کردهاند. هر چند تعاريف متعدد و متفاوتي از سرمايه اجتماعي در متون اقتصادي و جامعهشناسي ارائه شده است، اما بيشتر محققان از تعريف ارائه شده توسط پاتنام( 1993)، کلمن(1988) و فوکوياما(1997) استفاده ميکنند. پاتنام(1993) سرمايه اجتماعي را به عنوان مجموعهاي از ارتباطهاي افقي بين افراد ميداند که سبب تقويت همکاري براي کسب منافع متقابل در جامعه ميشود. وجه مشترک تمامي تعاريف ارائه شده، اشاره به سرمايه اجتماعي به عنوان مجموعهاي از شبکهها، هنجارها، ارزشها و درکي است که موجب تسهيل همکاري درون گروهي و برون گروهي ميشود (شريفيان ثاني، 1380، ص6).
2-2-2 سرمايه اجتماعي: مفهوم
مفهوم سرمايه را ميتوان از آراي مارکس دنبال کرد. در مفهوم پردازي مارکس، سرمايه بخشي از ارزش اضافي است که سرمايهداران، کساني که ابزار توليد را در اختيار دارند، از گردش کالاها و پول در فرايندهاي توليد و مصرف آن را بدست ميآورند. دراين گردش، به کارگران در مقابل کار(کالاشان) دستمزد پرداخت ميشود که به آنها امکان ميدهند کالايي(از قبيل غذا، مسکن و لباس) را براي ادامه حيات خود(ارزش مبادله)خريداري کنند. اما کالاي پردازش و توليد شده توسط سرمايهداران را ميتوان با قيمت بالاتري در بازار مصرف فروخت(ارزش مصرف کننده). در اين تصوير از جامعه سرمايهداري، سرمايه بيانگر دو عنصر مرتبط اما متمايز است. از يک سو سرمايه بخشي از ارزش اضافي است که به رغم مارکس توسط کارگران توليد شده اما نصيب سرمايهداران ميشود. از سوي ديگر، سرمايه بيانگر يک سرمايهگذاري از سوي سرمايهگذاران به اميد بازدهي و کسب سود در بازار است. بنابراين سرمايه در مفهوم مارکسي (کلاسيک) نظريهاي درباره روابط اجتماعي استثماري ميان دو طبقه است (لين، 1999: 1). از دهه 1960 به اين سو، شاهد ظهور نظريههاي جديد سرمايه هم چون سرمايه انساني، سرمايه فرهنگي و سرمايه اجتماعي هستيم. به طور مثال نظريه سرمايه انساني شولتز (1961) سرمايه را به مثابه سرمايهگذاري در آموزش با بازگشت سرمايه (سود) معين در نظر ميگيرد. کارگران در مهارتهاي فني و دانش سرمايهگذاري ميکنند تا بتوانند با کساني که فرايند توليد را کنترل ميکنند براي پرداخت به مهارت کارشان وارد مذاکره شوند. به همين ترتيب سرمايه فرهنگي آن گونه که بورديو (1990) توصيف کرده است بيانگر سرمايهگذاري طبقه مسلط در بازار توليد مجموعهاي از نمادها و معانياي است، که توسط طبقه تحت سلطه، غلط درک و دروني شده و آنها را به مثابه نمادها و معاني طبقه خود پذيرفتهاند. اين نظريه ميپذيرد که تودهها (طبقه تحت سلطه) به عنوان عاملان اجتماعي ميتوانند سرمايهگذاري کنند و اين نمادها و معاني را بدست آورند. بدين ترتيب تصوير ساختار اجتماعي از مبارزه دو گانه آشتيناپذير، به تصوير گفتمانهاي لايهبندي شده تغيير مييابد. از طرف ديگر در نظريههاي سرمايه جديد به جاي اينکه سرمايه به عنوان بخشي از فرايند استثمار طبقاتي در جامعه ديده شود( تحليل سطح کلان)؛ به چگونگي سرمايهگذاري کارگران و عاملان به عنوان کنشگران که براي کسب ارزش افزوده کارشان در بازار سرمايهگذاري ميکنند پرداخته ميشود(تبين سطح خرد) و کنش يا انتخاب به عنوان مولفههاي مهم در نظريههاي جديد سرمايه ظاهر ميشوند. بنابراين در اين نظريهها يک گذر تبييني از سطح کلان به سطح خرد مشاهده ميشود. نظريههاي جديد سرمايه همچنين بر تعامل کنشهاي فردي و وضعيتهاي ساختاري در فرايند سرمايهگذاري تاکيد دارند (لين، 1999 به نقل از توسلي و موسوي، 1384).
جدول ‏2-4: تحول نظريههاي سرمايه (لين،1999)
نظريههاي سرمايه جديد
سرمايه انساني
سرمايه فرهنگي
سرمايه اجتماعي
نظريه پرداز
مارکس
شولتز
بورديو
لين، کلمن
بورديو، کلمن، پاتنام
تبين
روابطاجتماع?: استثمار کارگران توسط سـرما?هداران (بورژوازي)
انباشــــــت ارزشاضــــاف? توســــط کارگران
بازتول?د نمادها و معاني (ارزشهاي) مسلط
دسترسي و استفاده از منــابع نهفتـــه در شـــبکههاي اجتماع?
هم بستگي و باز توليد گروه
سرمايه
الــف- بخشــ? از ارزشاضـــــاف? بين ارزش استفاده در بازار مصرف و ارزش مبادله کا?
ب-سـرما?ه گـذاري در تول?د و گردش کا?
ســـرما?ه گـــذاري مهارتها و دانــش فن?
دروني کردن
سرمايهگذاري در شـــبکههـــاي اجتماع?
ســـرما?ه گـــذاري در تأ??ـــــــــــد و پذ?رش متقابل
سطح تحليل
ساختاري
فرد
فرد/طبقه
فرد
گروه/فرد
از انواع سرمايهها ميتوان به سرمايه مالي48، سرمايه فرهنگي49، سرمايه انساني، سرمايه زباني50 و سرمايه اجتماعي اشاره کرد(هامفرز،2005). بر اين اساس، بورديو51 نيزچهار نوع سرمايه را شناسايي کرده است که اين اشکال سرمايه عبارتند از سرمايه اقتصادي، سرمايه فرهنگي، سرمايه اجتماعي و سرمايه نمادين(تاجبخش، 1384:131). شکل اقتصادي سرمايه بلافاصله تبديل به پول ميشود؛ مانند داراييهاي منقول و ثابت يک سازمان. سرمايه فرهنگي نوع ديگر سرمايه است که در يک سازمان وجود دارد، مانند تحصيلات عاليه اعضاي سازمان که اين نوع سرمايه نيز در برخي موارد و تحت شرايطي قابل تبديل به سرمايه اقتصادي است و سرانجام شکل ديگر سرمايه، سرمايه اجتماعي است که به پيوندها و مشارکت اعضاي يک سازمان توجه دارد و ميتواند به عنوان ابزاري براي رسيدن به سرمايه اقتصادي باشد. بر اساس تعريف بورديو، سرمايه اجتماعي مجموعه منابع واقعي يا مجازياي است که به واسطه مزيت پايدار شبکهها و روابط سازماني مستحکم و شناخت و آگاهيهاي متقابل، به افراد يا گروهها تعلق ميگيرد. از نطر بورديو، سرمايه اجتماعي عبارت است از مجموع منابع فيزيکي و يا غير فيزيکي در دسترس فرد يا گروهي که داراي شبکه نسبتاً بادوامي از ارتباطات نهادينه شده هستند. به بيان ديگر سرمايه اجتماي براي بورديو آن بستر فرهنگي ناشي از ساخت اجتماعي است که در ارتباط مستقيم با عادات افراد و ميدان فرهنگي ناشي از کنشهاي اجتماعي، سازمان يافته و صورت بندي ميشود. از نظر بورديو، سرمايه اجتماعي در سيستمهاي سرمايهداري، به عنوان ابزاري براي تقودت و تثبيت جايگاه اقتصادي افراد به شمار ميرود. بر اين اساس، اگر سرمايه اجتماعي نتواند موجب رشد سرمايه اقتصادي شود، کاربرد نخواهد داشت. اما برخلاف بورديو، جيمز کلمن52، جامعهشناس امريکايي، براي تعريف سرمايه اجتماعي از نقش و کارکرد آن کمک گرفت و تعريفي کارکردي از سرمايه اجتماعي ارائه داد. بر اين اساس، سرمايه اجتماعي شي واحدي نيست، بلکه انواع چيزهاي گوناگوني است که دو ويژگي مشترک دارند: همه آنها شامل جنبهاي از يک ساخت اجتماعي هستند و کنشهاي معين افرادي را که در درون ساختار هستند، تسهيل ميکنند. سرمايه اجتماعي مانند شکل ديگر سرمايه است و دستيابي به هدفهاي معيني را که در نبود آن دست يافتني نخواهد بود، امکانپذير ميسازد (کلمن، 1377 :462). در کنار بورديو و کلمن، رابرت پاتنام، از معدود افرادي است که تمامي نيروي خود را روي مفهوم سرمايه اجتماعي متمرکز کرده و پژوهشهاي بنيادي براي سنجش و کاربرد اين واژه به انجام رسانده است. تاکيد عمده وي بر نحوه تأثير اجتماعي بر رژيمهاي سياسي و نهادهاي دموکراتيک مختلف استوار است. پاتنام، سرمايه اجتماعي را مجموعهاي از مفاهيم، مانند اعتماد، هنجارها و شبکهها ميداند که موجب ايجاد ارتباط و مشارکت بهينه اعضاي يک اجتماع شده و در نهايت منافع متقابل آنان را تامين خواهد کرد. از نظر وي، اعتماد و ارتباط متقابل اعضا در شبکه، به عنوان منابعي هستند که در کنشهاي اعضاي جامعه موجود است. پاتنام، سرمايه اجتماعي را به عنوان وسيلهاي براي رسيدن به توسعه سياسي و اجتماعي در سيستمهاي سياسي ميداند. به زعم او سرمايه اجتماعي و وجوه گوناگون سازمان اجتماعي نظير اعتماد، هنجارها و شبکهها را شامل ميشود که با تسهيل اقدامات از طريق آنها، کارايي جامعه بهبود مييابد (فوکوياما، 1379: 10-11).
فرانسيس فوکوياما53 نيز همچون پاتنام در تعريف اين مفهوم از وجود هنجارها و ارزشها سخن ميگويد البته او هنجارها و ارزشهاي غيررسمي در يک گروه را مدنظر دارد و بر اين اساس ميگويد: ” سرمايه اجتماعي را به سادگي ميتوان به عنوان وجود مجموعه معيني از هنجارها يا ارزشهاي غير رسمي تعريف کرد که اعضاي گروهي که همکاري و تعاون ميانشان مجاز است، در آن سهيم هستند، مشارکت در ارزشها و هنجارها به خودي خود باعث توليد سرمايه اجتماعي نميشود، چرا که اين ارزشها ممکن است ارزش منفي باشند”(فوکوياما، 1379: 11-10). در واقع فوکوياما معتقد است که اعتماد، انتظاراتي است که بر اساس هنجارهاي مشترک و صداقت و رفتارهاي همکاري جويانه ايجاد ميگردد (مکال روي و همکاران، 2006). .
2-2-3 مقايسه سرمايه اجتماعي با سرمايه فيزيکي و انساني
سرمايه فيزيکي، با ايجاد تغييرات در مواد براي شکل دادن به ابزارهايي که توليد را تسهيل ميکنند به وجود ميآيد، سرمايه انساني با تغيير دادن افراد براي مهارتها و توانائيها به آنها پديد ميآيد و افراد را توانا ميسازد به شيوههاي جديد رفتار کنند. سرمايه اجتماعي، به نوبه خود، هنگامي بوجود ميآيد که روابط ميان افراد به شيوهاي دگرگون ميشود که کنش را تسهيل ميکند. سرمايه فيزيکي کاملا ملموس است، به صورت مادي قابل مشاهده و تجسم يافته است. سرمايه انساني کمتر ملموس است، و در مهارتها و دانشي که فردي کسب کرده است تجسم مييابد، سرمايه اجتماعي حتي کمتر از اين محسوس است، زيرا در روابط ميان افراد تجسم مييابد. سرمايه فيزيکي و سرمايه انساني فعاليت توليدي را تسهيل ميکنند، و سرمايه اجتماعي نيز همانند آنها عمل ميکند. مثلا، گروهي که اعضايش قابليت اعتماد نشان ميدهد و به يکديگر اعتماد زياد ميکنند، خواهند توانست کارهايي بسيار بيشتر از گروهي که فاقد آن قابليت اعتماد است انجام دهد. تمايز بين سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي را ميتوان با نموداري مانند نمودار(2-2) نمايش داد که روابط سه روبط فرد(الف، ب، ج) را نشان ميدهد، سرمايه انساني در نقاط تقاطع قرار دارد و سرمايه اجتماعي در خطوطي که اين نقاط را با يکديگر متصل ميکنند قرار دارد. سرمايه اجتماعي و سرمايه انساني اغلب مکمل يکديگرند. مثلاً اگر ب کودکي باشد و الف بزرگسالي که پدر يا مادر ب خواهد بود، براي اينکه الف به پيشرفت رشد شناختي ب کمک کند، بايد هم نقاط تقاطع و هم در خط ارتباطي سرمايه وجود داشته باشد. بايد سرمايه انساني، در اختيار الف و سرمايه اجتماعي در رابطه بين الف، ب وجود داشته باشد (الواني- شيرواني، 1383)
الف
ج ب
شکل ‏2-14: ساختارسه نفري سرمايه انساني در نقاط تقاطع و سرمايه اجتماي در روابط (الواني- شيرواني، 1383).
2-2-4 سرمايه اجتماعي: ديدگاهها و تعاريف
– هاني فان
هاني فان نخستين نويسندهاي است که از اصطلاح سرمايه اجتماعي استفاده کرده است. اين مربي آموزشي گمنام ويرجينيايي در مقالهاي(1916) نابسامانيهاي نظام آموزشي کشورش، ايالات متحده آمريکا را بررسي ميکند و اصطلاح سرمايه اجتماعي را براي تبين دگرگونيهايي که در روابط اجتماعي دانشآموزان مشاهده کرده، به کار ميبرد. او گزارش ميدهد که در مدارس آمريکايي پيوسته از ميزان حس نيتي که دانشآموزان براي برقرار کردن رابطه با يکديگر به آن نياز دارند، کاسته ميشود و دانشآموزان نسبت به هم کم توجه شده و بيش از پيش از خواستههاي فردي و شخصي خود پيروي ميکنند، همدلي ميان آنها براي معاشرت و روابط پايدار با يکديگر تمايل کمتري از خود نشان ميدهند. هاني فان اين تغييرات را

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید