کامل، زیرا نازلات و صادرات وجودی است که والاترین وجود پس از پیامبراکرم (ص) است (دلشاد تهرانی، ۱۳۷۹، ۱۱).این مجموعه ی نفیس و زیبا که منتخبی از خطابه ها، دعاها، وصایا، نامه ها و جملات کوتاه مولای متقیان علی (ع) است، به وسیله سیدشریف بزرگوار«رضی» در حدود هزار سال پیش گردآوری شده است.
کلمات امیرالمؤمنین از قدیمترین ایام با دو امتیاز همراه بوده است: یکی فصاحت و بلاغت، ودیگر چند جانبه بودن و به اصطلاح امروز چند بعدی بودن. توأم شدن این دو با یکدیگر، سخن علی(ع) را قریب به حد اعجاز قرارداده است، و به همین جهت سخن علی (ع) در حد وسط کلام مخلوق وکلام خالق قرار گرفته است و درباره اش گفته اند: «فوق کلام المخلوق و دون کلام الخالق» (مطهری، ۱۳۸۶، ص ۲۵ -۲۴).
علامه سبط ابن جوزی، در گذشته به سال ۶۵۴ هجری، دربارۀ کلام امیرمؤمنان(ع) و شگفتی آفرینی آن می نویسد:
«علی(ع) به بیانی سخن گفته که سرشار از عصمت است، او با میزان حکمت سخن رانده، سخنی که خداوند برآن مهابت و شکوه افکنده است. این کلمات به گوش هر کس رسد، او را به شگفتی و حیرت وا می دارد.
خداوند در سخن گفتن بدو نعمتی ارزانی داشته که توانسته است حلاوت و ملاحت را یکجا گرد آورد، وسحر بیان و زیبایی فصاحت را باهم درآمیزد. نه می توان از آن کلمه ای اسقاط نموده و نه با محبت و دلیلی با آن مسابقت داد. سخنگویان را به عجز و ناتوانی کشانده وگوی سبقت از همگان ربوده است. کلمات او الفاظی است که نورانیت نبوت برآن تابیده و آنچه از وی صادرشده عقل ها و فهم ها را متحیّر و شگفت زده ساخته است» (سبط ابن الجوزی،۱۴۰۱ق،۱۱۴).
نهح البلاغه از وجوه گوناگون کتابی شگفت است: الفاظ، جملات، بافت سخن، هندسه بیان، موسیقی کلام، قوت و استحکام، لطافت و سحرآن، معانی و معارف والا، تأثیرگذاری بردل ها و نفوذ در جان ها، و محدود نبودن به یک زمینه خاص. استادشهید مرتضی مطهری در این باره می نویسد: «ازامتیازات برجسته سخنان امیرالمؤمنین که به نام نهج البلاغه امروز در دست ماست، این است که محدود به زمینه ای خاص نیست.
علی (ع) به تعبیر خودش تنها در یک میدان اسب نتاخته است.
در میدان های گوناگون که احیاناً بعضی با بعضی متضاد است تکاور بیان را به جولان درآورده است.
نهج البلاغه شاهکار است، اما نه تنها در یک زمینه، مثلاً موعظه یاحماسه، یا فرضاً عشق و هزل یا مدح وهجا وغیره، بلکه در زمینه های گوناگون» (مطهری، ۱۳۸۶ ،۴۲).
خاصیت همه جانبه بودن سخن علی و روح علی مطلبی نیست که تازه کشف شده باشد، مطلبی است که حداقل از هزار سال پیش اعجاب هارا برمی انگیخته است. سیدرضی که به هزارسال پیش تعلق دارد، متوجه این نکته و شیفته آن است، می گوید:
«از عجایب حضرت علی (ع) که منحصر به خود اوست واحدی با اودر این جهت شریک نیست، این است که وقتی انسان در آنگونه سخنانش که در زهد و موعظه وتنبّه است تامّل کند، موقتاً از یاد می برد که گوینده ی این سخن، خود، شخصیت اجتماعی عظیمی داشته و فرمانش همه جا نافذ و مالک الرقاب عصر خویش بوده است، شک نمی کند که این سخن از آن کسی است که جز زهد و کناره گیری چیزی را نمی شناسد و کاری جز عبادت و ذکر ندارد، گوشۀ خانه یا دامنه کوهی را برای انزوا اختیارکرده، جز صدای خود چیزی نمی شنود و جز شخص خود کسی را نمی بیند و از اجتماع و هیاهوی آن بی خبر است.
کسی باور نمی کند که سخنانی که در زهد وتنبّه و موعظه تااین حد موج دارد و اوج گرفته است، از آن کسی است که در میدان جنگ تا قلب لشکرفرو می رود، شمشیرش در اهتزار است و آماده ی ربودن سردشمن است، دلیران را به خاک می افکند، و از دم تیغش خون می چکد، و درهمین حال این شخص زاهدترین زهّاد و عابدترین عبّاد است» (مطهری،۱۳۸۶ ،۱۴۳).
نهج البلاغه از خطبه ها، نامه ها و کلمات قصار حضرت علی (ع) تشکیل شده است. امیرمؤمنان علی (ع) در نامه ۵۳ خود به مالک اشتر معروف به عهدنامه مالک اشتر مطالبی دارد که اعجاز آن را هر خواننده ی ماهری متوجه می شود و ده ها کتاب و صدها مقاله در شرح وتفصیل آن نوشته شده است. برای تدوین آداب حکومت و مدیریت، تنها مطالب این نامه کافی است و چون این کلمات از امام معصوم صادر شده است، بدون نقص است؛ با توجّه به آیه ی «وماینطق عن الهوی ان هو اِلّاوحیٌ یوحی» (نجم، آیه۳-۴) و با استناد به آیه ی مباهله «…فقل تعالو ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم…» (آل عمران،آیه ی ۶۱)، و روایات ذیل آیه ی شریفه که انفسنا را تفسیر به امام علی (ع) کرده اند نتیجه گرفته می شود که حکم عدم نطق از روی هوی برای امیرالمؤمنین (ع) نیز ثابت است. به همین جهت محقق سعی دارد در مورد مدیریت اسلامی و آداب حکومت داری مدل و الگویی ارائه دهد که تداعی کننده ی جامع وکاملی باشد از دستورالعمل های امام در این نامه ونقشه ی راهی نموداری و واضح برای عمال و کارگزاران حکومت اسلامی.
لازم به ذکر است که این نامه هنگامی نوشته شده است که حضرت علی (ع) مالک اشتر را به فرمانداری وزمامداری کشور مصر برگزید. قبل ازآن، محمدبن ابی بکر که جوانی بیست وهفت ساله بود والی کشور مصربود محمدبن ابی بکر درآغاز براوضاع مسلط شد اما معاویه افرادی را برای درگیری با وی تحریک ومسأله کشتن عثمان را مطرح می کرد به همین جهت شخصی به نام معاویه بن حُدیج به بهانه خون خواهی عثمان با محمد درگیر شد و اضطراب شدیدی در مصر به وجودآمد، به امیرمؤمنان خبررسید که وضع مصر مضطرب است، حضرت مالک اشتر را به جانشینی وی به ولایت مصر اعزام نمود (استادی،۱۳۷۹، ۶۰-۵۹ ).
در اینجا لازم است در مورد شخصیت مالک اشتر مطالبی بیان شود. در ابتدا کلماتی که امیرمؤمنان راجع به شخصیت مالک فرموده اند ذکر می شود و در انتها داستانی از مالک اشتر آورده می شود که نشان دهنده ی عظمت وبزرگواری مالک است و ملاک این همه توجه و عنایت امیرالمؤمنین علی (ع) به مالک اشتر.
۸-۲- معرفی مالک اشتر
۱-۸-۲- گوشه ای از زندگی مالک
در این جامناسب است به گوشه ای از زندگانی این یاروفادار امیرمؤمنان اشاره کنم.
تاریخ ولادت وشهادت ومقدار عمر مالک
ولادت مالک قبل از اسلام بوده است اما در هنگام شهادت «سال۳۸ هجری» چه مقدار از عمر پربرکتش گذشته بود، معلوم نیست،گرچه بعضی می گویند در سنین پیری به شهادت رسیده است اما خیلی روشن نیست.
مالک اشتر قبل از جنگ صفین از طرف امام فرماندار نصیبین و اطرف آن بود و پس از جنگ مجدداً به مرکز ولایت خود مراجعت نمود. اما پس از حمله به مصر، امام او را برای استانداری مصر تعیین کرده هنگامی که مالک به طرف مصر حرکت کرد در بیست فرسخی با نقشۀ قبلی، معاویه، مالک را مسموم و به شهادت رساند.
اما زندگی مالک چگونه بود که توانست به این مقامات معنوی برسد؟ به یکی از نکات مهم در زندگی او مبارزه با هوای نفس است، مناسب است در اینجا داستانی از او در این زمینه بیان شود.
مالک از بازاری عبورمی کرد، لباس وعمامه ی ساده ای برتن داشت یکی از بازاریان هنگامی که دید او وضع ظاهر درستی ندارد. برای تحقیر و بی احترامی، چیزی به سمت او پرتاب کرد. مالک بدون اینکه اعتنایی کند گذشت. شخصی به او گفت: وای برتو آیا فهمیدی به چه کسی بی احترامی کردی؟ گفت: نه، به او گفتند: اومالک یارو همراه امیرمؤمنان است. شخصی که اهانت کرده بود برخود لرزید و برای عذرخواهی به طرف مالک حرکت کرد. اما مالک وارد مسجدی شده و مشغول نماز بود. پس از نماز خود را برقدم های مالک انداخته و پای او را می بوسید. مالک فرمود:چه می کنی؟ گفت: آمده ام تا از جسارتی که کرده ام عذرخواهی کنم. مالک فرمود: بر تو باکی نیست به خدا سوگند به مسجد نیامدم مگر اینکه برای تو از درگاه الهی طلب آمرزش و بخشش کنم (محدّث قمی، ۱۴۲۸،۳۸۲). محدّث قمی پس از ذکر این داستان می گوید: مالک مصداق این آیه شریفه است که «وعبادالرحمن الذّین یمشون علی الارض هوناً و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً» (فرقان، آیه۶۳).
بندگان خداوند رحمان، کسانی هستند که با آرامش و بی تکبّر برزمین راه می روند، و هنگامیکه جاهلان آنان را مخاطب سازند (وسخنان نابخردانه گویند)، به آنها سلام می گویند (با بی اعتنایی و بزرگواری می گذرند).
۲-۸-۲- معرفی مالک اشتر در کلام امیر المؤمنین (ع)
– امیرمؤمنان دربارۀ مالک می فرماید:
«اِنَّه ممَّن لایخاف وهنه و لا سقطه و لا بُطؤُهعمّا الاسراع الیه أحزم و لااسراعهُ إلی ما البطءُ عند أمثل»(نهج البلاغه، ترجمه دشتی، نامه۱۳).
مالک از کسانی نیست که بیم ضعف و سستی یا خطا و لغزشی در او برود و نیز از کسانی نیست که در موردی که شتاب به احتیاط نزدیک تر است، کندی کند و در جایی که کندی به احتیاط نزدیک تر است شتاب ورزد.
– امیرمؤمنان راجع به شخصیت مالک اشتر خطاب به مردم مصر می فرماید:
«فقد بعثتُ الیکم عبداً من عباد الله لاینامُ ایّام الخوف و لاینکُل عن الأعداء ساعات الرَّوع»( مجلسی،۱۴۰۳،ج ۴۴،ص۳۸۳).
من بنده ای از بندگان خدا به سوی شما گسیل داشتم، کسی که در هنگام جنگ و در زمانی که بیم از حمله دشمن وجود دارد خواب به چشمان او راه نمی یابد و در لحظه های ترسناک، روی از دشمن برنمی تابد و بیمی به خود راه نمی دهد.
– امیرمؤمنان در تعبیر دیگری در مورد مالک اشتر می فرماید:
«کان لنا رجلاً ناصحاً و علی عدوّنا شدیداً ناقماً فرحمهُ الله فلقد استکمل ایّامه و لاقی حَمامَه و نحن عنه راضون اولاه الله رضوانه وضاعَف الثواب له»( نهج البلاغه،ترجمه دشتی،نامه ۳۴).
مالک برای ما مردی خیرخواه و بردشمنان ما سختگیر بود و از آن ها کراهت و نفرت داشت، خداوند او را رحمت کند، مدتی که برای عمر او مقرر شده بود کامل کرد و به پایان برد و با مرگ خویش روبرو گردید، ما از وی خشنودیم، خداوند خشنودی خود را به او عطا فرماید و ثواب و پاداشش را دو برابرگرداند.
– در داستان جنگ صفین هنگامی که حضرت به اجبار گروهی از لشکریان خود تصمیم گرفت جنگ را متوقف کند،عده ای به آن حضرت گفتند، مالک سخن شما را نمی پذیرد و به جنگ ادامه می دهد امیرمؤمنان به آنان فرمود: «اماالذی ذکرتم من ترکه امری وما انا علیه فلیس من اولئک ولیس اتخوفه علی ذلک، ولیت فیکم مثله اثنان بل لیت فیکم مثله و احد یری فی عدوی مثل رأیه».
آن چه شما گفتید که مالک دستور مرا مورد توجه قرار نداده است، نه، مالک از کسانی نیست که به سخن من بی اعتنایی کند و از این جهت بر او بیمناک نیستم. کاش در میان شما دو نفر همانند مالک پیدا می شد، نه، کاش در میان شما یک نفر همانند او می یافتم که نظر او در مورد دشمنان

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید