و رهبری گردد (سیاهپوش، ۱۳۶۵).
این بینش که از یک سو مدیریت و رهبری افراد آشنا به مکتب را در نظر دارد و از سوی دیگر مشارکت همه مردم در تصمیم گیری های سرنوشت ساز و پیمودن مسیر تکامل را برای افراد و جامعه تضمین می کند. شاخص ترین نظریه پرداز در این رویکرد آیت الله شهید بهشتی است. شهید بهشتی چه در مباحث نظری و چه در سیره عملی، بر نقش مدیریت و رهبری دینی در حل نابسامانی های اقتصادی و ظلم اجتماعی تأکید می کند. و نقش حاکم عادل را در ایجاد موازنه میان بهره گیری آحاد جامعه از محصول کار و تلاش خود از کارهای اساسی و محوری حکومت می داند. اصولی که مدیران می توانند با اعمال آن ها چنین حرکتی را در جامعه به وجود آورند از دیدگاه شهید بهشتی از این قرار است:
اصل اول : اعتماد به مردم و دادن امکان به آنها برای آنکه بر اساس معیارهای اسلامی در اداره امور جامعه مشارکت کنند، چرا که خودگردانی بر اساس معیارهای اسلامی، سیاست اداری در نظام اسلام است.
اصل دوم: اصل دادن اختیار تام به کارگزاران عادل و صدیق و خواستن مسئولیت تام از آنها، تناسب مسئولیتها و در نتیجه، کم کردن حلقه کنترل و کاغذبازی و جلوگیری از لوث شدن مسئولیتها.
اصل سوم : تلاش در جهت ایجاد جریانی سالم و قوی که بتواند بستری مناسب برای ساخته شدن نیروهای نیازمند باشد، به گونه ای که همه احساس کنند رابطه مدیران آنها رابطه پدر با فرزند خود است.
اصل چهارم : امیدوار بودن به آینده و امید دادن به عموم مردم و دست اندر کاران اداره جامعه.
اصل پنجم : اعتراف به اشتباه یا کم کاری یا هر تقصیر و قصوری که ممکن است در عملکرد مدیریت پیش آید.
اصل ششم : مراقبت پیگیر و مستمر مسئولان و مدیران درجه اول نسبت به کار مدیران و مسئولان درجه دوم و سوم و رسیدگی به عملکرد آنها.
«. …. مولا علی (ع) با آن دشواری ارتباطات در آن عصر و زمان میان کوفه و قلمرو وسیع و گسترده زمامداریش چگونه دائماً مراقب کار والیان است که می فرستد، اعتماد می کند، اختیارات می دهد ولی مسئولیت می خواهد و می پرسد، و سؤال می کند و رسیدگی می کند»
اصل هفتم : صراحت در مطرح کردن مسائل جامعه با مردم و پرهیز از پنهان کاری به طور مطلق.
اصل هشتم : در اداره و مدیریت جامعه اسلامی دستگاه مدیریت جامعه اسلامی در عین مشخص بودن مسئولیت ها یک مجموعه یکپارچه است. امام و امت در رأس مخروط یا هرم مدیریت است و همه شاخه ها و واحدهای دیگر تشکیل دهنده بدنه یک هرم و مخروط هماهنگ اند (بهشتی، ۱۳۶۵).
– رویکرد نظری اخلاق و ویژگی های مدیران اسلامی
دو دسته نظریه های قبلی یعنی نظریه رشد و نظریه اصول گرایی از نظر پوشش وسیع تر بوده و جامعه اسلامی و سازمانها را دربر می گرفت. نظریه اخلاق و ویژگی های مدیران بر خصوصیاتی که مدیر باید داشته باشد و نباید داشته باشد، تکیه دارد و می تواند به عنوان شاخص هایی جهت گزینش افراد جهت پست های مدیریتی به کار گرفته شود. البته باید توجه داشت که در درجه لازم ویژگی های برشمرده شده در این دیدگاه برای سطوح مختلف مدیریتی تفاوت دارد و این طور نیست که در هر سطحی و هر مدیری باید کلیه این صفات را در حد اعلی داشته باشد (چاوشی، ۱۳۸۸، ۵۰).
شرایط و اوصافی که تعیین کننده ویژگی های خاص مدیر در نظام اسلامی است شامل دو گروه صفات می گردد؛
گروه اول – عبارتند از :
۱-تعهد به اسلام واخلاق اسلامی
۲-اهلیت
۳-اعتماد
که این سه خصیصیه شامل مجموعه ای به شرح زیر می باشد که مشخص کننده مفهوم هر کدام در نظام مدیریت اسلامی است :
الف – تعهد به اسلام و اخلاق اسلامی
این ویژگی شامل ایمان، تقوا، اعتقاد به ولایت فقیه، اتکال به الله، ازخاندان های صالح و شایسته بودن، عدالت و امانتداری می گردد.
ب –اهلیت داشتن مدیر حاوی مجموعه ای به شرح زیر است :
– کاردانی
– قدرت و توانایی اداره امور
– بینش و آگاهی (اسلامی، علمی، سیاسی)
– توانایی جسمی
ج – اعتماد : که مقصود از آن مورد وثوق بون مدیر اسلامی است.
– – رویکرد وظایف مدیران مسلمان
می گردد.
بیر امور توفیق یابد که شامل قاطعیت،، عفو و اغماض ، سعی و جهد، تزکیه و حسن خلق.
امی بدین گروه دوم، خصوصیاتی که مدیر پس از احراز شرایط اولیه باید رفتار و کردار و اندیشه اش با آن ها منطبق باشد تا بتواند در تدبیر امور توفیق یابد که شامل قاطعیت – پیشگامی در اعمال – جاذبیت ودافعیت – وقار و هیبت – گشاده روئی – سخن گفتن به زبان عامه – دوراندیشی – شهامت و اعتماد به نفس – سرعت عمل در کار – برخورداری از آرامش و حوصله کافی – احساس مسئولیت و وظیفه شناسی – منظّم بودن در کارها – قوه ابداع و ابتکار داشتن و سعه صدر می گردد (سیاهپوش، ۱۳۶۵).
– رویکرد وظایف مدیران مسلمان
والتر گیولیک در اثر خود « نکاتی درباره تئوری سازمان» وظایف یک مدیر اجرایی را تحت عنوان POSDCORB مورد توجه قرار می دهد. وی معتقد است باید کار مقامات اجرایی را به گونه ای تنظیم کرد یا به صورت نهایی در آورد که در خود محیط و وضع بسیار پیچیده باشد. POSDCORB حروف اول کلمه هایی است که بیانگر کارهای یک مقام ارشد اجرایی است. حروف مزبور همان حرف اول فعالیت هایی است که مدیر باید انجام بدهد که بدین شرح است :
برنامه ریزی (Planning) : یعنی برای تأمین هدف موردنظر سازمان کارهایی را می باید انجام داد و شیوه انجام دادن آنها به صورت یک طرح کلی درآید.
سازماندهی (Organinzing): یعنی تدوین ساختار رسمی قدرت تا بدان وسیله واحدهای فرعی تنظیم گردند.
تأمین نیروی انسانی (Staffing): یعنی تمام کارها و فعالیتهای دایره کارگزینی اعم از نیرویابی، گرد هم آوردن و آموزش دادن به کارکنان و حفظ آنها در شرایط مطلوب برای انجام دادن کارها.
فرماندهی ((Directing: اختیار واگذار شده به یک فرد برای هدایت، هماهنگی وکنترل نیروهای تحت نظر.
هماهنگی (Coordinating): یعنی همه وظایف مربوط به بخش های مختلف سازمان باید با یکدیگر ارتباط منطقی و معقول پیدا کنند.
گزارش دهی (Reportin): یعنی آگاه نمودن کسانی که مقام اجرایی در برابر آنها مسئول است و دادن اطلاعات در مورد آنچه در سازمان می گذرد، که مدیر در اجرای این وظیفه زیردستانش را از پرونده های موجود در سازمان، تحقیقات و بررسیها آگاه می سازد.
بودجه بندی (Budgeting) : یعنی همه کارهایی که در قالب برنامه ریزی مالی، حسابداری و کنترل انجام می شود.
اگر این هفت وظیفه را به عنوان وظایف اصلی یک مقام ارشد اجرایی بپذیریم، نتیجه چنین می شود که می توان بر همین اساس در سازمان واحدهای اجرایی و فرعی بوجود آورد. نیاز به این واحدها بطور کامل به بزرگی و پیچیدگی سازمان بستگی دارد. دربزرگترین سازمانها بویژه در آنجا که مقام ارشد اجرایی نمی تواند همه کارهایی را که به او واگذار کرده اند انجام دهد، شاید معقول این باشد که برای هر یک از وظایف مزبور واحدی جداگانه بوجود آید (شفریتزو استیون اوت، ۱۳۸۱، ۱۷۰).
پس از اثر گیولیک اندیشمندان دیگری نیز به تبیین وظایف مدیریت نموده اند که اغلب آنها دایر مدار وظایف برشمرده توسط گیولیک هستند و تفاوت اساسی با آن وظایف ندارند.
بسیاری از اندیشمندانی که در حوزه مدیریت اسلامی نظریه پردازی و قلم فرسایی نموده اند این رویکرد و چارچوب را انتخاب نموده اند (مکارم شیرازی،۱۳۶۹).
این دسته از نظریه پردازان با برشمردن وظایف مدیران سعی نموده اند تا با استناد به آیات، روایات و شیوه مدیریت معصومین(ع) دیدگاه اسلام را درمورد نحوه ی انجام این وظایف ارائه دهند.
از میان کتب، مقالات، سخنرانیها و جزوات درسی که در زمینه مدیریت اسلامی منتشر شده است شاید بیشتری درصد اختصاص به این رویکرد دارد و افراد شاخص بسیاری از دانشگاه و حوزه در این موضوع به نظریه پردازی و کارتطبیقی پرداخته اند (چاوشی، ۱۳۸۸، ۵۱).
– رویکرد تأثیر ارزش های اسلامی بر مدیریت
این دیدگاه، تأکید ویژه ای بر ارزشها و نقش مهم آن در نظریه های مدیریت دارد و می کوشد تا، مناطق، محلها و منافذی که حضور ارزشها در تئوریهای مدیریت ظهور یافته است را معرفی کند، نظریه پردازان اصلی این دیدگاه آیت الله مصباح یزدی، مرحوم دکتر منوچهر کیا و مرحوم دکتر عبدالله زندیه می باشند.
در این دیدگاه اعتقاد بر آن است که برخی از دیدگاه های مدیریت اسلامی که در این فصل به آن اشاره شده به طور عمیق به مبحث مدیریت اسلامی نپرداخته اند. بلکه کسانی که می خواهند صادقانه، صمیمانه و صبورانه در این زمینه ی مدیریت اسلامی تحقیق کنند باید دیدگاه تیزبین خود را به افق دوردست بدوزند و از شتاب و عجله پرهیز کنند و در پی برداشت نتیجه عملی و فوری از این مباحث نباشند. اگر مسائل به صورت بنیادی حل نشود، این کاروان هیچ وقت به مقصد نخواهد رسید. باید ریشه ها را بررسی کرد و با تحقیق به این واقعیت واقف شد که معارف و ارزشهای اسلامی بسیار ریشه دار و خلاصه اینکه باید بررسی کرد که :
اولاً دیدگاه اسلام در مورد شناخت « هستی» چیست؟
ثانیاً دیدگاه اسلام درمورد شناخت « انسان» چیست؟
ثالثاً دیدگاه اسلام در مورد «ارزشها» چیست؟
هستی شناسی، انسان شناسی و ارزش شناسی، ریشه های اولیه مباحث عمیق اسلامی از جمله مدیریت اند. علاوه بر تبیین، باید روش شود که اساس این ارزشها چیست و چرا آنها را « اسلامی » می گویند. لذا سیر منطقی بحث به ترتیب عبارت خواهد بود از شناخت شناسی، هستی شناسی، انسان شناسی، ارزش شناسی و رابطه آن با دین در نهایت کیفیت تأثیر نظام ارزشی در مدیریت (مصباح یزدی، ۱۳۷۶).
اساساً هر رشته ای از رشته های علوم انسانی با «انسان شناسی» ارتباط دارد. زیرا موضوع و محور آن «انسان» است. مدیریت هم به عنوان رشته ای از علوم انسانی از «انسان شناسی» بی نیاز نیست، زیرا علم مدیریت از جمله علوم کاربردی است که برخلاف علوم محض مانند ریاضی، شیمی و فیزیک بخشی از دستاوردهای آن « مرتبط با ارزشهای مورد قبول جامعه و یا سازمان خاصی است، لذا در مدیریت نیاز بیشتری به «انسان شناسی» احساس می شود، زیرا در مباحث نظری مدیریت، این موضوع مطرح است که آیا می توان ارزشهای اخلاقی را جایگزین سیستم کنترل نمود یا اصلاً سیستم کنترل جایگزین ندارد، تقریباً تمامی تحقیقات در مدیریت به این نتیجه رسیده اند که رواج ارزشهای اخلاقی، تا حدی می تواند جانشین سییستم کنترل شود، پس بدین لحاظ ارزشهای اخلاقی باید مورد بررسی قرار گیرد.
از دیدگاه اسلام، ارزشها از کیفیت رابطه رفتار انسان با هدف نهایی به دست می آید؛ یعنی، عملی ارزش حقیقی دارد که در

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید