علماي نحو و ادب و تفسير در مورد جمله (واذکروه کما هداکم) متذکر شده اند که “کما” در اينجا در مقام تعليل است و تعليل شايسته تعميم است يعني در هر موردي که تدليس صدق کند سبب فسخ عقد مي‌شود و اگر يکي از زن و مرد به مرض مسري گرفتار بود و ديگري را خبر نکرد و با او ازدواج کرد اين مورد نيز در واقع خود نوعي تدليس است.
دليل سوم: يکي ديگر از دلايل خيار فسخ نکاح براي زن هنگام مبتلا بودن زوج به بيماري ايدز قاعده لاحرج مي‌باشد در قرآن آيه 78 سوره حج آمده است:
خداوند در دين هيچ گونه سختي براي شما قرار نداده است.132
اين آيه شريفه دلالت واضحه بر اين امر دارد که خداوند سبحان در دين مقدس اسلام حکم حرجي تشريع نکرده و از ناحيه هر حکمي‌که حرج و استيصال و مشقت لازم آيد به دستور اين آيات شريفه اين حکم منتفي و از صحنه تشريع مرفوع است.
در سنت هم روايات متعددي است که دلالت بر عدم جعل و تشريع حکم حرجي دارد.
برخي از اين روايات عبارتند از:
صحيحه بزنطي: ان اباجعفر (ع) کان يقول “ان الخوارج ضيقوا علي انفسهم بجهاله و ان الدين اوسع من ذلک” امام باقر (ع) فرمود: (خوارج به دليل ناداني برخود سخت گرفتند در حالي که دين وسيع تر از آن است)133و قوله عليه السلام “بعثني الله بالحنفيه السهله السمحه” (پيامبر (ص) فرمود: خداوند مرا بر دين حنيف آسان مبعوث کرده است)134 و بناي عقلا هم قائم بر عدم تجويز تشريع احکام حرجيه در تمام ابعاد است و شارع مقدس که خود رئيس عقلاست نمي‌تواند تخطي از يک سيره مسلم عقلاني بکند و اجماع اماميه بلکه علماي اسلام بر عدم جواز جعل حکم حرجي در اسلام است.135
در خصوص امراض خطرناک جديد و اثر آنها بر حق فسخ نکاح مانند ايدز و جذام وبرص به ويژه اين که زن در طلاق اختيار ندارد چون به مقتضي ادلّه اوليه امر طلاق منحصراً در دست زوج است. بنابراين مسئله فسخ نکاح براي زن اهميت ويژه و بيشتري مي‌يابد.136
بنابراين ماندن فرد سالم در کنار بيماري ايدزي عسر و حرج و مشقت غيرقابل تحمل و “تکليف بما لايطاق” است پس دادن حق جدايي به فرد سالم از واجبّ ترين واجبات و حمايت از او و خانواده و اجتماع مي‌باشد.
قانون مدني در ماده 1130 قبل از اصلاحيه سال 1361 و 1370 امراض مسري صعب العلاج را مجوز طلاق دانسته بود ولي در قوانين جديد مصاديق عسر و حرج را مشخص نکرده وفقط ذکر عنوان کرده است و تبصره الحاقي ماده 1130 قانون مدني مصوب 1381 پنج مورد عسر و حرج را به عنوان مثال ذکر مي‌کند. در اين ماده چنين آمده است “در مورد زير زن مي‌تواند به حاکم شرع مراجعه و تقاضاي طلاق کند در صورتي که براي محکمه ثابت شود که دوام زوجيت موجب عسر و حرج است مي‌تواند براي جلوگيري از ضرر و حرج زوج را اجبار به طلاق کند و در صورت ميسر نشدن به اذن حاکم شرع طلاق داده مي‌شود. در ادامه اين ماده تبصره‌اي آمده است که عسر و حرج موضوع اين ماده عبارت است از به وجود آمدن وضعيتي که ادلّه زندگي را براي زوجه با مشقت همراه ساخته و تحمل آن مشکل باشد و يکي از مواردي که در صورت احراز توسط دادگاه صالح از مصاديق عسر و حرج محسوب مي‌گردد. ابتلاء زوج به بيماري صعب العلاج رواني يا ساري يا هر عارضه صعب العلاج ديگري است که زندگي مشترک را مختل مي‌کند.
