فضاي سياسي سازمان

محققان مختلف براي رفتارهاي سياسي سازماني تعاريف متفاوتي ارائه نموده‌اند، اما بسياري از آن‌ها در تعريف سياست در سازمان به عنوان تاثير بر ديگران جهت افزايش منافع شخصي و به بهاي اهداف سازماني اتفاق نظر دارند. تحقيقات زيادي در زمينه تاثير فضاي سياسي سازمان و افزايش استفاده از تاكتيك‌هاي سياسي در سازمان بر نگرش كاركنان وجود دارد، اما تحقيقاتي كه تاثير فضاي سياسي را بر رفتارهاي كاركنان بررسي كرده باشند، اندك‌اند.

“فدر[1]” و همکارانش پيشنهاد کردند که سياستهاي سازماني يک فرآيند نفوذ اجتماعي است در رفتاري که از نظر استراتژيک براي حداکثر کردن منافع شخصي کوتاه‌مدت و بلندمدت طراحي شده است و با هزينه منافع ديگران به دست مي‌آيد. (Vigoda, 2000, 187) مفهوم سياست‌ سازماني به درجه‌اي که افراد به محيط کارشان به صورت ذاتاً سياسي نگاه مي‌کنند اشاره دارد و بنابراين از نقطه‌نظر فردي ناعادلانه و نابرابر است. بيشتر مطالعات روي سياست‌ سازماني به شکل طبيعي انتظار دارند که سياست‌ها با عملکرد ضعيف کارمند در ارتباط هستند و يک منبع بالقوه استرس کاري به شمار مي‌روند ولي به نظر مي‌رسد که اين رابطه بسيار پيچيده‌تر از اين باشد. در تحقيقي که توسط “ماري” و همکارانش انجام گرفت حدود نيمي از پاسخ ‌دهندگان فکر مي‌کردند که سياست‌ها در يک سازمان به معني رفتاري ناعادلانه، بد، غيرمنطقي و غيرسالم است با وجود اين بسياري اعتقاد داشتند که به منظور يک کارمند يا مدير موفق بودن رفتار سياسي لازم است و سياستهاي سازماني يک رفتار قانوني است که به افراد براي نشان دادن عملکرد اثربخش کمک مي‌کند.

پيش‌بيني شده که سياست‌ سازماني به شکل منفي با رفتار شهروندي سازماني در ارتباط باشد. سطوح بالاي سياستهاي سازماني معمولاً يک محيط کاري ناعادلانه را منعکس مي‌کند که در آن هر كس که قدرت سياسي بيشتري دارد معيار تخصيص و توزيع منابع را تعيين مي‌کند. (Vigoda, 2000, 191)بنابراين رفتار شهروندي سازماني ممکن است به شکل منفي با جوّ سياسي سازمان در يک واحد کاري معين ارتباط داشته باشد. افرادي که در اين زمينه مطالعه کردند “فار”[2] و همکارانش (1990) بودند که دريافتند سطوح بالاتر عدالت و دادگستري (سطوح پايين‌تر سياست‌ سازماني) کارکنان را تشويق مي‌کند تا سطوح بالاتري از رفتار شهروندي سازماني را از خودشان نشان دهند. براساس روش مبادله، کارکناني با سازگاري شغلي بالا محيط را عادلانه‌تر درک کرده و بنابراين با عملکرد بهتري مقابله به مثل مي‌کنند. بنابراين سازمان‌هايي که يک فرهنگ و جو برابري و توزيع عادلانه منابع را خلق مي‌کنند ممکن است عملکرد رسمي کارمند و تمايل او را براي درگير شدن در رفتار شهروندي سازماني افزايش دهند. (Vigoda, 2000, 192)

به هرحال طبق تحقيقات زيادي كه مويد رابطه معكوس ميان سياست‌زدگي سازمان و رضايت شغلي هستند و از آنجايي كه رضايت شغلي با ميزان بروز رفتارهاي شهروندي سازماني رابطه مستقيم دارد،‌ مي‌توان نتيجه گرفت كه سياست‌زدگي سازمان با بروز رفتارهاي شهروندي سازماني رابطه معكوس دارد. تحقيقات انجام شده توسط “راندال” و همكارانش 1999) اين نظريه را تاييد مي‌كند. براساس اين تحقيقات،‌ اگر به كار كردن در سازمان به عنوان نوعي سرمايه‌گذاري نگاه كنيم كه در آن كاركنان وقت و توانايي‌هاي خود را در اختيار سازمان قرار مي‌دهند، خطر سرمايه‌گذاري با افزايش سياست‌زدگي در سازمان افزايش مي‌يابد. بنابراين طبيعي است كه كاركنان در سازماني با جو سياسي كمتر سرمايه‌گذاري خواهند نمود، به عبارت ديگر در يك سازمان سياست‌زده ميزان بروز رفتارهاي شهروندي سازماني كاهش خواهد يافت. اين نتيجه‌گيري توسط يافته‌هاي تجربي نيز تاييد شده است. (Vigoda, 2000, 193)

 

  1. 1. Fedor
  2. Farh