استوار است که امام، حداقل، ضامن حکومت اسلامی از جهات نظری است» (لمبتون، ۱۳۸۰، ۲۴۴).
امات در نظر ابن جماعه دو نوع است: امامت اختیاری و امامت قهری. امام انتخابی دارای ده شرط است: مذکر بودن، حرّیت، بلوغ، عدل، مسلمان بودن، عدالت، قرشی بودن، علم و کفایت در اداره امور جامعه ای که به او واگذار شده است.
امامت اختیاری از دو طریق به وجود می آید: یکی از طریق بیعت اهل حل و عقد که میان امرا، علما، رؤسا و رهبران یافت می شود.
راه دوم در امامت انتخابی، تعیین امام از طرف امام قبلی است؛ نصبی که جامعه نیز آن را خواهد پذیرفت.
امامت قهریه که تنها شکل موجود در زمان ابن جماعه بود به گفته صریح او به دلیل اعمال قدرت قهریه به صاحب آن داده شده است. او می گوید: « اگر زمانی امام وجود نداشته باشد یعنی قدرت حکومت در دست امام نباشد و فردی که واجد شرایط نیست منصب امامت را بر عهده گیرد و از راه قدرت و نیروی نظامی بر مردم سلطه یافت، بدون آنکه بیعتی گرفته باشد باید با او بیعت کرد و اطاعت او واجب خواهد بود» (همان، ص ۲۴۶).
باید نظریه ابن جماعه را « مشروعیت سلطه» نامید. وی نظریه خود را بر چندین اصل پایه گذاری کرده است:
۱ – اساس سلطه عیناً نصوص قرآن است:« فلو لا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض»(بقره، آیه ۱۵۲).
۲ – سلطان برای دفع قوی از ضعیف است. و سلطان عطیه الهی است:« ولکن الله ذو فضل علی العالمین.»
۳ – خداوند نصرت و تمکین را برای سلطه ضمانت نموده است اگر ملزم به امور چهارگانه ای باشند که در این آیه شریفه آمده است « الذین إن مکنّا هم فی الارض أقامو الصلوه…» ( حج، آیه ۴۱)
۴ – برای حراست دین و سیاست امور مسلمین و حفظ امنیت و دفع فساد اقامه امام واجب است: «و…لان الخلق لا تصلح احوالهم الا بسلطان» ( علامه حلی، ۱۳۷۰، ۲۸۵).
ابن جماعه ضمن توضیح ضرورت وجودی حکومت و سلطه با قید چهار شرط اقامه نماز، اعطاء زکاه، امر به معروف و نهی از منکر به سلطه تقدس و نفوذ می بخشد و آن را « عطیه الهی» می داند. بنابراین هم مصدر اصلی سلطه را خداوند متعال می داند و هم آن را در چارچوب شرع مهار می کند (ذاکر صالحی، ۱۳۷۳، ۶۲).
غزالی از طریق وارد کردن سلطنت در خلافت، راه ار برای به رسمیت شناختن این نوع امامت هموار کرده بود. ابن جماعه تحت فشار زمان خود گامی فراتر می نهد و امکان جذب شدن خلافت در سلطنت را می پذیرد.
– ابن تیمیه
تقی الدین احمد بن عبدالحلیم ابن تیمیه در سال ۶۶۱ ه.ق در حرّان به دنیا آمد و در سال ۷۲۸ ه.ق در دمشق از دنیا رفت. دو کتاب مهم سیاسی ابن تیمیه عبارت است از: « السیاسه الشرعیه فی اصلاح الراعی و الرعیه» و « منهاج السنه» (لمبتون، ۱۳۸۰، ۲۴۸).
ابن تیمیه به عنوان پدر مدیریت اسلامی شناخته شده است ( کریم زاده،۱۳۸۳ ،۱۸۸). مهمترین دستاورد او در عرصه اداره امور و مدیریت، رساله خواندنی وی تحت عنوان السیاسه الشرعیه است. این کتاب کوچک، که شش قرن پیش از زمان تیلور و هنری فایول نگاشته شده است اولین روش علمی را در باب تعیین اصول مدیریت در قالب و چارچوب اسلامی مورد استفاده قرار می دهد ( آل بورایی، ۱۳۸۰، ۲۸۳).
در سراسر کتاب السیاسه الشرعیه، مسأله نیاز به قدرت قاهره به منظور حفظ آیین و برقراری نظم همچون رشته ای جریان دارد. ابن تیمیه این سخن را از حضرت علی (ع) نقل می کند که مردم نیاز به امیر دارند چه عادل و چه فاجر. توجیه ولایت امام ظالم آن است که به وسیله او اجرای حدود می شود؛ راه ها امن و خراج تقسیم می شود.
ابن تیمیه می پذیرد که دین و سیاست جدایی ناپذیرند و به همین دلیل معتقد است که شریعت محتاج سلطان و صرف اموال حکومتی در راه خداست و این موجب صلاح دین و دنیا خواهد شد. ابن تیمیه بر بیعت، یعنی پیمان دو جانبه بین مردم و حاکم تأکید می کند. او احتمالاً مبایعت را در نهایت به عنوان رفراندوم بری رسیدن والی به حاکمیت تصور می کند و اینکه مبایعت همچون دیگر قراردادها امتیازاتی برای هر دو طرف خواهد داشت؛ قدرت موثر برای امام و آرامش اجتماعی و ضمانت های قانونی برای رعیت.
اولین وظیفه ای که مبایعت بر دوش رعیت می گذارد، فرمانبرداری است. یکی از حقوق حاکم آن است که مردم از نصیحت او دریغ نورزند. بعبارتی بر هر مسلمانی واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کند و در عین حال سعی کند از هرچه یکپارچگی مومنان را به خطر انداخته و یا جامعه را دچار تفرقه سازد اجتناب کند. هم چنین از وظایف حاکم، مشورت با رعیت است و نیز تأکید زیادی بر عدالت می کند ( لمبتون،۱۳۸۰، ۲۵۲و ۲۵۳).
– امام فخر رازی( ۶۰۶- ۵۳۶ ه.ق)
تحصیلات و مطالعات فخر الدین در رشته های فلسفه، فقه و علم کلام بود و اطلاعات عمیقی از آثار فارابی کسب کرده بود. او در تفسیر قرآن، کلام، فقه، فلسفه، نجوم، تاریخ و علم بلاغت نویسنده توانایی بود.
کتاب دایره المعارف گونه او «جامع العلوم» فصلی درباره علم سیاست، و فصل دیگری در آداب الملوک دارد که بیشتر بر اساس نظر فارابی است، ولی به گونه ای نزدیک با اسلام سنتی سازگار شده است. به نظر فخر الدین، هنر سیاست، عالیترین هنر است و سیاست دو نوع است؛ معنوی و مادی یا درونی و بیرونی. او با چنین تقسیمی، جدایی دینی و قدرت دنیوی را به رسمیت می شناسد. نوع اول سیاست شاهان و نایبان آن هاست و دومی، سیاست علماست که عقاید باطل را از افکار انسان ها می زدایند (لمبتون، ۱۳۸۰، ۲۳۴-۲۳۲).
فخر الدین رازی می گوید: « از آنجا که پادشاه سایه خدا و نایب پیامبر است، باید در همه حال سعی کند پیامبر گونه باشد.» بنابراین شروطی را برای او درنظر می گیرد:
۱ – پادشاه باید حلیم باشد.
۲ – پادشاه باید کریم باشد.
۳ – عقل باید حاکم بر اندیشه ها، سخنان و اعمال او باشد.
۴ – پادشاه باید که در عفو نمودن تأخیر نفرماید و در عقوبت کردن اندیشه فرماید.
۵ – او باید با رعیت مهربان باشد.
۶ – باید عادل باشد زیرا با عدالت امنیت حاصل می شود و امنیت، مؤمن را هر جا که باشد امکان پرداختن به عبادت می بخشد.
۷ – لزوم مجالست با علما
۸ – پادشاه نباید چندان سخت گیر باشد که شاکیان از طرح دادخواست خود نزد او بازداشته شوند، و نیز نباید چنان حلیم و بردبار باشد که مردم هر چه خواستند نزد او آورند. رد و پذیرش شکایات از طرف او باید مبتنی بر مصالح عامه باشد (همان، صص ۲۳۸-۲۳۶).
فخر الدین بحث در سیاست را از استدلال سنتی فلاسفه در مورد اجتماع انسانی که مبتنی بر اندیشه موجود سیاسی یا اجتماعی بودن انسان است آغاز می کند. او با بیان ماهیت متفاوت هنرها و پیشه ها، چهار حرفه را مبنا و اساس هدایت امور انسان برمی گزیند: کشاورزی برای تهیه غذا، ریسندگی برای تهیه پوشاک، بنّایی برای ساختن منازل و سیاست برای سروسامان دادن امور جامعه. کارهای مربوط به دنیا، تنها با تقسیم نیروی کار قابل انجام است و امور انسانها، از طریق همکاری و تعاون. او ادامه می دهد که تماس و ارتباط انسانها اغلب به ستم و تجاوز به حقوق دیگران می انجامد. در نتیجه این تقسیم کار، جامعه نیازمند نظامی است که انسانها را از ظلم به یکدیگر باز دارد، که این، کار پادشاه است (همان، ص ۲۳۴).
– ابویوسف
«یعقوب بن ابراهیم انصاری کوفی معروف به ابو یوسف، اولین فردی است که در اسلام، مسند قاضی القضاتی داشته است که این مسند از سوی هارون الرشید به او واگذار شده بود. ابویوسف، مشاور نزدیک خلیفه در عرصه اداره امور به ویژه امور قضایی بود. کتاب او با عنوان « الخراج» تنها کار وسیع و عظیم او به شمار می رود که در کنار دیگر رساله های وی جایگاهی ویژه دارد.
این کتاب پایه و اساس مالیه عمومی، مالیات و مالیات بندی، دادرسایی جنایی و موضوعات مشابه است که ابو یوسف این مطالب را در پی درخواست های هارون الرشید نگاشته است این کتاب راهنمای اجرایی و اداری است» ( آل بورایی، ۱۳۸۰، ۲۷۹).
لمبتون در مورد چگونگی ارتباط مالیات با موضوع امامت در کتاب الخراج می نویسد: «بی دلیل و تصادفی نیست که نظریه ابو یوسف، پیرامون امامت، در مجموعه ای گردآید که دردرجه اول به وضع مالیات بپردازد. در نظام حکومت اسلامی میان سیاستگذاری و حکومت عادل، رابطه ای نزدیک وجود داشته است. جمع آوری و مصرف مالیات ها هر روز جزئی از حقوق الله بود که در مقابل « حق العباد » یا « حقوق انسانی » قرار داشت» ( لمبتون، ۱۳۸۰، ۱۱۷).
هدف ابویوسف در کتاب الخراج، تنها نشان دادن شیوه اداره امپراطوری به حاکم نیست، بلکه نشان دادن مسئولیت او نیز می باشد. وی به ذکر تعدادی از احادیث درباره وظیفه رعایا نسبت به امام خود می پردازد.
ابویوسف، خلیفه را امیرالمؤمنین خطاب می کند ومعتقد است که با صرف نظر از صفات و شرایط شخصی حاکم، تصاحب و داشتن بالفعل قدرت، شرط لازم و کافی اعمال اقتدار است و تکلیف مذهبی اطاعت مطلق از قدرت های موجود را با ذکر احادیثی توجیه و تعلیل می کند. ابویوسف با تأکید بر تعیین الهی خلیفه، حاکم را راعی مردم خطاب می کند و می گوید: « او در قبال اعمال خود و مردمی که به او اعتماد کردند در پیشگاه خدا مورد سؤال قرار می گیرد.» او نیاز خلیفه را به تقوا و عدالت در اجرای وظایف خویش مورد تأکید قرار می دهد و هارون الرشید را نسبت به مسئولیت های سنگین این منصب هشدار می دهد (همان، ۱۲۰-۱۱۷ ).
– ابن مقفع
عبدالله ابن المقفع از اهالی شهر جور (فیروزآباد کنونی) است که در دوران بلوغ، اسلام را انتخاب کرد و به عنوان کاتب و منشی در خدمت بنی عباس درآمد. وی پیش از آنکه اسلام آورد در فارس نزد پدر خود می زیست و به تحصیل مقدمات معرف قدیم ایرانی و زبان پهلوی مشغول بود و به اقتضای آن زمان، زبان عربی و معلومات اسلامی را هم فرا گرفت و به دو زبان فارسی و عربی مسلط شد. ابن المقفع پیش از مسلمان شدن منشی دیوان داوود بن یزید، حاکم اموی عراق و استان های شرقی در بصره بود. بعدها منشی خصوصی عیسی بن علی، عموی منصور ( خلیفه) شد. او در سال ۱۴۲ ه.ق در ۳۶ سالگی به قتل رسید ( آشتیانی، ۱۳۸۲، ۳۵-۳۰ ).
ابن مقفع نقش مهمی در تکامل نظریات اسلامی دولت با نوشتن « رساله فی الصحابه » و نیز « الآداب الکبیر » و « الادب الصغیر » ایفا کرد. او در رساله الصحابه، که برای خلیفه، « منصور » نگاشت، به مسائل سپاه، سرشت اقتدار خلیفه، دربار و جمع آوری و صرف درآمد می پردازد. او پیشنهاد می کند:
– خلیفه باید یک حکم « امان» عمومی صادر کند و در آن وظایف افسران و اعضای سپاه امپراطوری را مشخص کند.
_ باید تعلیماتی از قرآن و سنت به ارتش داده شود و از آنها خواسته شود که به ترویج صرفه جویی مطابق الگوی

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید