شناسایی برند

دیوید آکر Aker ;1997)) در کتاب خود درباره چگونگی فرایند ایجاد برند، به تمرکز بر مفهوم شناسایی برند تأکید دارد. به عبارت دیگر، او معتقد است که شناسایی برند پایه و اساس ایجاد یک برند قوی می­باشد. آکر اظهار نموده است که شناسایی برند یک مجموعه منحصر به فرد از تداعی­های برند است که استراتژیست برند میل به ایجاد، حفظ و نگهداری آن­ها دارد.

او چهار دیدگاه را برای شناسایی برند معرفی کرده است:

2-2-2-1  برند به عنوان محصول

این دیدگاه دربرگیرنده ابعادی است از قبیل: ویژگی­های محصول، کیفیت و قلمرو محصولات مربوط به یک برند معین.

2-2-2-2 برند به عنوان سازمان

این دیدگاه بیشتر بر ویژگی های سازمان تمرکز دارد و نوآوری و توجه سازمان به مشتریان را شامل می­شود. همچنین این دیدگاه در مقابل بعد جهانی، دارای بعد محلی نیز می­باشد و این موضوع که سازمان، هویت جهانی داشته باشد و یا برای پیوستن به بازارهای محلی تلاش کند، به انتخاب سازمان بستگی دارد. استراتژی محلی از طریق ایجاد رابطه با مشتریان، می­تواند به درک بهتر نیازهای آنها بیانجامد در حالی که یک استراتژی جهانی به طول عمر و پایداری برند اشاره دارد و متضمن آینده آن برند می­شود.

2-2-2-3  برند به عنوان شخص

این دیدگاه شامل بعد شخصیتی برند است. شخصیت برند به مجموعه­ای از ویژگی­های انسانی مرتبط با برند گفته می­شود. این ویژگی­ها می­تواند شامل جنس، سن، علاقه، توجه فرد و… باشد.

2-2-2-4 برند به عنوان سمبل (نماد)

آکر معتقد است که یک سمبل قوی می­تواند پایه و اساس شناسایی و هویت برند باشد و باعث افزایش قدرت تشخیص و یا میزان یادآوری برند در بین مشتریان شود. به عقیده وی، شیوه­های بصری و عینی مانند تصویرسازی با نمایش یک برندِ معنادار، می­تواند از مؤثرترین راه­های ایجاد سمبل برای برند باشد.