و خاص شرکت، در هر دو نوع يادگيري اشتراکي از قبيل يادگيري متقابل (دو طرفه) و نامتقابل (يک طرفه) کاربرد دارد.
انواع يادگيري اشتراکي انواع توسعه دانش
شکل ‏2-11: نقش سرمايه اجتماعي در توسعه دانش و يادگيري اشتراکي( راتن وسوسنو،2006)
– مدل پيتر گوتشاک44
طبق اين الگو ابزارهاي فناوري و اطلاعاتي بر مبناي کار هر فرد در سازمان در اختيار پيتر گوتشاک الگويي را براي مديريت دانش ارائه داده که در اين الگو مراحل مديريت دانش را به چهار سطح به شرح زير تقسيم کرده است (ماخذ: زعفريان و همکاران ، 1387،ص81):
* شخص به فناوري
اين مرحله تحت عنوان”ابزاري براي کاربران نهايي” فناوري اطلاعات افراد را با ابزارهايي مانند افزارهاي رايانهاي براي وي قرار ميگيرد تا دانش خويش را در اختيار فناوري و از طريق آن حفظ کند يا در اختيار ديگران قرار دهد.
* شخص به شخص
اين مرحله تحت عنوان “چه کسي ميداند؟” به شناسايي افراد با دانش و آگاهي ميپردازد. با استفاده از فناوري اطلاعات و کارمندان داراي دانش و آگاهي را شناسايي کرده و به سرعت افرادي را که اطلاعات مورد نياز سازمان را دارند در مکان مناسب استقرار مييابند. يکي از فناوريهاي اطلاعاتي مورد استفاده در اين مرحله اينترانت است که اين مکان را فراهم ميکند تا اطلاعات به سرعت مورد اشتراک قرارگيرد.
* شخص به اطلاعات
مرحله سوم تحت عنوان” آنها چه ميدانند؟” مکان دسترسي به اطلاعات ذخيره شده در قالب اسناد را براي کاربران فراهم ميکند. اطلاعات کارکنان ذخيره شده و براي همگان قابل دسترسي است. اين مرحله با استفاده از کدگذاري دانش به طراحي، طبقهبندي و ذخيره اطلاعات از متخصصين داخلي ميپردازد. مثال آن گزارشها، قراردادها ، فرمهاي تجاري، نامهها، عکس، ايميل و …. است.
* شخص به سيستم
در مرحله آخر با ديدگاه ” افراد چگونه فکر ميکنند؟” کيفيت حل مشکلات دانشي با کمک سيستم بررسي ميشود. در اين مرحله سيستمهاي اطلاعاتي با استفاده از هوش مصنوعي و سيستمهاي خبره براي رفع مشکل دانش کارمندان قابل دسترسي است. سيستمهاي خبره مورد استفاده در اين مرحله ميتوانند از اطلاعات يک يا چند متخصص براي گروههاي گسترده ديگري که نيازمند به دانش هستند استفاده کند.
4 مراحل رشد فناوري
3 مديريت دانش
2
1
شکل ‏2-12: مراحل مديريت دانش پيتر گوتشاک(2006)
– مدل مارک مک الروي45
وي با همکاري ديگر اعضاي کنسرسيوم بين المللي مديريت دانش براي اين نوع مديريت، چارچوب فکري با نام(دوره عمر دانش ) تعريف کرده که در آن، علاوه بر نظريه نوناکا و تاکه اوچي (1995) در نکته مهم ديگري نيز تاکيد شده است (حسني ،1388):
دانش تنها پس از اينکه توليد شود، وجود دارد و بعداز آن ميتوان آن را مهار، کدگزاري يا تسهيم نمود. مک الروي فرايند ايجاد دانش را به دو فرايند بزرگ يعني توليد دانش و پيوسته کردن دانش تقسيم ميکند؛
توليد دانش: فرايند خلق دانش سازماني جديد است که به وسيله يادگيري گروهي، کسب دانش و اطلاعات و ارزيابي دانش انجام ميگيرد. اين فرايند مترادف يادگيري سازماني است.
پيوسته کردن دانش: از طريق برخي فعاليتها که پخش و تسهيم دانش را تجويز ميکنند، انجام ميگيرد.
اين عمل کارهايي از قبيل پخش دانش از طريق برنامه، جستجو، تدريس، تسهيم و ديگر فعاليتهاي اجتماعي که موجب برقراري ارتباط ميگردد، را شامل ميشود.
– مدل مديريت دانش در سازمانهاي دولتي ايران
بر اساس مدل صورتبندي شده براي مديريت دانش در سازمانهاي دولتي ايران، عوامل زير شناسايي گرديد:
الف) عوامل سازماني شامل: فرهنگ دانش آفرين، رهبري دانش، منابع دانش، درگاههاي دانش، ساختار دانش محور و فرايندهاي دانش محور .
ب) شهروندان به عنوان مهمترين ذينفعان محيطي سازمانهاي دولتي.
ج) عوامل محيطي شامل: عوامل سياسي، عوامل فرهنگي و عوامل تکنولوژيکي .
د) مديريت دانش شامل: بعد فني (فرايندهاي مربوط به دانش آشکار) و بعد اجتماعي (فرايندهاي مربوط به دانش پنهان) (صلواتي ،1389).
شکل ‏2-13: عوامل موثر بر مديريت دانش در سازمانهاي دولتي ايران(صلواتي ،1389،122)
2-1-4 مديريت دانش در سازمانهاي دولتي
با نگاهي به تحقيقات ميتوان دريافت که نگاههاي متفاوتي به مديريت دانش و کارکردهاي آن بين بخشهاي دولتي و خصوصي وجود دارد که اين امر ناشي از تفاوت ساختاري اين دو بخش اقتصادي است. اکثر سازمانهاي دولتي بر خلاف سازمانهاي خصوصي، کالاي خود را به فروش نميرسانند، کالاهاي سازمانهاي دولتي اغلب انحصاري هستند، براي مديران در سازمانهاي دولتي آزادي عمل کمتري وجود دارد، ارزشهاي کارکنان در اين سازمانها با يکديگر متفات است و در نهايت اينکه سازمانهاي دولتي در مقايسه با سازمانهاي خصوصي اثر بخشي کمتري دارند. سازمانهاي بخش دولتي مانند سازمانهاي بخش خصوصي نيازمند دسترسي بهتر به اطلاعات يا دانش داخلي و خارجي، تصميمگيري اثر بخش و توانايي براي نو آوري و انطباق هستند(عزيزي و همکاران، 1389، 102) .
اپل باي (1945) معتقد است دولت با موسسات بخش خصوصي متفاوت است، زيرا اهداف سازمانهاي دولتي نسبت به اهداف بخش خصوصي به طوري قابل ملاحظهاي مبهمتر است و اغلب در شکل خدمات و نه سود يا توليد بيان ميشود. همچنين فرايند تصميم گيري در سازمانهاي دولتي تکثرگرا است و اين امر مستلزم آن است که کارکنان سازمانهاي دولتي نسبت به ديگر عوامل محيطي حساس باشند و به آنها توجه کنند، و بدانند که توانايي آنها براي انجام يک عمل ممکن است به طور موثري به وسيله تصميمهايي که در بخشهاي ديگر سيستم دولتي اتخاذ ميشود، واکنش شهروندان را تحت تأثير قرار دهد(همان ماخذ).
کيفيت مطلوب تصميمها در سازمانها به طور عام و سازمانهاي بخش دولتي به طور خاص، بستگي به ماهيت و کيفيت دانشي دارد که از آن استفاده ميشود. هرچه اين دانش به روز و مناسبتر باشد ميتوان انتظار داشت که تصميمهاي مناسبتري اتخاذ شود. قلمرو وسعت تصميمها يکي از عوامل تعيين کننده اهميت آنها است که در بخش دولتي اين قلمرو بسيار وسيع است و اين گوياي اهميت تصميمها در اين حوزه است. به همين خاطر، ماهيت و کيفيت دانش مورد استفاده در تصميمگيريهاي بخش دولتي حائز اهميت زيادي است(صلواتي ،1389،108).
تجارب نشان داده است که مديريت دانش در بخش هاي خصوصي، امتحان خود را به خوبي پس داده و ثابت کرده است که يک مد زودگذر و موقت نيست. شواهد حکايت از آن دارد که سازمانهاي دولتي نيز بايد با مديريت دانش عجين شوند. امروزه دولتهايي مثل آمريکا، انگلستان، فنلاند و مالزي در ساختارهاي خود، واحدهايي براي هدايت فعاليتهاي مديريت دانش به وجود آوردهاند. امروزه با پيدايش ارزشهاي جديدي در مديريت دولتي از قبيل: مشارکت شهروندان در امور سازمانهاي دولتي و تصميمگيريها، توجه به ارزشهاي ذهني، توجه به محيط بيروني و شهروندان، تقويت سرمايه اجتماعي در جهت افزايش اعتماد و همکاري عمومي، شهروند محوري، جهاني شدن ، اعمال حاکميت به جاي تصديگري و بهبود کيفيت خدمات دولتي، ضرورت بکارگيري مديريت دانش را در سازمانهاي دولتي، انکارناپذير مينمايد(همان ماخذ).
در سطح کلان جامعه نيز تاکيد بر فعاليتهاي مبتني بر دانش افزايش يافته است که در اين خصوص ميتوان به سند چشم انداز بيست ساله دولت جمهوري اسلامي ايران اشاره نمود. در بند36 اين سند بر دستيابي به اقتصاد و فعاليتهاي مبتني بر دانش تاکيد شده است. همچنين فصل چهارم در قانون برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي جمهوري اسلامي ايران به توسعه مبتني بر دانايي اختصاص يافتهاست و در ماده 43 اين قانون چنين آمده است: دولت موظف است نظر به اهميت نقش دانش و فناوري و مهارت، به عنوان اصليترين عوامل ايجاد ارزش افزوده در اقتصاد نوين اقداماتي را به عمل آورد.
2-1-5 مديريت دانش و يادگيري سازماني
مديريت دانش و يادگيري سازماني تامدت زيادي در عمل به عنوان واقعيت هاي تقريباً جدا از هم در نظر گرفته ميشدند، ولي امروزه عناصر مشخص مشترکي بين آنها وجود دارد. علاوه بر اين، تکامل هر دو فرايند، سوالهاي مهمي را درباره اينکه آيا سازمانها ميتوانند در برابر تغييرات سريع در حيطه اقتصاد، جامعه در محل کار دوام بياورند، مطرح ميکنند. يادگيري سازماني اين است که سازمانها با بسط پايگاه دانش، چگونه ميتوانند در محيطهاي پويا اقدام مناسبي اتخاذ کنند. براي محيطهاي پويا، دانش به تنهايي تعيين کننده اثربخشي نيست بلکه قابليتهاي يادگيري: مستمر، سريع و با يک روش خاص تعيين کننده مهمتري است (محمدي و همکاران ، 1387).
پيتر سنگه (1990) يادگيري را در سه سطح زير مطرح مي کند :
* يادگيري فردي: در يادگيري فردي، افراد واحد تشکيل دهنده تيمها و سازمانها هستند. سازمانها از طريق افراد ياد ميگيرند. البته يادگيري افراد يادگيري سازماني را تضمين نميکند، اما بدون آن يادگيري سازماني حاصل نميشود.
* يادگيري تيمي: در سازمانهاي پيچيده امروز تيمها اهميت بيشتري مييابند. يادگيري تيمي به اين معناست که تيمها قادر باشند به عنوان يک هويت واحد فکر کرده، دانش را خلق کنند و بياموزند.
* يادگيري سازماني: اين يادگيري از طريق به اشتراک گذاشتن دانش، بينش، تجربه و مدلهاي ذهني اعضاي سازمان حاصل ميشود. يادگيري سازماني بر پايه دانش و تجربهاي که در حافظه سازمان وجود دارد بنا ميشود و به مکانيزمهايي مانند سياستها، استراتژيها و مدلهاي ذخيره دانش متکي است. افراد و گروهها عواملي هستند که از طريق آنها يادگيري سازماني محقق ميشود(همان ماخذ).
2-2 سرمايه اجتماعي
2-2-1 پيدايش سرمايه اجتماعي
درباره پيدايش مفهوم سرمايه اجتماعي در جامعه شناسي، اقتصاد و علوم سياسي و همچنين درباره معاني، تعاريف و ابزارهاي سنجش آن اتفاق نظري بين محققان وجود ندارد. پيدايش اين اصطلاح در برخي از متون مانند پاتنام46 (2000) به هاني فان47 (1916) و در برخي از متون ديگر به جاکوب(1961) نسبت داده شده است. لوري(1970) اولين اقتصادداني بود که به اين مفهوم توجه کرد و بورديو(1986)براي اولين بار آنرا وارد متون اقتصاد کرد. بورديو جامعه شناس اروپايي مفهوم سرمايه اجتماعي را در دهههاي 1970 و 1980 گسترش داد، اما نسبت به نظريههاي اجتماعي ديگر وي، کمتر توجه شد. بحث بعدي از آن به طور عمده در آمريکا انجام گرفت. جايي که جيمزکلمن، جامعه شناسي و اقتصاد را تحت لواي نظريه رفتار منطقي ارائه نمود که هم دانشمندان علوم اجتماعي و هم سياستمداران را تحت تأثير قرار داد. برجستگي و اهميت فعلي مفهوم، مديون کارهاي رابرت پاتنام است که توجه عمومي گستردهتري يافته است. مايکل فالي و باب ادواردز اين سه نويسنده را به عنوان سه ارمغان آورندگان برجسته در متون سرمايه اجتماعي معرفي کردهاند(متقي، 1385، ص21) اما در متون موجود اشاره ميشود که کلمن(1988) و پاتنام(1993)، مفهوم سرمايه اجتماعي را پايهريزي کرده و وارد متون علوم اجتماعي و علوم سياسي و اقتصاد

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید