ارزشهاي اجتماعى نيز ياد مى شود عبارتند از صداقت، س?مت نفس، همدردي، اعتماد، همبستگى و فداكاري. سرمايه اجتماعى از طريق اين منابع كار افراد را در سطوح مختلف خرد، ميانى و ك?ن جامعه آسان، سريع، كم هزينه و مطمئن مىسازد و بدين وسيله آنان را در رسيدن به اهداف سرمايه اجتماعي مشترك اجتماعى كمك مىكند (شارعپور،1383). سرمايه اجتماعي اهميت اساسي شبكههاي قوي، روابط مبتني بر اعتماد و همكاري را در اجتماعات آشكار ميسازد (جاکوب89، 1965). ناهاپيت و گوشال از ديدگاه سازماني، سرمايه اجتماعي را به عنوان جمع منابع بالفعل وبالقوه موجود در درون، قابل دسترس از طريق و ناشي شده از شبكه روابط يك فرد يا يك واحد اجتماعي تعريف ميكنند. از ديدگاه آنها سرمايه اجتماعي يكي از در قابليتها و دارائيهاي مهم سازماني است كه ميتواند به سازمانها “در خلق و تسهيم دانش كمك بسيار نمايد و براي آنها مزيت رقابتى در مقايسه با سازمانهاي ديگر ايجاد كند” (ناهاپيت و گوشال، 1998). ساختارهاي رسمي که در نمودارهـاي سازماني نمود مييـابد، قطعـاً كل جريانهاي واقعي دانش را نشان نمىدهد و شبكههاي غيررسمي در انجام فعاليتها نقش حياتي دارند. در سالهاي اخير شبكههاي غيـررسمي در سازمانها توجه بسياري از مديران ارشد را به خود جلب كردهاند. سازمانها آگاه شده اند كه بسياري از فعاليتها به صورت همكارانه و از طريق اين شبكهها انجام ميشود. با وجود اين، بسياري از سازمانها از نحوه مديريت اين شبكههاي غيررسمي اط?ع ندارند، زيرا آنها را غيرقابل مشاهده و غيـرقابل كنترل يافتهاند. محققان، شبكههاي اجتماعي را به عنوان يك عامل كليدي در درك فرآيند خلق دانش دانستهاند. براي مثال هيلدرت90 (2004) اظهار كرده كه خلق دانش و شبكههاي اجتماعي به طور جدا نشدني به هم مربوط هستند و ارتباط مثبت ميان اين دو وجود دارد. همچنين هانگ91 (2006) معتقداست كه ارتباطات ميان افراد در شبكه، خلق دانش را تسهيل ميكند و از آنجا كه دانش در ارتباطات موجود در شبكه جاي گرفته است، هرچه ارتباطات قويتر و چگالي شبكه بيشتر باشد، مقدار دانشي كه در شبكه جاي ميگيرد، بيشتر است .همچنين شبكههاي اجتماعي شانس همكاري را فراهم ميكنند كه باعث اشتراك و ادغام الگوهاي ذهني مختلف و تئوريهاي مرتبط از حوزههاي مختلف تجارب ميشود (جيراما92، 2005).
براي درک ارتباط بين دانش و سرمايه اجتماعي لازم است تا سرمايه جتماعي را به عنوان ترکيبي از دانش جمعي و فردي در نظر گرفت. به شبکه ارتباطاتي که بر مبناي نوعي اعتماد بين افراد سازمانها ايجاد مي شود، سرمايه اجتماعي اطلاق مي شود. اين روابط که ناشي از تعاملات مستمر است، منبع ارزش در سازمانها است . چون سرمايه اجتماعي ظرفيت انجام اقدامات زيادي را دارد، لذا توانايي مديريت نمودن دانش را دارد. از نظر خلق دانش، سرمايه اجتماعي از طريق اثرگذاري بر شرايط لازم براي مبادله و ترکيب منابع دانش، توسعهي ظرفيت تفکر جمعي را تسهيل مي کند . در اين حالت سرمايه تفکر جمعي به عنوان توانايي دانشي يک مجموعه اجتماعي (مانند سازمان ) در نظر گرفته مي شود (ناهاپيت و گوشال ،1998). بايد توجه کرد که يک پديده مهم اجتماعي که در ادبيات سرمايه اجتماعي از قلم افتاده است، همان يادگيري اجتماعي يا نوآوري اجتماعي است که به سرمايه نو آوري اجتماعي معروف است و در ادبيات مديريت دانش همان خلق دانش است چيزي که سرمايه اجتماعي نو آوري را براي نظريه سرمايه اجتماعي مهم جلوه مي دهد اين است که به طور مستدل منبع اغلب اشکال سرمايه، سرمايه اجتماعي است (محمدي و همکاران ،1387،95).در يک چشم انداز کلي ميتوان گفت سرمايه اجتماعي به دليل اينکه اقدامات جمعي را کارآمد مي سازد باعث ارتقاء کل فرايند مديريت دانش شده و جايگزين خوبي براي تماسهاي رسمي، پاداشها و مکانيزمهاي نظارت است. به دليل اينکه هدف مديريت دانش، اثرگذاري برکيفيت اقدام در سيستمهاي اجتماعي از طريق کنترل کيفيت منطق يادگيري و حل مسئله است، ميتوان آن را تحت عنوان مديريت سرمايه اجتماعي نامگذاري نمود (همان ماخذ).
2-3-1 بعد ساختار سرمايه اجتماعي و چرخه مديريت دانش
روابط متنوع: بعد ساختار سرمايه اجتماعي ،در شبکه اجتماعي مناسب مستتر است و فرصتي است براي نگهداري رابطان فعلي و توسعه روابط جديد.هر نقطه اتصال يک فرد براي فرد ديگر مفيد نيست. بنابراين ميبايست بررسي مفيد بودن هر تماس در مراحل اوليه روابط به عنوان هدف قرار گيرد. هنگامي که درباره تعاملات اجتماعي يا شبکههاي اجتماعي صحبت ميشود، کوگات93 (2000) به شبکه به عنوان دانش اشاره ميکند. شبکه اجتماعي صحيح کمک ميکند به نايابي منابع فائق آييم. شبکههاي اجتماعي، با پيوندهاي مستقيم و غيرمستقيم، قوي يا ضعيف، تأثير مهمي بر اکتساب و انتقال دانش دارند. پيوندهاي ضعيف براي جستجوي اطلاعات جديد و پيوندهاي قوي براي انتقال دانش ضمني پيچيده و دشوار براي تبادل، مناسب هستند. پيوندها ميتوانند بر اساس مدت ارتباط، ارتباطات قراردادي، اهداف اساسي و تعداد و شدت تعاملات، ضعيف يا قوي قلمداد شوند (وبر و وبر94،2007)(ماخذ:اميني ،1388،ص61).
ارتباطات آزاد، ايدههاي کارکنان در سازمان را با تسهيم دانش و يادگيري از تجارب يکديگر تصرف ميکند، توانايي کارمندان را براي دسترسي به اطلاعات مرتبط که در شبکه اجتماعي او قرار گرفته است، افزايش ميدهد و دسترسي به منابع اطلاعاتي که قبلاً در شبکهها دست نخورده بودند ، را فراهم ميکند. سازمانها ميبايست مجاري ارتباطي را ميان همکاران پرورش دهند زيرا آنها ميتوانند فرصت مکانيابي مهارتهاي مورد نياز براي حل مشکلات مشخص را فراهم کند و توانايي کارکنان براي پيشنهاد کالا و خدمات مطلوب مشتريان را افزايش دهد. هر قدر ارتباطاط ميان کارمندان بازتر باشد، جريان اطلاعات و ايدهها از يک کارمند به کارمند ديگر بيشتر است. در نتيجه کارمندان در معرض تفکرات جديد درباره رويکردهاي کاري قرار ميگيرند و چنين شرايطي محرکي براي ذخيره سازي بيشتر رافراهم ميکند.
روابط شخصي گرم و صميمانه: تعاملات داوطلبانه، آشکار و شفاف، امکان گسترش عميقتر پيوندهاي غير رسمي، شخصي و رفتاري را فراهم ميسازند و اين عوامل اثر تعيين کنندهاي در موفقيت مديريت دانش دارند. وجود روابط عاطفي فراگير در ساختاردهي سازمان به کارکنان اجازه ميدهد به ارزشها و توانمنديهاي سازماني به شيوههاي سازمانيافته پاسخ دهند. اين بستر فرهنگي فرصتهاي بسيار زيادي براي خلاقيت و نوآوري ايجاد ميکند و در عين حال انسجام را نيز به همراه دارد. هم افزايي عواطف سازماني و حداکثر کردن آزادي عمل کارکنان موجب تشويق مساعدتهاي خلاقانه، ايجاد بينش سازماني و در نهايت توسعه ظرفيت خود مديريتي افراد و گروههاي سازماني ميشود توسعه سازمانهاي دانش محور مستلزم پايان دادن اقدامات تحکمي عقلايي و تشويق گشودگي در روابط و تجربهگرايي به منظور رسيدن به تنوع است. ساختارهاي دانش محور به وجود تعادل بين تنوع (مساعدتهاي چندگانه) و وحدت (تبديل مساعدتهاي مختلف به عملکرد واحد سازماني) نياز دارند (همان ماخذ).
سازمان مناسب، انتشار با جريان کاراي دانش سروکار دارد که ممکن است در ابتدا در الگوي سازماني ارتباطات سيستماتيک همانگونه که در مسيرها و گروههاي سازماني تعريف شده است نهفته باشد يا نباشد. اگرچه اتصالات ممکن است بر اساس وابستگي و ابتکار افراد توسعه يابد سازمان خود ميتواند فعالانه بين دريافت کننده و ارسال کنندههايي که تلاش ميکنند بهرهور باشند، ارتباط ايجاد کند. هدف از انتشار دانش، ترکيب و در دسترس نگه داشتن دانش و قابل استفاده نمودن براي هر عضو سازماني است. اين به ويژه زماني درست است که سازمان ترکيبات کاري سازگار (تيمهاي اريب و غير سيستماتيک ) را براي سازگاري پروژههاي به موقع و حياتي به کار گيرد. چون اين تيمها لزوماً با هماهنگيهاي ارتباطات از پيش تعيين شده سيستماتيک سازگار نيستند. دانش خلق شده ممکن است در پايان پروژه گم شده و پايان پذيرد و هر نوع شانس بازگشت آتي(روي سرمايه گذاري) و انتشار را از دست بدهد. تحقيقات ونگر (2002) نشان ميدهد شرکتهايي که تعاملات اجتماعي رسمي و غير رسمي را تشويق ميکنند، شانس انتشار دانش سازگار را در شبکههاي غير سيستماتيک افزايش ميدهند.
چنانچه عملي مورد تشويق قرار نگيرد، تغيير ميکند، افت کرده و يا بد انجام خواهد شد. بنابراين معيارهاي اندازهگيري و سنجش عملکرد مناسب، ساختارهاي تشويقي، پيشبينيهاي آموزشي براي تشويق کارکنان براي اقدام در جهت اهداف شرکت و ايجاد اعتماد ضروري ميباشد. اين امر بايد براي تمامي افراد داخل سازمان هماهنگ(ونه ضرورتاً يکسان) باشد. علاوه بر اين پاداشها و تشويقها لزوماً نبايد مالي باشند (اکبر پور و کاظمي ،1386)، (ماخذ:اميني،1387).
2-3-2 بعد شناختي سرمايه اجتماعي و چرخه مديريت دانش
بعد شناخت سرمايه اجتماعي شامل: زبان و کدهاي مشترک (چشمانداز ،ارزشها و اهداف سازماني مشترک) و حکايت داستانهاي مشترک (شناخت و همکاري بر اساس فرهنگ مشترک) ميباشد. ارتباطات بين شخصي مفهومي است که روانشناسان اجتماعي که به ارتباط ميان گروهها و درون گروهها علاقهمندند ،کراراّ به آن اشاره ميکنند. پيداست که مردم آميزي، يعني توانايي مرتبط شدن با ديگران، بايد از اصول اساسي هر مطالعهاي درباره رفتار بين شخصي باشد و اين عمدتاّ از زبان صورت ميگيرد. معمولا زبان به کل مجموعه واژهها (واژهنامه) و شيوههاي ترکيب کردن آنها (دستور زبان) دلالت دارد که به وسيله يک ملت، يک قوم و يا يک نژاد به کار برده ميشود. در کاربست معمولي اين واژه، فرض اين است که (الف) زبان، يک زبان خاص است مانند زبان فارسي و يا زبان انگليسي (ب) زبان شيوه نامگذاري است يعني ابزاري است براي نامگذاري اشيايي که در جهان وجود دارند و (ج) زبان ابزاري است براي ابراز کردن انديشههايي که در درون سر افراد وجود دارد. معنا نتيجه ويژگيهاي ذاتي تک تک نشانهها و يا واژهها نيست بلکه محصول روابط نظاميافته ميان عناصر متفاوت انديشه است. از طريق زبان پيام و انديشه افراد منتقل و توسط فرد ديگر کد گشايي شده و به يک درک مشترک از اين پيام ميرسند.
وجود زبان و کدهاي مشترک در افراد ميتواند فرايند تسهيم و انتقال دانش اثر بخش سازد و تسريع بخشد. همچنين وجود حکايات و داستانهاي مشترک در يک جامعه يا يک قوم ميتواند با ايجاد ارزشها و فرهنگي مشترک بر چرخه مديريت دانش اثرگذارد (ماخذ: اميني ،1387).
2-3-3 بعد رابطهاي سرمايه اجتماعي و چرخه مديريت دانش
ارتباطات، برخي از مفاهيم و تفکرات و معاني و يا به عبارت بهتر پيامها را به ديگران و ميان عموم گسترش ميدهد. تعاريف جديدتر آن انتقال مفاهيم و يا انتقال معاني و نيز انتقال و يا تبادل پيامها ميدانند. به طور کلي با دو نوع تعريف از ارتباطات سر و کار داريم: تعريف نخست ارتباطات را فرايندي ميداند که در آن الف پيامي را براي ب ميفرستد که بر او تأثيرگذار است. تعريف دوم ارتباطات را مذاکره براي مبادله معنا ميکند. لاسول (1948) با الگوي خود (چه کسي چه چيزي با چه وسيلهاي ، به چه کسي و با چه تأثيري مي گويد) در واقع همين کار را انجام داد. اين نظريه بيشتر کارهاي پژوهشي جامعه شناختي و روانشناختي را که تلويحاً دنباله رو اين الگو بودهاند، ساختبندي کرده است. در مدل ناهاپيت و گوشال بعد رابطه شامل: اعتماد (روابط مبتني بر صداقت و اعتماد متقابل)، هنجارها (همکاري به عنوان يک الزام کار تيمي، انتقاد پذيري)، تعهدات و انتظارات (تعهد به هدف ، رجحان منافع سازمان) و هويت (عضو يک خانواده مشترک بودن)

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید