دانلود پایان نامه علم قاضی در فقه اسلامی

در حقوق اسلامی علم قاضی موضوع مستقلی است که در بین فقها در خصوص حجیت و عدم حجیت آن و اینکه آیا علم قاضی می تواند مستند حکم قرار گیرد یانه و به عبارت دیگر قاضی می تواند به علم خود عمل کند یاخیر چهار نظر وجود دارد.بعضی مطلقا قائل به جواز شده اند و معتقدند علم قاضی یکی از طرق اثبات دعوا است  ،خواه در حق الله و خواه حق الناس و اعم از اینکه حصول علم برای وی در زمان تصدی امر قضا باشد یا قبل از آن.در این صورت تفاوتی ندارد که حصول علم در همان حوزه قضایی باشد یا در غیر آن.نظر دیگر عدم جواز است مطلقا و معتقداست قاضی نمی تواند در هیچ یک از حقوق به علم خود عمل کند و تنها طریق اثبات دعوا،اقرا ،بینه و قسم است . نظر سوم با تفصیل بین حق الله و حق الناس معتقد است علم قاضی در حق الله حجت است و در حق الناس باید به غیر علم خود استناد کند و نظر چهارم آن است که علم قاضی در حق الناس حجت است نه در حق الله . مشهور بین علمای امامیه همان قول اول است و بعضی از علماءبر این نظر اجماع کر ده اند ، به نظر  می رسد ترجیح  با همین قول است که مستند آیات و روایات معتبر می باشد . در خصوص اثبات حجیت علم قاضی در اسلام ،آیات و روایاتی وجود دارد که می توان به آنها استناد نمود از جمله آیه ۳۸سوره مائده که می فرماید:

“السارق و السارقه فاقطعوا ایدیهماو…..”۱ و آیه ۲ سوره نور که می فرماید: “الزانیه و الزانی فاجلدوا کل واحد منهما ماه جلده” ۲از این دو آیه چنین استنباط می شود که خطاب در عبارت (فاقطعوا) و (فاجلدوا) به حکام و متصدیان امر قضا است. حکم به قطع ید و اجرای تازیانه را موقوف بر ثبوت عنوان سارق و زانی قرار داده است و آنها را مقید به اثبات از طریق اقراریا بینه نکرده ، بلکه تحقق عنوان سارق  و زانی وثبوت آن نزد حاکم را ملاک قرار داده است.

لذا هر گاه قاضی علم به وقوع سرقت یا زنا پیدا کند قطعا موضوع نزد او ثابت شده و صدور حکم بر او واجب است و اگر به علم خود عمل نکند تخلف از حکم الهی کرده است ،و هر گاه ثابت شود که در اجرای حد سرقت و زنا،قاضی می تواند به علم خود عمل کند در سایر حدود نیز ثابت می شود که علم قاضی حجت است. زیرا هیچ کس بین حدود از لحاظ اثبات فرق قائل نشده است . همچنین وقتی حجیت علم قاضی در حق الله که مبنی بر تخفبف است ثابت شود حجیت آن در حق الناس به طریق اولی ثابت خواهد شد .پس،از این دو آیه چنین استفاده می گرددکه علم قاضی حجت است و می تواند آن را مستند حکم قرار دهد چه در حق الله و چه در حق الناس . از جمله آیات ،آیاتی است که درآنها حکم به قسط و عدل گردیده است. مثل آیه ۴۲سوره مائده “…و ان حکمت فاحکم بینهم بالقسط…”[۱] و آیه ۴۸از سوره مائده “…فاحکم بینهم بما انزل الله..[۲].” بیان استدلال اینکه هر گاه قاضی علم به موضوعی پیدا کرد مثل اینکه علم پیدا کرد که زید زنا کرده یا مشروب خورده است و حکم به اجرای حد زنا یا حد شرب خمر دهد قطعا این حکم ،حکم به حق است .چنانچه اگر علم پیدا کند به اینکه خانه ،ملک زید است و حکم به مالکیت خانه برای زید دهد و یا علم پیدا کند که فلان زن ،زوجه زید است و حکم به زوجیت او دهد قطعا این احکام ،حکم به حق و عدل است و اگر بر خلاف آن حکم دهد حکم بر خلاف عدل و حق است و اگر حکم ندهد استنکاف از حق نموده است.در کتاب وسائل الشیعه روایتی به این مضمون آمده است که بعضی از انبیاءگدشته از قضاوت بین مردم شانه خالی می کردند و عذر می آوردند که چگونه حکم کنیم؟خداوند به آنها می فرماید به استناد شهادت و بینه و اگر نبود به قسم دادن طرف مقابل قضاوت کنید.[۳]

عبارت یکی از روایات چنین است :”فقال کیف اقصی بما لم ترعینی ولم تسمع اذنی؟فقال علیهم اقض بالبینات” از این روایت استفاده می شود که قضاوت بر اساس علم  و صحت آن نزد پیامبران امری ناگزیر بوده است و اگر علم به موضوع پیدا می کردند و از کیفیت واقعه مطلع می شدند قطعا حکم می کردند . لذا مورد سوال جایی است که چنین علم و اطلاعی وجود نداشته باشد و چون موارد علم و اطلاع غالبه نادر و کم اتفاق می افتاده و در اکثر مواردی که محل ابتلاءبرای قضاوت آنها بود، علم قضیه نداشته اند ، لذا با نگرانی سوال می کرده اند که چگونه قضاوت کنیم .مستفاد از این عبارت این است که اگر دیده بودم یا شنیده بودم که جای سوال نبود و قضاوت می کردم . اما با توجه به اینکه به چشم ندیده و به گوش نشنیده ام ،یعنی علم ندارم ،چگونه قضاوت کنم؟خداوند هم می فرماید با بینه و قسم قضاوت را تمام کنید که این ظهور دارد بر اینکه استناد به بینه و یا قسم در صورت فقدان علم برای قاضی است و وقتی که علم وجود داشته باشد جایی برای تمسک به بینه و قسم نیست.از مجموع این ادله ،آیات و روایات چنین استفاده می شود که علم قاضی برای او حجت است مثل سایر کسانی که علم به موضوعی پیدا می کنند ،قاضی می تواند به استناد علم خود قضاوت کند و حکم بدهد .یعنی در حقیقت علم قاضی یکی از طرق اثبات دعوی است که قاضی بر اساس آن حکم می کند.

 

ب-رعایت عدالت در دادرسی ا سلامی

بدون شک اجرای عدالت ، غایت و هدف نهایی  از دادرسی است .جوهر عدالت امری است که جان انسان با آن آشناست و عقل سلیم خطوط اصلی آن را در می یابد. عدالت به یک تعبیر ،گاه مربوط به عالم آفرینش می شود که حکماء از آن به “عدالت تکوینی”تعبیر می کنند و گاه مربوط به نظام تشریع وقانونگذاری می شود که از آن به اصطلاح “عدالت تشریعی” یاد می شود.در این اصطلاح نیز عدالت یک معنای عام و یک معنای خاص دارد .

عدالت در معنای عام وقتی به خداوند نسبت داده می شودیعنی خداوند در قانونگذاری خود رعایت تمام مصالح را نموده و هر حکمی را آن طور که باید جعل کرده است. و هر گاه این عدالت به انسان نسبت داده می شود یعنی اجرای احکام و مقررات الهی در همه شئون زندگی ،در معنی خاص منظور از عدالت “عدالت قضایی”است. عدالت قضایی یعنی نتیجه قضاوت ،رسیدن حق به حق دار است .

از میان معانی فوق آنچه به عنوان یک اصل دادرسی اسلامی مورد تاکید فراوان قرار گرفته “عدالت قضایی”است. آیاتی که بر این اصل تاکید می کند بسیار زیاد است که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود.از جمله آیه ۵۸ سوره نساء”و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل ، ان الله نعما یعظکم به الله کان سمیعا بصیرا۱” و همچنین آیه ۴۲ سوره مائده”و ان حکمت فاحکم بیینهم بالقسط ان الله یحب المسقطین۲” و آیه ۹۰ سوره نحل” ان الله یامر بالعدل و الحسان …”۳

قسط و عدالت قضایی اسلام نه تنها مسلمانان بلکه همه انسانها را شامل می شود . در همین ارتباط در بخشی از اصل ۱۴ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران آمده است: “….دولت جمهوری اسلامی ایران و مسلمانان موظفند نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند وحقوق اسلامی آنان را رعلیت کنند….”

 

۱ – ومرد و زن دزد را به سزای آنچه کرد ه اند ،دستشان را به عنوان کیفری ازجانب خدا ببرید و خداوند توانا و حکیم است

۲ – به هر زن زنا کار و مرد زنا کار ی صد تازیانه بزنید.

 

[۱] – واگر داوری میکنی ، پس به عدالت در میانشان حکم کن

[۲] – پس میان آنها بر وفق آنچه خدا نازل کرده حکم کن

[۳] – حرعاملی،وسائل الشیعه،جلد۱۸،روایات باب ۱از باب کیفیه الحکم و احکام الدعوی

۱ – وچون میان مردم داوری می کنید ، به عدالت داوری کنید.درحقیقت نیکو چیزی است که خدا شمارا به آن پند می دهد خدا شنوای بیناست.

۲ – و اگر داوری می کنی ،پس به عدالت در میانشان حکم کن که خداوند دادگران را دوست دارد

۳ – در حقیقت ، خدا به دادگری ونیکو کاری فرمان می دهد.

مقاله - متن کامل - پایان نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *