(توانایان فرد،۱۳۶۱، ۱۹۵ ). لزوم حسن تدبیر برای همه؛ ابن‌سینا بر این باور بود که حسن تدبیر تکلیف همه‌ی انسان‌ها است؛ اما در تدبیر امور و حسن سیاست، سزاوارترین مردم به تفکر، سلاطین هستند؛ که خداوند آنان را زمامدار امور بندگان خود نموده و برای تنظیم شهرها و سرزمین‌ها به آنان سلطنت و قدرت بخشیده است. بعد از ایشان، سیاست‌مداران و فرمانداران هستند که رهبری امت‌ها و تدبیر شهرها برعهده آنان است. کسانی‌که به ترتیب اولویت و با توجه به اختلاف درجات و مراتب، به مقام سلطنت نزدیک‌ترند، کارشان مهم‌تر و خودشان نیز به حسن تدبیر و سیاست، شایسته‌ترند. بعد از سلاطین و فرمانداران، صاحبان نعمت و کسانی که جمعی از خاصان و خدمت‌کاران زیر نظر و نفوذ آنان اداره می‌شوند، باید در امور خود دارای حسن تدبیر باشند. مردم در نحوه‌ی خلقت، اخلاق، عادت‌ها، احتیاج‌های نفس، انگیزه‌ها، منزل و مسکن به هم نزیک‌اند؛ اما در مراتب، اقتدار و مقام‌ها متفاوت هستند (همان، ۱۸۰-۱۷۹). به‌عقیده او، اداره امور اقتصادی خانواده (تدبیر منزل) و اداره امور اقتصادی جامعه نیاز به مدیریت دارد. بنابراین در چارچوب اقتصادی، همان‌طور که بر حاکمان مطالعه‌ی اقتصاد یک جامعه لازم است تا آنان امور اقتصادی کشور را با تدبیر سامان بخشند، مسائل اقتصادی خانوارها نیز باید مورد مطالعه و بحث قرار گیرد؛ تا افراد هر خانوار که یک واحد اجتماعی است، در اداره‌ی امور اقتصادی خانوار با تدبیر و آگاهی کامل امور منزل را اداره نمایند (همان، ۱۸۱-۱۷۶).
تقسیم کار: به‌عقیده ابن‌سینا، ناتوانی انسان‌ها در تأمین همه‌ی نیازهای انسانی و نیز اختلاف انسان‌ها در استعداد، دو عاملی است که تقسیم کار و همکاری متقابل و جمعی را اجتناب‌ناپذیر ساخته است. حاصل این همکاری جمعی دو چیز است: اول این‌که نیازهای متعدد انسانی برآورده می‌شود؛ دوم آن‌که تقسیم کار و تفاوت استعدادها به اختلاف در درآمد و سرانجام، به پدید آمدن طبقات اجتماعی هم‌چون سیاست‌مداران و صنعت‌گران می‌انجامد. به‌نظر وی اگر افراد جامعه دارای یک شغل باشند و همه به یک کار معین مشغول شوند، جامعه از بین خواهد رفت و افراد آن هلاک خواهند شد؛ بنابراین خرد و عقل انسان دستور می‌دهد که در یک جامعه، هرکسی موظف به انجام یک کار معین باشد و به‌دنبال یک تولید مشخص برود؛ تا همه افراد بتوانند تمام نیازهای ضروری خود را تأمین نمایند. از نظر او، این لطف خدا است که هرکس در جامعه به‌دنبال کار معیّن و حرفه‌ای خاص می‌رود و از حرفه خود راضی است. به‌عقیده‌ی بوعلی بر حکام، امرا، وزرا و مسئولین واحدهای تولیدی و پدران، لازم است که فنّ مدیریت واحد تحت اداره‌ی خود را بدانند تا به شایستگی امور آنان را تدبیر نمایندخودسازی؛ ابن‌سینا خودسازی را مقدم بر دیگرسازی و اداره‌ی امور اقتصادی خانواده و اداره‌ی امور جامعه می‌داند. او متذکّر می‌شود که انسان دارای عقل و امیال است، باید عقل را حاکم بر امیال و رفتارهای خویش نماید. به‌عبارت دیگر، باید رفتار اقتصادی فرد عاقلانه باشد و خواهش‌ها و نیازهایش تحت کنترل عقل درآمده و محدود شود. به‌علاوه استفاده از عقل در تحدید نیازها باید در چارچوب علم انجام شود. به‌عبارت دیگر، از طریق آزمایش و تجربه‌ی عینی باید روابط اقتصادی کشف شود و به‌کمک عقل، خوب و بد آنها از یکدیگر بازشناخته شده و آن‌گاه روابط صحیح اخذ و روابط ناصحیح محو گردد (نجمی زنجانی، ۱۳۱۹، ۱۸-۱۷). به اعتقاد وی، درآمد باید به سه بخش تقسیم شود:
الف) بخش اول به مصرف مشخص؛
ب) بخش دوم به پس‌انداز؛
ج) بخش سوم به مبصارف عام‌المنفعه اختصاص یابد(توانایان فرد، ۱۳۶۱، ۱۹۳-۱۹۲).
رابطه تولید و تحصیل: به ‌نظر او بین رشته‌ی تحصیلی و تولید، رابطه‌ای مستقیم وجود دارد. استعداد دانشجو را باید تشخیص داد و آن‌را در مورد یک کار تولیدی مفید شکوفا نمود. از نظر فیزیکی نیز دقت نمود که آلات و ابزار کار با مشخصات دانشجو سازگار باشد. به‌عنوان مثال نباید به کسی که بینایی ندارد، رانندگی آموخت و یا کسی که نمی‌تواند به‌خوبی سخن بگوید را آموزش تدریس داد(همان، ۱۹۸).
– ابن قتیبه
ابن قتیبه به سال ۲۱۳ هجری قمری در مرو خراسان به دنیا آمد، بین سال های ۲۳۶ تا ۲۵۶ قاضی «دینور» شد و از سال ۲۵۷ تا هنگام مرگش در سال ۲۷۶ در بغداد به سر برد. او در درجه نخست یک محدث بود و نیز نویسنده ای پرکار در زمینه های کلامی و ادبی. اولین فصل کتاب « عیون الاخبار » ابن قتیبه که رساله ای درباره آداب و اخلاق است، عنوان « کتاب السلطان » دارد. این فصل نظریه ابن قتیبه را در مورد حکومت در بر دارد و به موضوعاتی نظیر انتخاب فرمانداران ایالتی، ندیمان حاکم، مشورت، فواید رازداری و مضرات افشای اسرار، منشی گری و دبیری، فساد مؤدیان مالیاتی، قضا، شهادت، داوریها، بی عدالتی، حبس، جدایی حاکم از مردم، حق اطاعت از او، شیوه درست سخن گفتن با حاکم، ستایش و اندرز او و طلب بخشش از او می پردازد. ابن قتیبه هم مانند ابن مقفع حکومت را به منزله راه چاره ای بین کمال مطلوب و بدیهای سرشت انسانی می انگارد (لمبتون، ۱۳۸۰، ۱۳۰ ).
– ابن طاهر بغدادی
ابو منصور عبدالقاهربن طاهر بن محمد بغدادی ریاضیدان و دانشمند علوم اسلامی، فیلسوف و صوفی، محدث شافعی مذهب و زبان شناس در قرن چهارم و پنجم قمری بود. وی متولد شهر بغداد بود و به قبیله بنی تمیم تعلق داشت. بیشتر عمرش را به تحصیل و تدریس در شهر نیشابور گذراند (سارتون، ۱۳۸۳). نوشته او تحت عنوان «اصول الدین» دفاعیه ای است از خلافت گذشته تاریخ در برابر اتهامات خوارج، شیعه و معتزله. او مسأله امامت را در نه عنوان به شرح زیر مورد بحث قرار می دهد :
۱-لزوم امامت ۲- چگونگی انتخاب امام ۳ – تعداد امامان در هر زمان ۴ – نژاد و قبیله امام ۵- شرایط امامت ۶- عصمت امام ۷- ابزار استقرار امام در منصب خویش ۸- تعیین امام بعد از رحلت پیامبر (ص) ۹- وراثت و وصایت در امامت
اولین اختلاف او با باقلافی این است که او امامت را ضروری می داند. نکته دومی که بغدادی با باقلانی اختلاف دارد این است که او امکان وجود دو امام همزمان را به شرط مجزا بودن قلمرو هر یک از طریق دریا می پذیرد.
به عقیده او کسی که شایسته منصب امامت است باید چهار ویژگی ذیل را دارا باشد :
۱-عالم به امور حلال و حرام و دیگر احکام شرعی باشد.
۲-عدالت و تقوا داشته باشد.
۳-قضاوت درست در امور مختلف حکومتی و موفقیت اداری و نیز آشنایی با تشکیلات و امور نظامی داشته باشد.
۴-دارای نسب قرشی باشد.
او می گوید: اگر امام از معیار عدالت منحرف گردید، جامعه مجبور است یا او را به راه راست آورد و یا از او روی برتافته و عهد امامت را به دیگری بسپارد ( لمبتون، ۱۳۸۰، ۱۵۲-۱۴۹).
۲-۱-۲- نظریه های متأخر مدیریت اسلامی
اگر از آثاری که از زمان های دور درباره مدیریت و رهبری اسلامی نگاشته شده است بگذریم و مدیریت اسلامی را به عنوان موضوعی که پس از پیدایش حوزه مدیریت در غرب دنبال کنیم قدیمی ترین اثر را می توان در اوایل دهه ۵۰ هجری شمسی یافت. برخی از محققان اسلامی از جمله برجسته ترین آنها علّامه مرتضی مطهری در این دوره نظریه ای ارائه دادند که توانستند تاحدودی عطش اسلام خواهی جوانان آن دوره را مبنی براینکه آیا اسلام هم در حوزه مدیریت سخن و نظریه ای دارد یا نه، پاسخگو باشند.
اقای کاظم چاوشی نظریات متأخر متفکران اسلامی را در حوزه مدیریت به پنج دسته تقسیم بندی نموده است:
۱- نظریه یا رویکرد نظری رشد در مدیریت اسلامی
۲- رویکرد نظری اصول گرایی
۳- رویکرد نظری اخلاقی و ویژگی های مدیران اسلامی
۴- رویکرد وظایف مدیران مسلمان
۵- رویکرد تأثیر ارزش های اسلامی بر مدیریت (چاوشی، ۱۳۸۸، ۴۳)
– نظریه رشد شهید علامه مطهری
شهید مطهری برای اولین بار و قبل از انقلاب اسلامی ایران این نظریه را مطرح کردند و در واقع پیش قراول بحث مدیریت اسلامی بودند. در اسلام ر هبری و مدیریت مترادف است با ارشاد و رشد. قدرت رهبری همان قدرت بر هدایت وارشاد است. و قدرت مدیریت در اصطلاح فقه اسلامی رشد نامیده شده است.در فقه اسلامی رشد، کیفیت روحی دارد یعنی یک نوع بلوغ روحی است بر خلاف اصطلاحات عام که تنها برای کیفیت جسمی استفاده می شود، مقصود از رشد روحی، شایستگی وقدرت تشخیص، درک سودوزیان ولیاقت اداره و بهره برداری است. اگر انسان در یک موضوع بخصوص این لیاقت و شایستگی را داشت، رشد مخصوص به آن موضوع را دارد و در واقع مدیریت تنها یکی از شاخه های رشد است. یکی از مهمترین سرمایه ها، سرمایه انسانی است. درواقع مهمترین سرمایه است که به کارگرفتن و بهره برداری ازانسان ها و سامان دادن به این سرمایه ها نوعی از رشد است که امروز به نام مدیریت شناخته می شود. در آیه ۹۷ سوره هود آمده است:« و ما أمر فرعون برشید» یعنی حکومت فرعون مطابق رشد نبوده است در حالی که در این حکومت با کمک نیروی عظیم انسانی، اهرام مصر ساخته شده و مردم در مقابل فرعون سجده می کردند که مطمئناً ناشی از یک مدیریت قدرتمند بوده است با اینکه فرعون وزیر سیاستمداری مثل هامون و معز اقتصادی مانند قارون داشته است با این حال قرآن، حکومت فرعون را مطابق رشدنمی داند. قرآن عدم رشد حکومت فرعون را سه چیز می داند :
۱-استضعاف (قصص، آیه ۴): یعنی یک عده از مردم را به ضعف کشانده است.
۲-استخفاف (زخرف، آیه ۵۴) : یعنی مردم را خوار و بی شخصیت می کرد تا از او اطاعت کنند.
۳-استعباد (شعرا، آیه ۲۲) : یعنی مردم را بنده خودش کرده بود.
که از همین آیات قواعد زیر منتج می شود :
۱-صرف پیشرفت و افزایش تولید علامت رشد نیست.
۲-هر گونه بی توجهی به کرامت و شخصیت انسان ضد رشد است و مدیریت نا مطلوب را نشان می دهد.
۳- مدیریت رشد مدیریتی است که رشد مادی و معنوی را با هم داشته باشد.
۴- انسان در نظریه رشد وسیله رسیدن به هدف نیست بلکه موضوع هدف است و باید اعتلا و پیشرفت همه جانبه او در نظر گرفته شود (مطهّری،۱۳۶۴).
– رویکرد نظری اصول گرایی
این بینش، بعد از اینکه به اصل ضرورت حکومت و نظام اجتماعی برای اداره جامعه بعنوان اصل موضوعی می‌نگرد، حاکمیت را مخصوص خدا و اعمال آن را حق کسانی می داند که دارای قدرت استنباط احکام الهی و برخوردار از عدالت، شجاعت، مدیریت، تدبیر و دارای شناخت صحیح از جهان هستند. در این بینش کسانی که اعمال حاکمیت را به عهده دارند در واقع عهده دار تأمین مشارکت مردم در تمام مراحل تصمیم گیری های سیاسی و سرنوشت ساز برای همه افراد جامعه هستند تا در مسیر تکامل انسان هر فردی خود دست اندر کار و مسئول رشد و ارتقا

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید