منطقه سيستان ايران براي چند سال پي در پي با کمبود شديد منابع آب و وضعيت خشکسالي روبه رو شد. در سال هاي گذشته، طي گفتمان هايي که ميان مقامات دو کشور صورت گرفته، دولت ايران خواستار اجراي دوباره قرارداد سال 1351 است که به درستي از سوي مقامات کشور افغانستان اجرا نمي شود و در عمل، دولت ايران حتي به حقوق نوشته شده در اين معاهده نيز دست نمي يابد؛ در حالي که حجم آب پشت سد کجکي (سدي که روي رود هيرمند در افغانستان بسته شده ) حدود 5/1 تا 5/2 ميليارد متر مکعب تخمين زده مي شود. دولت افغانستان طي 50 سال گذشته با ياري شرکت هاي آمريکايي سدها و کانال هايي را بدون توجه به معاهده هاي ميان دو طرف، روي رود هيرمند و شاخه هاي آن احداث کرده است که حتي مي توان گفت، زيست بوم سيستان را دگرگون کرده، به گونه اي که در 50 سال گذشته 5 تا 6 خشکسالي شديد بر سيستان وارد شده است، بر اثر آن درياچه هامون خشکيده و زيست و مراتع پيرامون آن با خطر جدي روبه رو شده است (همان: 205).
اين نکته قابل توجه است که ويژگي هاي طبيعي رودخانه مرزي و به طور کلي به هم ريختگي اکوسيستم طبيعي سيستان و تغيير مسير رودخانه و شاخه هاي اصلي آن در طي زمان، موجب جابه جايي سکونت گاه هاي انساني شده است؛ يعني شهر ها و آبادي هاي سيستان با جابه جايي آب رودخانه هميشه جابه جا شده اند. تأثير اين رودخانه در مراکز سکونت گاهي و جمعيتي دشت سيستان به حدي بوده که هرگاه هيرمند از جريان باز مي ماند و خشکسالي يا تغيير مسير رخ مي داد، سيستان تبديل به يک بيابان خشک مي شد و نمونه جديد آن در سال 1346- 1351 ه. ش بود که خشکسالي آن باعث مهاجرت مردم سيستان به استان گلستان و دشت گرگان شد.
از سوي ديگر، اقتصاد ساکنان دشت سيستان را بيشتر زراعت، پرورش ماهي و استفاده از نيزارهاي هامون در فعاليت حصير بافي تشکيل مي دهد. در اين راستا، آب رودخانه هيرمند تنها منبع تأمين کننده ي اين فعاليت ها در دشت سيستان است، به طوري که تمام آب مصرفي مردم سيستان و استمرار رودخانه هاي منشعب از آن، درياچه ها و مخازن چاه نيمه، همگي بستگي به جريان آب هيرمند دارند؛ زيرا از اين مخازن و درياچه هاي هامون که از آب هيرمند تأمين مي شود، براي زراعت، آبياري و پرورش ماهي استفاده مي کنند. از سوي ديگر، مي توان گفت احداث سدهاي جديد در بالا دست رودخانه در کشور افغانستان، همچون سد ارغنداب و سلمان، منجر به کاهش آب ورودي رود هيرمند از افغانستان وجود دارد، به طوري که از آن به عنوان شاهرگ حياتي سيستان ياد مي شود. بر اين اساس تغيير مسير اين رودخانه مرزي، نه تنها در روابط سياسي نقش آفريني مي کند، بلکه تحولاتي اساسي در فعاليت هاي اقتصادي اين منطقه به وجود مي آورد. وضعيت درياچه هامون هنگام پر آبي و کم آبي در شکل هاي (4- 9)، (4-10)، (4- 11)، (4- 12)، (4- 13)، (4- 14) ديده مي شود:
شکل(4- 9). درياچه هامون در سال 1376 شکل(4- 10). درياچه هامون در سال 1377
شکل(4- 11). درياچه هامون در سال 1378 شکل(4- 12). درياچه هامون در سال 1379
شکل(4- 13). درياچه هامون در سال 1380 شکل(4- 14). درياچه هامون درسال 1381
(منبع: پالاش، 1388: 138)
4-5-2-اثرات خشکسالي برامنيت منطقه
مرور آمار و اطلاعات گذشته در منطقه سيستان نشان مي دهد که به طور متوسط هر 15 سال يک بار، يک خشکسالي و هر 30 سال يک بار، يک خشکسالي بحراني در اين منطقه اتفاق افتاده، که منجر به کم آبي درياچه هامون شده و اثرات اقتصادي، زيست محيطي و اجتماعي را در پي داشته است . شايان ذکر است، از آن جا که کشاورزي منطقه وابستگي زيادي به منابع آب سطحي و زيرزميني دارد و اين منابع در سال هاي خشکسالي تا حد زيادي کاهش يافته است، پديده خشکسالي، اقتصاد منطقه را دچار تنش نموده است. در مورد اثرات زيست محيطي هم مي توان به خسارت به گونه هاي گياهي و جانوري، زيستگاه حيات وحش و خسارت به تنوع زيستي و همچنين فرسايش خاک اشاره داشت. در ابعاد اجتماعي نيز پيامدهاي مختلفي از جمله درگيري بين استفاده کنندگان از آب، کاهش کيفيت زندگي و مسئله مهاجرت از روستا به شهر و روي آوردن به شغل هاي کاذب بر جاي گذاشته است. علاوه بر آن از سويي موقعيت استراتژيک و مرزي منطقه و مجاورت آن با کشور بحران زده افغانستان نيز موجب شده است که تبعات و پيامدهاي اقتصادي و اجتماعي خشکسالي از حساسيت بالايي برخوردار باشد و لذا شناسايي اين آثار و تبعات، اهميت بيشتري داشته باشد. از آن جا که پديده قاچاق کالا و فراتر از آن، قاچاق مواد مخدر از مشکلات رايج در منطقه مي باشد، هر گونه اختلال در سيستم معيشتي خانوارهاي روستايي، بستر اجتماعي را براي دامن زدن به اين مشکلات، بيشتر فراهم مي سازد که مقابله با اين مسائل، هزينه هاي اجتماعي و اقتصادي فراواني را براي دولت ايجاد مي نمايد و به دنبال آن، امنيت ملي را به خطر مي اندازد.
4-5-2- اثرات مستقيم خشکسالي بر امنيت ملي
به طور کلي، کاهش سطح زير کشت محصولات زراعي، افزايش مرگ و مير دام و افزايش خسارات وارده به حيات وحش و زيست گاه هاي ماهيان، نمونه هايي از اثرات مستقيم خشکسالي محسوب مي گردد. بررسي هاي کلان منطقه اي، حاکي از کاهش شديد سطح زير کشت محصولات زراعي، پس از وقوع خشکسالي مي باشد. در چنين شرايطي انتظار مي رود که سطح زير کشت مزارع بزرگ، کوچکتر شود. شرايط مشابهي نظير آنچه در خصوص کاهش سطح زير کشت وجود دارد د زمينه کاهش تعداد دام (فروش دام) يکي از تعديل گري هاي مورد استفاده خانوارها، جهت مقابله با خشکسالي مي باشد( صالح، 1386: 106).
همان طور که مي دانيم، شرايط اقليمي و جغرافيايي منطقه بستر مناسبي را جهت انجام فعاليت هاي مختلف فراهم نموده است. به گونه اي که يکي از عمده ترين محورهاي اشتغال و تأمين معاش مردم منطقه امور دامداري بوده است. وضعيت دامداري در زمان قبل از خشکسالي با عنايت به استفاده از محصولات زراعي، مرتع و نيزارها کمترين هزينه را در بر داشته و بيشترين سود عايد دامداران مي شد. اين امر باعث رونق دامداري، ايجاد اشتغال، افزايش توليدات دامي و معاش مردم منطقه گشته بطوريکه هر سال تعداد 45000 رأس گاو و بيش از 300000 رأس گوسفند و بز مازاد نياز منطقه به ساير استان ها صادر مي گرديد و در نتيجه افت توليدات فرآورده هاي دامي موجبات فروش دام، دامداران و تشديد روند مهاجرت آن ها را از نقاط روستايي به شهرها فراهم نموده است(افروزه و ديگران، 1388).
به علاوه، حوضه آبي درياچه هامون با وسعت 570 هزار هکتار و چاه نيمه ها با وسعت 5 هزار هکتار در زمان پر آبي مهمترين قابليت هاي امور صيد و صيادي منطقه محسوب مي شدند. تعداد 2517 نفر صياد در منطقه مورد نظر از طريق فعاليت هاي مرتبط با امور صيد و صيادي امرار معاش مي کرده اند. در سال هاي قبل از خشکسالي بطور متوسط سالانه بين حداقل 7 هزار تن و حداکثر 12 هزار تن ماهي توسط آنان صيد مي شده است. اين در حالي است که شرايط بحران خشکسالي و خشک شدن درياچه هامون، صيد فقط منحصر به استخرهاي پرورش ماهي و حداکثر در حدود 500 تن صورت مي گيرد(همان).
همينطور که در فصل قبل توضيح داده شد، به مخاطره افتادن امنيت غذايي خانوارها مهمترين دغدغه دولت در شرايط خشکسالي مي باشد. به ويژه اين که در مناطق روستايي سيستان، بخش عمده اي از توليدات دامي جنبه خود مصرفي دارند و تنها تعدادي از محصولات زراعي داراي ماهيت نقدي مي باشند. اساسا به مخاطره افتادن امنيت غذايي يکي از پيامدهاي نشان دهنده مهم خشکسالي محسوب مي گردد(صالح، 1386: 110) که در نهايت موجب به مخاطره افتادن امنيت ملي مي شود.
بنابراين با توجه به مطالب ذکر شده در بالا، مي توان گفت که، در نتيجه خشکسالي و کاهش سطح زير کشت، کمبود زمين باعث افول اقتصادي گردد، اقداماتي که براي رفع اين وضعيت انجام مي گيرد ممکن است تاثير سوئي بر توانايي دولت براي انجام اقدامي موثر گذارد و محروميت و نارضايي مردم را تشديد کند که اين نيز باعث افزايش نارضايي مردم و نخبگان، تشديد رقابت بين جناح هاي نخبگان و کاهش مشروعيت دولت خواهد شد. اگر هيچ راهي براي ابراز مخالفت و نارضايي به گونه اي رضايت بخش وجود نداشته باشد ، ممکن است مردم به خشونت متوسل شوند (تريف و ديگران، 1383: 246). روند خشک شدن درياچه هامون در شکل هاي(4- 15)، (4- 16)، (4- 17) نشان داده شده است :
شکل(4- 15). درياچه هامون هنگام پر آبي شکل(4- 16). درياچه هامون هنگام کم آبي
شکل(4- 17). درياچه هامون هنگام خشکسالي
(منبع: پالاش، 1388: 137)
4-3-2-2-اثرات غير مستقيم خشکسالي
خشکسالي به لحاظ محدوده تأثير به عنوان يکي از بلاياي طبيعي يا پيچيدگي بسيار زياد مي باشد. اثرات خشکسالي ممکن است مستقيما به خود خشکسالي مربوط بوده و بصورت کاهش توليدات محصولات کشاورزي و يا کاهش توليدات محصولات دامي عمل نمايد. و يا اينکه به اثرات غير مستقيم خشکسالي برگشته و بصورت کاهش درآمد کشاورزان و مهاجرت آنان جلوه گر شود. در حقيقت خسارات ثانويه و يا غير مستقيم در اثر رفتار خود مردم از تصميم گيري غلط مديران گرفته يا نحوه اجراي مجريان و در نهايت عکس العمل ذي نفعان ايجاد شده و شدت مي گيرد. اين رفتار خود مردم است که حوادث طبيعي را به حوادثي تبديل مي کند و بايد آن ها را بحران غيرطبيعي ناميد.يکي از اثرات بسيار منفي خشکسالي، مهاجرت از منطقه بوده که موجب افزايش مشکلات بسياري مي شود.
4-3-2-2-1- خشکسالي – مهاجرت – امنيت
افزايش جمعيت بعضي شهرهاي ايران طي دهه اخير صرفا ناشي از رشد طبيعي جمعيت و زاد و ولد نبوده است بلکه در اثر مهاجرت شديد روستاييان بوجود آمده است. کاهش نزولات جوي و به عبارتي خشکسالي يکي از عوامل اصلي و تشديد کننده مهاجرت روستاييان است. در واقع اقتصاد خانوار روستايي بطور مستقيم در ارتباط با طبيعت پيرامون خود قرار دارد. از آنجا که آب عنصري حياتي است و مهمترين تأثير را در حفظ تعادل محيط زيست دارد، لذا هر عاملي که باعث اختلال و کاهش آب در يک منطقه شود زمينه ايجاد خشکسالي و به تبع آن کاهش پوشش گياهي مراتع، حذف اراضي زير کشت ديم، کاهش سطح زير کشت زراعت آبي را فراهم مي کند که خود به معني اختلال در نظام بهره برداري و معيشت ساکنان روستا است و تشديد و تداوم آن مهاجرت هاي روستاييان را بصورت گروهي و انفرادي موجب مي شود(افروزه و ديگران، 1388). کاهش سهم اشتغال در کشاورزي کليه حرفه ها به ويژه دامداري اين محدوده را مجبور به کوچ و مهاجرت و يا ترک شغل هاي کاذب نموده است و اگر مردم منطقه مهاجرت کنند يعني مرزبانان سيستان را از دست داده ايم و اينجا ديگر مسئله هامون و تنوع زيستي مطرح نيست و مسئله بزرگتري مطرح است که آن امنيت منطقه است.
همچنين خشکسالي ها خسارت هاي بي شماري بر پيکره اقتصادي و اجتماعي ساکنان منطقه تحميل مي کنند که بيشترين تأثيرات خشکسالي در سيستم هاي اجتماعي منطقه اثرگذار است. طبق آمار سازماني منطقه بهداري استان سيستان و بلوچستان در سال 1349 فراتر از 55 هزار نفر حدود يک سوم جمعيت منطقه در آن زمان به استان گلستان مهاجرت نموده اند. ولي خشکسالي اخير تنها باعث مهاجرت روستاييان به داخل خود شهر زابل گرديده است. شايد علتي که باعث شده آن ها به شهرهاي ديگر در صورت از دست دادن کسب و کار کشاورزي خود مهاجرت نکنند و در همين منطقه باقي بمانند، نزديکي آن ها به مرز افغانستان بوده است که عده زيادي از آن ها از طريق مرز امرار معاش مي کردند(همان). لذا ساکنين منطقه، تمايل زيادي به خروج از روستا نداشته

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید