ساکنان آن آسيب جدي خواهد ديد. به واسطه نقش کانوني شمال غرب کشور در حوزه تأمين مواد غذايي (کشاورزي و دامداري)، پيامدهاي آن منحصرا بعد محلي و ناحيه اي نخواهد داشت، بلکه کليت امنيت ملي را متأثر خواهد ساخت و در بلند مدت، بحران هاي زيستي منطقه، پويش هاي جمعيتي غيرمتعارف و آشفتگي در توزيع (قوميتي و مذهبي) جمعيت منطقه شمال غرب کشور را به دنبال خواهد داشت. نابودي درياچه به معناي نابودي بخش گسترده اي از کشاورزي منطقه و بيکار شدن شمار کثيري از کشاورزان است. برآوردها نشان مي دهند بوم سازگان (اکوسيستم) اين درياچه آنقدر آسيب ديده که جبران آن تقريبا نا ممکن شده است. شور شدن خاک زمين هاي کشاورزي کناره درياچه، مسأله اي است که در آينده نزديک، پيکره اقتصاد جامعه محلي را به شدت آسيب پذير خواهد کرد. با خشکيدن تدريجي درياچه، نمک باقي مانده روي بستر خشک، به وسيله باد جابه جا شده و بر زمين هاي کشاورزي فرود مي آيد. با شور شدن خاک، ميزان حاصلخيزي خاک به شدت فرو مي کاهد. بر اين اساس کشاورزان از نظر اقتصادي روز به روز درمانده تر و بهاي توليد محصولات کشاورزي نيز پيوسته افزايش خواهد يافت. بيکاري کشاورزان عامل بسياري از بحران ها و تعارضات اجتماعي- محلي خواهد شد و گراني محصولات کشاورزي نيز تورم و فشارهاي اقتصادي فزاينده، از پيامدهاي ساخت و سازهاي آبي بدون توجه به مسائل زيست محيطي و اجتماعي خواهد بود( کاوياني راد، 1389: 44). به ياد داشته باشيم که بيش از 36 شهر و 3150 روستا با جمعيتي نزديک به 5 ميليون نفر در حوزه آبريز درياچه سکونت دارند که در اين ميان، بيش از 60 درصد ساکن روستا هستند که معيشت عمده آن ها در بخش کشاورزي و دامداري است. پس به نوعي زيست آن ها با وضعيت اکولوژيک منطقه پيوند دارد و هرگونه تحول در اوضاع بوم شناسي منطقه، مفهوم امنيت را در ابعاد مختلف (اقتصادي، اجتماعي، زيست محيطي) آن متأثر خواهد ساخت. ديگر آن که، در سال هاي عادي که معمولا مجموع برداشت از منابع آب در سطح حوزه آبريز، بيش از 4700 ميليون متر مکعب است، نزديک به 94 درصد آن، صرف فعاليت هاي کشاورزي مي شود که از اين مقدار، بيش از 64 درصد از کل آب مصرفي از منابع آب سطحي و باقي مانده از آب هاي زير زميني تأمين مي شود. با اين حال، شمار زيادي طرح توسعه منابع آب براي تأمين نيازهاي آبي فزاينده منطقه در حال اجرا هستند يا طرح ريزي و مطالعه شده اند که تا دو دهه آينده اجرا خواهند شد. از اين رو، انتظار است تا سال 2021، سالانه بيش از 6 ميليارد متر مکعب از منابع آب حوضه آبريز درياچه مورد بهره برداري قرار گيرد که نزديک به 90 درصد آن صرف مصارف کشاورزي خواهد شد. اين وضعيت به کاهش 25 درصدي جريان هاي ورودي به درياچه در قياس با اوضاع کنوني خواهد شد. بر پايه گفته هاي لزيرا ساگن بابوا، معاون نماينده مقيم برنامه عمران سازمان ملل متحد، پيامدهاي خشکيدن درياچه اروميه تنها به ايران محدود نمي شود و مردم منطقه را با مشکل روبه رو مي کند. به گفته او، اگر درياچه اروميه خشک شود، همانطور که درشکل هاي (4- 6)، (4- 7) ملاحظه مي شود، پيامدهاي اين خشکي نه تنها براي ايرانيان که در حواشي درياچه اروميه زندگي مي کنند، بلکه براي کشورهاي منطقه نيز فاجعه بار است و ممکن است کابوس درياچه آرال، اين بار براي اروميه تکرار شود(کاوياني راد، 1390: 141-142).
شکل (4- 6). نمايي از عقب نشست تأمل برانگيز خط ساحلي درياچه اروميه
(منبع: اصغري زماني، 1392: 83)
شکل (4- 7). نمايي از عقب نشست تأمل انگيز خط ساحلي درياچه اورميه
(منبع: اصغري زماني، 1392: 83)
4-2-اصفهان
استان اصفهان با وسعتي حدود 105263 کيلومتر مربع در فلات مرکزي ايران در نا حيه خشک و نيمه خشک قرار دارد(خسروي دهکردي و ديگران، 1384: 35). بنابراين يکي از مناطق خشک ايران به حساب مي آيد. بارش سالانه در اين استان بين 200- 100 ميليمتر است و در واقع اگر ارتفاعات غربي و جنوبي استان وجود نمي داشت بارش از اين مقدار هم کمتر مي شد(کرباسي، 1380: 387). رودخانه زاينده رود نيز با طولي حدود 350 کيلومتر و با جهت غربي- شرقي از زردکوه بختياري سرچشمه گرفته و در مسير خود پس از مشروب کردن روستاها و مزارع اطراف خود به باتلاق گاوخوني مي ريزد اين رودخانه از ميان جلگه اصفهان و شريان حياتي اين جلگه است (همان). استمرار خشکسالي و به دنبال آن کاهش بارندگي در استان اصفهان هم اکنون حجم ذخيره زاينده رود را به کمترين ميزان در سال هاي اخير رسانده است (نشريه داخلي شرکت آب و فاضلاب استان اصفهان، 1392: 5). از آنجا که در استان اصفهان،کشاورزي، به شدت به آب هاي زير زميني و آب رودخانه زاينده رود مي باشد. در چند سال اخير بر اثر خشکسالي و کاهش نزولات جوي و افزايش گرماي هوا موجب کاهش ميزان آب قابل استحصال براي کشاورزي شده است. که آثار اقتصادي و اجتماعي ناشي از آن را به دنبال دارد: کاهش سطح زير کشت، کاهش عملکرد محصولات در واحد سطح، کاهش درآمد کشاورزان و مهاجرت.
يکي از آثار ناشي از خشکسالي، کاهش درآمد کشاورزي مي باشد که دليل اين امر کاهش سطح زير کشت و همچنين توليد در واحد سطح مي باشد (کرباسي،1380: 393). همانطورکه مي دانيم،کشاورزي در برگيرنده مجموعه اي از فعاليت هاي اقتصادي است که هدف از آن، تهيه نيازهاي غذايي جامعه و توليد مواد اوليه کشاورزي براي ديگر بخش هاي توليدي از جمله صنعت است، رشد جمعيت و نياز به افزايش توليدات کشاورزي جهت برآوردن نيازهاي غذايي و همچنين مواد اوليه مورد نياز صنعت لزوم توجه روز افزون به بخش کشاورزي و رفع مشکلات آن را بيش از پيش آشکار مي نمايد. همچنين آب به عنوان عنصر حياتي ، کار ساز و تعيين کننده مي تواند پديده هاي ديگر را در عرصه هاي مختلف زندگي متأثر سازد حتي مي تواند حيات و زندگي را با مخاطره جدي مواجه سازد. کاهش توليد و وخامت اوضاع اقتصادي کشاورزان و دامداران، افزايش نرخ محصولات و انتقال اثرات ناخوشايند آن به مصرف کنندگان آن از ملموس ترين نشانه هاي خشکسالي است(همان). همين نشانه ها بر طبق تئوري هومر- ديکسون، موجب نا امني در جامعه مي شوند؛ چرا که ، خشکسالي وکاهش نزولات جوي در اين استان باعث خشکيدن رودخانه زاينده رود( که تأمين کننده اصلي آب براي کشاورزي اين استان و حتي استان هاي همجوار مي باشد) شده است، در نتيجه کشاورزي اين مناطق به خطر افتاده و سبب دامن زدن به کمبودهاي اقتصادي مي شود و زمينه را براي شکل گيري احساس محروميت نزد ساکنان اين مناطق مساعد ساخته و به اين ترتيب، به بروز منازعه و درگيري کمک مي کند.که مي توان به نا آرامي هاي اخيرکشاورزان اصفهاني به عنوان گواهي بر درستي اين استدلال، اشاره کرد. خشکي زاينده رود در سال هاي اخير عوارض و پيامدهاي نامناسبي براي مرکز کشور و اصفهان به دنبال داشته است و استمرار آن باعث توالي تخريبي در منطقه شده و در آينده علاوه بر اصفهان نواحي وسيعتري در کشور تحت تأثير خشکي زاينده رود قرار خواهند گرفت.
4-3- سيستان و بلوچستان
استان سيستان و بلوچستان با مساحتي در حدود 179500 کيلومتر مربع يکي از پهناورترين استان هاي کشور بوده و علاوه بر محروميت هاي اقتصادي و اجتماعي، پيوسته از تنگناهاي محيطي متعدد نيز رنج برده است. اين استان که در منتهي اليه جنوب شرق کشور واقع شده و بر اساس تقسيم بندي طرح جامع آب کشور 11 حوضه آبي مرزهاي اين استان را در بر گرفته است(منتظري، 1389: 3). البته مهمترين حوضه آبريز اين منطقه، هامون هيرمند مي باشد .
4-3-1- مسئله هامون و هيرمند
درياچه هامون يکي از تالاب هاي مهم دنيا و بزرگترين درياچه آب شيرين فلات ايران محسوب مي شود که با مساحتي حدود 5700 کيلومتر مربع و دامنه عمقي 1 تا 5 متر در ناحيه کويري و بياباني شرق کشور در منطقه سيستان و در محدوده 60 درجه و 39 دقيقه تا 61 درجه و 35 دقيقه طول شرقي 31 درجه و 15 دقيقه تا 31 درجه و 32 دقيقه عرض شمالي واقع گرديده است. اين درياچه از سه بخش به نام هاي پوزک در شمال شرقي، هامون صابري در شمال و هامون هيرمند در غرب و جنوب غربي سيستان تشکيل شده است. بخش هايي از هامون پوزک و صابري در خاک افغانستان و بقيه هامون ها در خاک ايران قرار دارد(پالاش، 1388: 130). تالاب هامون يک نعمت خدادادي براي سيستان محسوب مي گرددکه تغييرات آب آن در هنگام پر آبي و کم آبي حيات سيستان را به مخاطره مي اندازد. اهميت اين موضوع را از شکل شماره(4- 8) مي توان دريافت کرد:
شکل(4- 8). فوايد و ارزشهاي تالاب هامون
(منبع: پالاش، 1388: 133)
رود هيرمند، بزرگ ترين رود واقع در فاصله عرض جغرافيايي رود دجله تا سند است که از حوالي سرچشمه کابل رود در ارتفاعات نزديک به 3000 متري کوه هاي مرکزي افغانستان سرچشمه مي گيرد و از دل نواحي پر فراز و نشيب هزاره جات به طرف جنوب غرب روان مي شود و پس از پيمودن اين نواحي کوهستاني به اراضي حاصلخيز زمينداور (يا زمنداور) مي رسد. در حوالي ريگستان، بزرگ ترين ريزآبه اين رود، يعني نهر ارغنداب، در آن مي ريزد و آن گاه در بيابان هاي جنوبي کشور به تدريج، راه خود را به سمت غرب مي گشايد. اين رود در نزديکي مرز ايران باشيب تندي به طرف شمال جريان پيدا مي کند و پيش از آن که به مرداب عظيمي که به هامون هيرمند موسوم است، حدود 65 کيلومتر يا 80 کيلومتر از مرز مشترک افغانستان با ايران را تشکيل مي دهد. هيرمند هنگام ورود به مرزهاي ايران سه شاخه مي شود، يک شاخه آن بر روي مرز ايران و افغانستان در جريان است که (پريان مشترک) ناميده مي شود. شاخه ديگر هيرمند، رودخانه سيستان است که وارد مرکز سيستان مي شود و به درياچه هامون هيرمند مي ريزد. شاخه ديگر به دهانه آبگيرهاي چاه نيمه هاي اول، دوم و سوم منتهي شده ودر آن جا ذخيره مي شود (در واقع، اين آب از 5 سال گذشته، آب شرب اهالي زابل را تأمين کرده است). رودخانه (پريان مشترک) که بر روي مرز ايران و افغانستان در جريان است، ابتدا وارد هامون پوزک در افغانستان شده و پس از پر کردن آن، وارد هامون صابري (فصل مشترک برداشت ايران و افغانستان) شده و آن را پر مي کند. سر ريز آب ها، پس از پر شدن اين دو هامون، وارد خاک ايران شده و هامون هيرمند را پر مي کند. کل رود هيرمند بيشتر از 1130 کيلومتر است که هم اکنون به دليل خشکسالي، اين رودخانه بطور کامل خشک شده است (صالح، 1386: 104).
موضوع سهم بندي آب هيرمند و شيوه بهره برداري آن در منطقه دلتا، هميشه، يکي از مهم ترين جنبه هاي درگيري هاي مرزي ايران و افغانستان در سيستان بوده است. اگرچه هر دو دولت از سال ها پيش مکان دقيق مرز را پذيرفته اند، ولي، ستيز هاي مربوط به سهم بندي و ديگر حقوق مربوط به اين رود مرزي با وجود کوشش هاي زياد در 120 سال گذشته، همچنان باقي مانده است (مجتهد زاده، 1378: 431). بنا بر آخرين قرارداد، يعني قرارداد 1351 (حق آبه) ايران برابر 26 متر مکعب در ثانيه در نظر گرفته شد و قرار شد تأسيساتي با توافق دو کشور روي رودخانه احداث شود و افغانستان تأمين حق آبه ي ايران را تضمين کند. اين قرار داد با يک معاهده در خصوص آب هيرمند و دو پروتکل در تاريخ 22 اسفن 1351 به امضاي هر دو طرف رسيد. از معاهده 1351 به بعد، بر اثر کودتاهاي پي در پي افغانستان، اقداماتي که گوياي نظر دولت هاي بعد افغانستان در اين مسئله باشد، مشهود نبوده است. در دوره طالبان مسير رود هيرمند روي ايران بسته شده و با وجود تغييرات ژئوپليتيک در منطقه و تغيير حکومت در افغانستان، همچنان بسته نگه داشته شده و اين در حالي است که

دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید