مديريت‌ تعارض‌ و ترفندهاي‌ آن‌

همانطور كه‌ بيان‌ شد تعارض‌ لزوما امري‌ منفي‌ نيست‌. چنانچه‌ تعارض‌ در جهت‌ مقاصد شخصي ‌مورد استفاده‌ قرار گيرد امري‌ مضر و غير كاركردي‌ است‌ ولي‌ اگر در جهت‌ مقاصد سازماني‌ و خلق ‌استعدادها مورد بهره‌ برداري‌ قرار گيرد كاركردي ‌خواهد بود. به‌ عبارتي‌، مديريت‌ تعارض‌ شيوه‌اي ‌است‌ كه‌ تعارض­هاي‌ سازماني‌ را در خدمت‌ اهداف ‌سازمان‌ قرار مي‌دهد و از جنبه‌ غيركاركردي‌ آن ‌مي‌كاهد و به‌ جنبه‌هاي‌ كاركردي‌ آن‌ مي‌افزايد (جونز و همکاران[1]، 2000). به‌ عبارت‌ ديگر مديريت‌ تعارض‌ عمل‌ شناسايي‌ و اداره‌ تعارض‌ با يك‌ شيوه‌ معقول‌، عادلانه‌ و كارا است‌ (سازمان‌ USDA، 2002). بطور كلي‌ پنج‌ روش‌ پاسخگويي‌ به ‌تعارض‌ وجود دارد كه‌ از آنها به‌ عنوان‌ سبكهاي ‌مديريت‌ تعارض‌ ياد مي‌شود و معمولا هر فرد در يكي‌ از اين‌ سبكها غالب‌ است‌ (هورنانگ‌،2002). اين‌ پنج‌ سبك‌ را مي‌توان‌ روي‌ يك‌ نمودار مشخص‌ كرد محور افقي‌ نمودار اهداف‌، علايق‌،نيازهاي‌ شخصي‌ و محور عمودي‌ اهداف‌، علايق‌ و نيازهاي‌ ديگران‌ است‌. با تركيبهاي‌ مختلفي‌ ازاين‌ دو محور سبكهاي‌ مختلف‌ مديريت‌ تعارض‌به‌ وجود مي‌آيد (اكستين[2]‌،1998). پنج سبک مورد نظر توسط صاحبنظران حوزه مدیریت، در سه ترفند کلی مقابله ای، راه­حل گرایی و کنترل، گنجانده شده است. در اينجا سعي‌ مي‌شود به‌ صورت‌ مختصر به‌توضيح‌ هريك‌ از سبكها پرداخته‌ شود.

  1. رقابت‌:

سبكي‌ كه‌ در آن‌ فرد دنبال‌ اهداف‌ وعلايق‌ خويش‌ بدون‌ توجه‌ به‌ ديگران‌ است‌. ويژگيهاي‌ اين‌ روش‌ اين‌ است‌ كه‌ اولاغيرمشاركت‌جويانه‌ و ثانيا قدرت‌ مدار باشد. فرد هرگونه‌ قدرتي‌ را كه‌ به‌ نظر برسد براي‌ بردن‌در موقعيت‌ خاص‌ مناسب‌ است‌ به‌ كار مي‌گيرد.

  1. سازش‌ (تسليم‌):

اين‌ سبك‌ نقطه‌ مقابل‌ رقابت‌است‌. فرد از علايق‌ و اهداف‌ خويش‌ جهت‌تحقق‌ اهداف‌ و ارضاي‌ نيازهاي‌ ديگران‌صرفنظر و چشم‌ پوشي‌ مي‌كند. ويژگي‌ مهم ‌اين‌ روش‌ از خود گذشتگي‌ است‌ ولي‌ باز هم‌ مشاركت‌جويانه‌ است‌.

  1. اجتناب‌:

زمانيكه‌ فرد نه‌ علايق‌ و اهداف‌ خود را دنبال‌ ميكند نه‌ علايق‌ و اهداف‌ ديگران‌ را و بيشتر سعي‌ بر آن‌ دارد كه‌ از موقعيت‌ تعارض ‌طفره‌ رود يا آنرا به‌ تعويق‌ اندازد يا از آن ‌كناره‌گيري‌ كند.

  1. همكاري‌:

اين‌ سبك‌ نقطه‌ مقابل‌ سبك‌ اجتناب‌ است‌. در اينجا همكاري‌ شامل‌ تلاشي‌ به ‌منظور كار با ديگر افراد براي‌ يافتن‌ راه‌ حلي‌است‌ كه‌ موجب‌ تحقق‌ اهداف‌ هر دو فرد گردد. به‌ عبارت ديگر در اين‌ سبك‌ طرفين‌ براي ‌به‌ دست‌ آوردن‌ منافع‌ خود محكم‌ ايستاده‌اند امادر عين‌ حال‌ خواهان‌ همكاري‌ با يكديگرند و منافع‌ طرف‌ مقابل‌ را در نظر مي‌گيرند. از اين‌رو  ويژگي‌ اصلي‌ اين‌ سبك‌ اين‌ است‌ كه‌ مشاركت ‌جويانه‌ است‌.

5.مصالحه‌:

هدف‌ مصالحه‌، يافتن‌ برخي‌ تدابير وراه‌حلهاي‌ قابل‌ قبول‌ براي‌ هر دو طرف‌ است‌ كه ‌موجب‌ تحقق‌ نسبي‌ منافع‌ و تحقق‌ اهداف‌ هردو طرف‌ بشود. به‌ عبارتي‌ اين‌ سبك‌ بينابين‌رقابت‌ و سازش‌ قرار دارد و نسبتامشاركت‌جويانه‌ است‌. در اينجا طرفين‌ توافق‌ مي‌كنند كه‌ از بخشي‌ از مواضع‌ خود كوتاه ‌بيايند و مقداري‌ امتياز به‌ حريف‌ مقابل‌ بدهندو در برابر آن‌ مقدار امتياز بگيرند. (هورنانگ‌،2002). اما نكته‌ مهم‌ در اينجا اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌يك‌ از اين‌سبكها مردود نيست‌ بلكه‌ براي‌ موقعيتهاي‌ مختلف‌مي‌توان‌ از هريك‌ از اين‌ سبكها استفاده‌ كرد. نكته‌ظريف‌ مديريت‌ تعارض‌ نيز همين‌جاست‌ يعني‌هنر به‌ كاربردن‌ سبك‌ مناسب‌ در موقعيت‌ مناسب‌. از طرفي‌ گفته‌ شد كه‌ معمولا در هر فرد يكي‌ ازسبك­هاي‌ فوق‌ غالب‌ است‌. به‌ گفته‌ مازلو اگر تنها ابزاري‌ كه‌ شما در دسترس‌ داريد يك‌چكش‌ باشد، گرايش‌ خواهيد داشت‌ كه‌ هر مشكل‌را به‌ عنوان‌ يك‌ ميخ‌ ببينيد (به‌ نقل‌ از اكستين‌،1998). اگر تنها يك‌ سبك‌ مديريت‌ تعارض‌ بر شما حاكم‌ باشد محدوديت­هاي‌ زيادي‌ در زمينه‌ اين‌ امرخواهيد داشت‌. از اين‌رو، بدين‌ منظور بايد استفاده‌از سبك­هاي‌ ديگر را در خود گسترش‌ دهيد. هيچ ‌يك‌ از اين‌سبك­ها مردود نيست‌ بلكه‌ براي‌ موقعيت هاي‌ مختلف ‌مي‌توان‌ از هريك‌ از اين‌ سبك­ها استفاده‌ كرد.

[1] . Jones et al

[2] . Eckstein