برخي از صاحب نظران اعتقاد دارند حضرت امام خميني در اينگونه موارد به احتمال زياد اعتقاد به دادن حق فسخ به زن داشته اند.137
دليل چهارم: ذيل حديث شريف نبوي که فرمود “فر من المجذوم فرارک من الاسد” حديثي است که در منابع عامه از رسول خدا (ص) نقل شده است. لا عدوي و لاطيره و لاهامه و لاصفر و فرّر من المجذوم کما تفر من الاسد.138
واگيري، فال بد، شومي‌جغد، واگيري مرض شکم وجود ندارد و فرار کن از مجذوم چنانکه از شير فرار مي‌کني با دقت در حديث فوق به علت فرار از مجذوم پي برده مي‌شود و اين مناط و دليل را از آن استخراج مي‌کنند. فقيهان مي‌گويند چون جذام از امراض واگيردار و موجب ضرر است پيامبر امر به فرار از آن کرده است لذا از باب تنقيح مناط همين علت در مورد شخص گرفتار به ايدز و سفليس نيز وجود دارد و لازم است کسي که مبتلا به آن نيست از کسي که مبتلا به آن است دوري کند.
و شکي نيست که فرار از مجذوم و مرض مسري مثل ايدز امکان ندارد مگر به تفريق و جدايي پس اگر آنان بگويند ما راه فرار را امکان پذير مي‌دانيم و آن طلاق است ما جواب مي‌دهيم چگونه امکان دارد در حالي که زن مالک طلاق نيست و حديث ذکر شده و غير آن در طلب فرار بين مرد و زن فرق نگذاشته است بلکه امر به فرار است نسبت به جميع افراد جامعه.
شايد آنچه علامه محمدباقر مجلسي از شيخ صلاح الدّين در القواعد نقل مي‌کند ناظر به همين جهت باشد. او فتوا داده: اگر مادر مبتلا به جذام و برص شد حق حضانت او ساقط مي‌شود زيرا خوف آن وجود دارد که بچه به جهت شير خوردن و نگهداري او گرفتار شود.139
دليل پنجم: طبق نظر پزشکان درصد احتمال سرايت ويروس ايدز از مردان بيمار بيشتر از زنان ايدزي مي‌باشد از آن جهت که در مني مرد بيمار مقدار زيادي از ويروس موجود مي‌باشد و مدتي طولاني در جدار مخاطي رحم استقرار مي‌يابد لذا احتمال سرايت بيماري به زنان سالم بيشتر است ضمن آنکه احتمال نوزاد بيمار نيز وجود دارد.140
با عنايت بدين مطلب که زاد و ولد و آميزش جنسي از مقاصد اصلي ازدواج به شمار مي‌آيد و در مرض ايدز محروم شدن زن از نياز جنسي به طور مادام العمر است مگر آنکه از کاندوم استفاده کند و استفاده از کاندوم در حقيقت عزل مي‌باشد و اين هم بدون اذن زن جايز نيست و آنچه که صاحب جواهر الکلام در کتابش آورده “رفع انتقال بيماري مسري با ايجاب دوري و کناره گيري ممکن است”.141
قول ضعيفي است چون زوجيت که در آن کناره گيري يکي از ديگري را ايجاب کند حرج و سختي است و چه فايده‌اي است براي ازدواجي که فاقد آرامش و رحمت و مودّت است و اين خودداري به معروف نيست (مسالک بالمعروف).142
و چه بسا براي خيار زن به آيه 229 سوره بقره: “الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِإِحْسَانٍ” (طلاق به دو مرتبه است و در هر مرتبه بايد به طور شايسته همسر خود را نگاهداري کند يا با نيکي او را رها سازد.
و آيه قرآن “وَإِذَا طَلَّقْتُمُ النِّسَاءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَلاَ تُمْسِكُوهُنَّ ضِرَاراً لِتَعْتَدُوا “143 (هنگامي‌که زنان را طلاق داديد و به آخرين روزهاي عده رسيدند يا به طرز صحيحي آنها را نگاه داريد و يا به طرز پسنديده‌اي آنها را رها سازيد و هيچگاه به خاطر زيان رساندن و تعدي کردن آنها را نگاه مداريد)
تمسّک مي‌شود چون فرقي بين امساک مسبوق به طلاق بعد از رجوع و بين امساک ابتدايي مسبوق به نکاح در حکم نيست و معلوم است که امساک زن از طرف مرد مبتلا به بيماري مسري يا بيماري مهلک در اول ازدواج معروف نيست. و هنگامي‌که زوج تصميم به نگهداشتن زن بگيرد اين امساک ضرر به زن است که مدلول قول خداوند: “و لاتمسکوهنّ ضراراً لتعتدوا” (هرگز زنان را براي زيان رساندن به آنها نگاه مداريد) است.144
دليل ششم: در مورد مرض طاعون روايات مختلفي است که پاره‌اي از آنها دلالت دارد شخصي که در سرزمين مبتلا به طاعون زندگي مي‌کند نبايد از آن خارج شود145 شايد علت آن واگير بودن طاعون است و خروج ا زآن شهر و روستا و منطقه سبب انتقال آن به ساير مناطق مي‌شود.
اگر واقعاً روشن شود که فلسفه فرمان پيامبر مبني بر عدم خروج از منطقه مبتلا به طاعون اين نکته است اين مسئله در مورد تمام اموري که واگيردار است وجود دارد و ايدز و سفليس نيز اين حکم را خواهند داشت و انسان مبتلا به آنها مامور است ازدواج نکند تا سبب شيوع بيماري نشود.
دليل هفتم: شهيد ثاني در مورد فسخ نکاح با جذام جمله‌اي دارد که در بحث ما سريان دارد يعني همان دليل را مي‌توان در مورد بحث نيز استفاده نمود.
زيرا نفرت و انزجار ناشي از آن با مقصود ازدواج که استمتاع است منافات دارد. بيشتر از ساير عيب هايي است که در مورد اتفاق هستند.146
قاعده‌اي که ابن قيم اجوزيه در مورد عيوب موجب فسخ نکاح وضع نموده بدين شرح است “هر عيبي که موجب نفرت همسر از قرينش گردد تا غرض از نکاح که عبارت از رحمت و مودّت مي‌باشد حاصل نگردد موجب خيار فسخ در عقد مي‌باشد”147 و اضافه مي‌نمايد نکاح به موجب هر بيماري صعب العلاجي فسخ مي‌گردد”
اگرچه مي‌توان اين مطلب را به گونه‌اي همانند مفهوم اولويت دانست، امّا خود دليل مستقلي است زيرا در اين علت نفرت جهت فسخ نکاح بوده و اين امراض با فلسفه نکاح مخالف است.
دليل هشتم: در روايات اسلامي‌آمده است که روزي شخص مجذومي‌بر رسول خدا (ص) وارد شد تا با او بيعت کند امّا پيامبر (ص) دست خود را به سوي او دراز نکرد و فرمود: دست خود را نگه دار با تو بيعت کردم،148
و نيز از پيامبر (ص) است که: مريض و آفت زده بر سالم وارد نمي‌شود.149
اگر اين جمله مستقل و يا در ذيل جريان فوق وارد شده است خود دليل بر بحث ما خواهد بود. قبلاً اشاره کرديم که شيخ صلاح الدين از علماي عامه فتوا داده که مادر مبتلا به جذام حق شير دادن و حق حضانت ندارد. زيرا احتمال سرايت بيماري وجود دارد و نيز در مسند احمدبن حنبل از پيامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود: به مجذوم زياد نگاه نکنيد و اگر با او سخن مي‌گوييد ميان شما و او به اندازه نيزه فاصله باشد150
“عاهه” در لغت عرب يعني آفت و جمع آن عاهات است.151
بنابراين از اين حديث مي‌توان استفاده کرد که انسان مبتلا به ايدز و سفليس حق وارد شدن بر انسان سالم را ندارد البته اين نوع استفاده بايد از سنخ مفهوم اولويت باشد زيرا از تصريح اهل لغت و شيخ

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید